پاسخ به:اشعار دفاع مقدس
جمعه 25 شهریور 1390 6:09 PMبیتو ما همسفر قافلهی پاییزیم
| بیتو ما همسفر قافلهی پاییزیم |
| مثل خروشید لب بام غروبانگیزیم |
| بیتو بر شانهی پرشورترین خاطرهها |
| كنج تنهاییمان، خون جگر میریزیم |
| نازنین ! قلب تو هر چند شكست اما ما |
| یكیك از داغ خداحافظیات لبریزیم |
| منتظر باش؛ خلیج دلمان توفانی است |
| منتظر باش كه آبستن رستاخیزیم |
| كاش در باغچهی باور ما سبز شوی |
| بیتو ما همسفر قافلهی پاییزیم |
عادل دانش
كوچ سرخ
| نگاه پنجره ها بود و كوچ سرخ كبوتر |
| و آسمان همه درداغ آفتاب شناور |
| چه دست های سیاهی كه دیو شوم برانگیخت |
| به انهدام پرنده، به قتل عام صنوبر |
| پرنده پر زد و تا فرصت همیشه سفر كرد |
| و دشت، سهم عطش شد، پر از ترانه ی پرپر |
| شبی رسیده، شبی با هزار قصه ی زیبا |
| شبی كه عاطفه شد در نگاه ماه، منور |
| به باغ خنده ی خورشید، عاشقانه ، صمیمی |
| من و تو همنفسِ هم، من و تو مثل برادر |
| هوا هوای عطش بود و كوچِ سرخ پرستو |
| ولی من و تو نشستیم كُنج خانه، مكدر |
| نگاه پنجره ها بود كوچِ سرخ كبوتر |
| و بعد از آن سخنی نیست از چفیه و سنگر |
كوثر حسن زاده
عشق و عطش
| هفت آسمان و هفت زمین سجده گاه شد |
| دریا دلی به شوق زیارت به راه شد |
| ساحل برای آمدنش بی قرار بود |
| گویی به درد عشق و عطش او دچار بود |
| با نغمه ای دو باره دلش پا گرفته بود |
| در عمق چشم های خدا جا گرفته بود |
| با خند ه ای به وسعت دریا در انتظار |
| او بر سر قرار خود اما چه بی قرار |
| بوی بهشت آمد و ان دل روانه شد |
| تصمیم عشق بازی اش اما بهانه شد |
|
خم شد دلش به سوی خدا پركشید و رفت |
| تا لابه لای فصل دعا سر كشید و رفت |
| شاید نسیم عطر خدا می وزید او |
| در عمق چشم های خدا گرم گفتگو |
الهه حسینی