به عبارت دیگر، آیا محتواى معرفتى فقه خاصیت قدرت آفرینى دارد و هر كس آن را بیاموزد خود به خود اقتدار اجتماعى پیدا مى كند؟ واقعیت این است كه فقه یك علم تبیینى و توصیفى است و وظیفه اى جز استنباط احكام شریعت و بیان آنها ندارد. صرف دانستن این احكام و استنباط كردن آنها از روى ادله فقهى، به خودى خود، هیچ اقتدارى را براى داننده و استنباط كننده آنها كسب نمى كند، پس فقه به عنوان یك معرفت در درون خود خاصیت قدرت آفرینى ندارد. با این وصف، سوءال یادشده قوّت مى گیرد كه پس این اقتدار اجتماعى فقیه از كجا ناشى شده است؟

 اقتدار اجتماعى فقیه و موقعیت قدرتمند او در جامعه دینى، یك دلیل كلامى و اعتقادى دارد و یك علت جامعه شناختى:

الف: دلیل كلامى و اعتقادى اقتدار فقیه:

فقیه از آن جهت كه عالم به علم فقه است، اقتدارى ندارد و مانند سایر ارباب معارف است، اما از آن جهت كه به منصب «زعامت دینى» مى رسد، صاحب اقتدار و نفوذ اجتماعى مى شود. منصب زعامت دینى، امتداد همان منصب امامت است، با ابعادى كوچكتر و محدودتر. امامت كه از اصول اعتقادى شیعه است، مفهومى گسترده و پیچیده دارد. در تفكر شیعى، منصب امامت، جزء جدایى ناپذیر ساختار جامعه دینى است و حتى در دوران غیبت نیز، تعطیل بردار نیست و نمى توان به دلیل عدم حضور امام، منصب امامت را نیز در جامعه معطل گذاشت. لذا معیارهایى درنظر گرفته شده تا كسانى بر اساس آن معیارها بتوانند، این منصب را، گرچه در زوایاى محدودترى اداره كنند و بخشى از شوءون و وظایف اجتماعى امام را به عهده بگیرند.