پاسخ به:اشعار دفاع مقدس
جمعه 25 شهریور 1390 6:05 PMسخنی با تو ، ای خرمشهر!
| بر آی از دل ، ای بانگ خشم و خروش |
| مگر بردری پرده گوش هوش |
| چه می گویم ،ای سینه ، توفنده شو |
| تو ای دل، شرار فروزنده شو |
| برون ریز ، ای تفته اندرون |
| روان کن یکی آتشین جوی خون |
| تن غم به خونابه کین بشوی |
| به جز کین ، دل از هر چه آیین بشوی |
| زمان را بگو ، تا فرو ایستد |
| دگر با ستم روبرو ایستد |
| خزان خیزد و در بهار اوفتد |
| درخت و گل ، از رنگ و بار اوفتد |
| و گر گل گشاید زبان در قفا |
| زبان در قفایش کن از وی جدا |
| فرو جوش ای چشمه ماهتاب |
| فرو پاش بر چهره قیر مذاب |
| فرو میر ای شتابنده مهر |
| چه تابی چنین ، ای تنور سپهر |
| لب از خنده ، ای گر مرو باز بند |
| چنین خیره بر چهر دنیا مخند |
| تو نیز ای سخنگوی درد آشنا |
| بر آور به شور و شهامت صلا |
| بزن زخمه بر تار جان سخن |
| سرپنجه در خون دشمن بزن |
| به سوگ چمن ، مویه آغاز کن |
| سر گیسوی بید را باز کن |
| یکی جمله با شهر خونین بگو |
| به اشک از رخش خون و ماتم بشو |
| بگو ای سرافراز گلگونه تن |
| بهین پاره پیکر این وطن |
| بلند آستان ، شهر خونین ما |
| ز تو خرم ، آیین ما دین ما |
|
نگر تا بر آریمت از زیر یوغ |
|
ز چنگال کفر و فریب و دروغ |
|
اگر پیکرت دشمنان خسته اند |
|
پر و بال و پای تو بشکسته اند |
|
وگر مانده ای دیر ، سخت و دژم |
|
بدینسان نماند بسی بیش هم |
|
خروشنده رزمندگان در رهند |
|
همه کفر سوز و خدای آگهند |
| اگر دشمن از مور بربگذرد |
| که در قلب زیبای تو ره برد |
|
پراکنده سازیمش از خوابگه |
|
به آب درخشنده تیغ سپه |
|
شود گلشن از خون ما ، گر تنت |
|
سگان را برانیم از گلشنت |
|
یکی زشت کفتار پیر پلید |
|
همی خواست تا نو غزالی درید |
|
نشانیمش اینک مر او را به جای |
|
به تیپای خشم و به دست خدای |
|
کنون پنجه شیرمردان شیر |
|
گلویش بخواهد فشردن دلیر |
|
دلیران رزمنده جانشکار |
|
ستیهندگان در تک و کارزار |
|
نهنگان دریای اسلام و نور |
|
عقابان اوج بلند غرور |
|
همه شیرچنگال در جنگ خصم |
|
نمانی دژم بیش در چنگ خصم |
|
دگرباره برخیز در خاک عشق |
|
برافراطز پرچم به افلاک عشق |
سروده : استاد علی موسوی گرمارودی