پاسخ به:دانستني هاي زبان فارسي
یک شنبه 20 تیر 1389 3:44 PMآیا می دانستید که بسیاری از فارسی زبانان گمان می کنند واژه ی "عینک" از "عین" عربی به معنی "چشم" ساخته شده است؟
نخستین بار «حسن ابن هیثم بصری» (زاده: ۳۴۳ ش = ۹۶۵ م / مرگ: ۴۱۳ ش = ۱۰۳۹ م) در سده*ی پنجم قمری / یازدهم میلادی در کتاب فیزیک نور خود به نام «کتاب المناظر» (۴۱۱ ق = ۳۹۹ ش = ۱۰۲۱ م) به خاصیت عدسی*ها در بهبود بینایی چشم اشاره کرد. این کتاب نزدیک به ۱۰۰ سال پس از نگارش به لاتین برگردانده شد و نزدیک به ۱۰۰ سال پس از آن نیز در سده*ی سیزدهم میلادی بر پایه ی آن در ایتالیا دستگاهی ساخته شد که ما امروزه به نام عینک می*شناسیم.
درباره*ی نام گذاری این ابزار به «عینک» در زبان پارسی برخی ها بر آین باورند که ریشه*ی آن «عین» عربی به معنی چشم است. یعنی چشم کوچک. حال آن که اصل این واژه «آیینه*اک» است. زنده*یاد استاد سعید نفیسی در کتاب «پای سخن استاد» با اشاره به ابزار دیگری برای بهبود شنوایی که در پارسی «سمعک» خوانده می*شود طرفدار نظریه*ی نخست است و نظریه*ی دوم را درست نمی*داند. ولی دکتر محمد حیدری ملایری طرفدار نظریه*ی دوم است که عینک را در اصل آیینه*اک می داند. وی پس از بازخوانی نظر سعید نفیسی معتقد است که واژه ی "سمعک" بسیار جدیدتر از "عینک" است و احتمال دارد که در پارسی امروزی در قیاس با عینک و با این گمان که عینک از عین عربی (=چشم) است، این ابزار را هم سمعک (=گوش کوچک) نامیده*اند. فرهنگ دهخدا دو مترادف دیگر "عینک" را چنین آورده است: عینک: چشم فرنگی. آیینه ی فرنگی.
اشاره*ای به این ابزار در شعر «نورالدین عبدالرحمان جامی» شاعر ایرانی سده*ی نهم قمری نیز وجود دارد که شاید قدیمی*ترین اشاره در شعر پارسی باشد. جامی در آغاز داستان عشقی «سَلامان و اَبسال» که یکی از اورنگ*های «هفت اورنگ» است و آن را در نزدیک هفتاد سالگی سروده در بیان پیری خود می*گوید:
از دو چشم من نیاید هیچ کار / از فرنگی شیشه ناگشته چهار
که در آن به روشنی اشاره می*کند که دیگر از چشم*هایم کاری برنمی*آید و با این شیشه*ی فرنگی (عینک) نیز دو چشم من چهار چشم نمی*شود که بتوانم به تر ببینم. بدین ترتیب شاید جامی نخستین شاعر عینکی ایرانی باشد!
در واقع مترادف*های دهخدا و این بیت جامی نظر دکتر حیدری ملایری را تقویت می*کند که "عینک" در اصل "آیینه*اک" بوده است. زیرا آیینه یا آبگینه در پارسی به معنی شیشه نیز هست. دکتر ملایری همچنین می*نویسد که پسوند «-اک» نیز در این مورد به معنی کوچک نیست، بلکه در معنی صفت نسبی است، مانند: «دستک»، «پشتک»، «ناخنک».
نخستین بار «حسن ابن هیثم بصری» (زاده: ۳۴۳ ش = ۹۶۵ م / مرگ: ۴۱۳ ش = ۱۰۳۹ م) در سده*ی پنجم قمری / یازدهم میلادی در کتاب فیزیک نور خود به نام «کتاب المناظر» (۴۱۱ ق = ۳۹۹ ش = ۱۰۲۱ م) به خاصیت عدسی*ها در بهبود بینایی چشم اشاره کرد. این کتاب نزدیک به ۱۰۰ سال پس از نگارش به لاتین برگردانده شد و نزدیک به ۱۰۰ سال پس از آن نیز در سده*ی سیزدهم میلادی بر پایه ی آن در ایتالیا دستگاهی ساخته شد که ما امروزه به نام عینک می*شناسیم.
درباره*ی نام گذاری این ابزار به «عینک» در زبان پارسی برخی ها بر آین باورند که ریشه*ی آن «عین» عربی به معنی چشم است. یعنی چشم کوچک. حال آن که اصل این واژه «آیینه*اک» است. زنده*یاد استاد سعید نفیسی در کتاب «پای سخن استاد» با اشاره به ابزار دیگری برای بهبود شنوایی که در پارسی «سمعک» خوانده می*شود طرفدار نظریه*ی نخست است و نظریه*ی دوم را درست نمی*داند. ولی دکتر محمد حیدری ملایری طرفدار نظریه*ی دوم است که عینک را در اصل آیینه*اک می داند. وی پس از بازخوانی نظر سعید نفیسی معتقد است که واژه ی "سمعک" بسیار جدیدتر از "عینک" است و احتمال دارد که در پارسی امروزی در قیاس با عینک و با این گمان که عینک از عین عربی (=چشم) است، این ابزار را هم سمعک (=گوش کوچک) نامیده*اند. فرهنگ دهخدا دو مترادف دیگر "عینک" را چنین آورده است: عینک: چشم فرنگی. آیینه ی فرنگی.
اشاره*ای به این ابزار در شعر «نورالدین عبدالرحمان جامی» شاعر ایرانی سده*ی نهم قمری نیز وجود دارد که شاید قدیمی*ترین اشاره در شعر پارسی باشد. جامی در آغاز داستان عشقی «سَلامان و اَبسال» که یکی از اورنگ*های «هفت اورنگ» است و آن را در نزدیک هفتاد سالگی سروده در بیان پیری خود می*گوید:
از دو چشم من نیاید هیچ کار / از فرنگی شیشه ناگشته چهار
که در آن به روشنی اشاره می*کند که دیگر از چشم*هایم کاری برنمی*آید و با این شیشه*ی فرنگی (عینک) نیز دو چشم من چهار چشم نمی*شود که بتوانم به تر ببینم. بدین ترتیب شاید جامی نخستین شاعر عینکی ایرانی باشد!
در واقع مترادف*های دهخدا و این بیت جامی نظر دکتر حیدری ملایری را تقویت می*کند که "عینک" در اصل "آیینه*اک" بوده است. زیرا آیینه یا آبگینه در پارسی به معنی شیشه نیز هست. دکتر ملایری همچنین می*نویسد که پسوند «-اک» نیز در این مورد به معنی کوچک نیست، بلکه در معنی صفت نسبی است، مانند: «دستک»، «پشتک»، «ناخنک».