من و زنبور
شنبه 8 مرداد 1390 10:49 PMديشب تو باغ خوابم
رفتم به سوي بيشه
زنبوري رو گرفتم
گذاشتمش تو شيشه
زنبوره با دلخوري
تو شيشه وز وز مي كرد
وقتي كه خسته مي شد
يه گوشه اي كز مي كرد
اصلا دلش نمي خواست
تو شيشه زندوني شه
دلش مي خواست بشكنه
زندون تنگ شيشه
در شيشه رو وا كردم
زنبوره پر كشيد زود
مزه ي خواب خوبم
شيرين تر از عسل بود
سميرا معتمد جلالي