در اين راستا ايشان تشابه اسلام و مسيحيت موجود در غرب از حيث رابطه با سياست را به شدت انكار مى كند. در اين باره خطاب به روحانيون مى فرمايد: ((... نگذاريد حقيقت و ماهيت اسلام مخفى بماند و تصور شود كه اسلام مانند مسيحيت (اسمى و نه حقيقى) چند دستور درباره رابطه بين حق و خلق است و مسجد فرقى با كليسا ندارد)). 2

بنابراين سخن, هر چند مسيحيت حقيقى با اسلام در ارتباط با سياست تفاوتى ندارد, اما مسيحيت موجود كه كليسا را به عنوان مكان تجلى نهاد ديانت, نهادى غيرسياسى تلقى كرده, با اسلام كه مسجد را مركز و محور ظهور ماهيت نهاد ديانت معرفى نموده, فرق محورى دارد. اين مطلب كنايه از آن است كه مسير دنياى مبتنى بر تمدن غرب امروزى در خلاف جهت دنياى متصور در اسلام مى باشد و مسلمانان بايد هويت خود را در تمدن خويش بجويند.