پاسخ به:اشعار دفاع مقدس
جمعه 25 شهریور 1390 6:01 PM...بیمارستان ، اتاق بابا، سرفه
|
ما سینه زدیم، بی صدا باریدند |
|
از هر چه که دم زدیم آنها دیدند |
|
ما مدعیان صف اول بودیم |
|
از آخر مجلس شهدا را چیدند |
**********
|
من و دلدادگی از بوی دلدار |
|
من و آوارگی در کوی دلدار |
|
دلم خواهد جدا گردد سر از تن |
|
شود نامم شهید کوی دلدار |
*********
|
من مانده ام و دلی که غربت دارد |
|
سرتاسر زندگیم غربت دارد |
|
رفتند شهیدان ره عشق، اما |
|
من مانده ام و دلی که حسرت دارد |
گوشه تنهایی
|
در گوشه ی تنهایی یاد آر از آن تنها |
|
تنها شده مجروحی در خاک بیابان ها |
|
یاد آر از آن خوبان، دلداده ی عشق حق |
|
از بهر نجات تو گشته به خدا ملحق |
|
تا چند نیندیشم ما اهل کجا هستیم |
|
ره سوی کجا داریم مقصد به کجا بستیم |
|
آن کو نکند در سر اندیشه ی فردا را |
|
مغبون بکند بر خود دنیا و هم عقبا را |
|
یک طرح نوی افکن یک حرکت دیگر کن |
|
گامی سوی تقوا نه، ره توشه ی محشر کن |
|
اهل دل و دین باید تا طرح نوی شاید |
|
بی حرکت جانانه کی عشق بدست آید |
|
از خود برهان شیطان با اهل دلی بنشین |
|
خود میوه عرفان را از محضر او بر چین |
|
یاد آر از آن یاران کز بهر خدا رفتند |
|
دست از مس جان شستند گشتند طلا رفتند |
|
تا چند شوی غافل از یاد فداکاری |
|
فکری بنما آخر یاد آرجانبازان |
|
امروز در این کشور مرهون همان هاییم |
|
رفتند که من با تو ، در امن بیاساییم |
|
دشمن زچه رو امروز روبه شده آن شیرش |
|
این خون شهیدان بود، کرده است زمین گیرش |
|
پس راه درست ما، راه شهدا باشد |
|
در خط شهیدان باش، کان راه خدا باشد |
محمد دانشی
سرفه
|
...بیمارستان ، اتاق بابا، سرفه |
|
بابا خوبی..؟جواب، تنها سرفه |
|
«بابا جان داد»روی تختش دیدیم |
|
یک عمر نوشت مشق خون با سرفه |
نشانه
|
از آن همه خیر و نیکی ات حرف بزن! |
|
از صندلی شریکی ات حرف بزن! |
|
خاموش نشو، نشانه هایت کم نیست |
|
با پای پلاستیکی ات حرف بزن! |
اسماعیل محمدپور
برای شهیدان
|
منزلت افتاد اگر در کوچه تا مهتاب ها |
|
می توان دیدن تو را. چون موج ها در آب ها |
|
عشق، همسویی ندارد با هوس، بیدار باش |
|
رنگ دریا می نماید خفته را، مرداب ها |
|
در کدامین کهکشان مأوا گرفتی، کاین چنین |
|
می خورد برهم نظام رمل و اسطر لاب ها |
|
منزل آن جان قدسی، محبس این خاک نیست |
|
کی نشیندآفتابی در حصار قاب ها؟ |
|
عاشقان با حلقه خونین، رقص بسمل می کنند |
|
خون دل می ریزد این جا، ناله ی مضراب ها |
|
موج این دریا فریبت می دهد، ای دل ،حذر |
|
نوح این جا می شود باز بچه ی گرداب ها |
|
بیم ویرانی است از باران گریه،دیده را |
|
خانه ویران می شود آری، پس از سیلاب ها! |
حسین اسرافیلی
منبع : ماهنامه شمیم عشق