پاسخ به:جورواجور
سه شنبه 18 مرداد 1390 9:04 PMمردی از این که همسرش به گربه خانه بیشتر از او توجه می کرد ناراحت بود و به گربه خانگی حسادت می کرد، یک روز گربه را برد و چند تا خیابان آن طرف تر رها کرد. ولی تا به خانه رسید، دید گربه زود تر از اون برگشته خونه، این کار چندین دفعه تکرار شد و مرد حسابی کلافه شده بود. بالاخره یک روز گربه را با ماشین گرداند و از چندین پل و رودخانه پارک و غیره گذشت و بالاخره گربه را در منطقه ای پرت و دور افتاده رها نمود. آن شب مرد به خانه بر نگشت...
آخر شب زنگ زد و به زنش گفت: اون گربه ... خونه هست؟
زنش گفت: آره.
مرد گفت: گوشی رو بده بهش، من گم شدم!