می توانم برویم -  اگر بگذارند 

بر بلندای کوهی نشسته  - آفتاب راببویم

اگر بگذارند

می توان  -  با جان دل دید نه دیده

اگر بگذارند

می توانم دیده را از دل و دل را از جان رها سازم اگر بگذارند

باز می توان دید -اشک ذوق مادری درپس پرده

اگر بگذارند

ماهی در آب است و ما رندانه به دنبالش

به دریاچه رهایش سازم

اگر بگذارند

قانون در پس پرده سیاه است و پرده را بالا زنم

اگر بگذارند...