بوي بارون
سه شنبه 11 مرداد 1390 1:46 AMتقويم روي فصل خزان ايستاده است
گويا پس از تو نبض زمان ايستاده است
حس مي كنم كه پشت همين چشم هاي شاد
مردي هميشه دل نگران ايستاده است
در تو هزار بغض سترون نشسته است
در من هزار درد نهان ايستاده است
در چشمهات اين دو پريشان دربدر
طرح دو تا پلنگ جوان ايستاده است
بي تو پرنده ميل پريدن نمي كند
ذهن پرنده از هيجان ايستاده است
اين واژه هاي تلخ معطل درون من
ديري در انتظار بيان ايستاده است
پشت دريچه هاي شب آلود ذهن من
اندوه شاعران جهان ايستاده است
پاييز در دقايق من مكث كرده است
انگار بي تو نبض زمان ايستاده است
مرتضي آخرتي