رنگ نو
پنج شنبه 18 تیر 1388 9:23 AM
توت کالي هستم
بر درختي فرتوت
باد را با تن من کاري نيست.
حسرت روز رسيدن دارم.
در وجودم از دير
عافيت کرده رسوب
از حضيض اين اوج
تا بلنداي سقوط
هوس رخت کشيدن دارم
بر درختان ديگر
توتهاي شيرين
چه غرورآميزند
باد تا ميگذرد از برشان
عاشقانه،
به زمين ميريزند
مرگشان حاصل سنگيني و شيرين شدن است.
بر درختي فرتوت
توت کالي هستم
(از گزند همه آفاق مصون!)
پشهها دور و برم ميلولند،
بودنم رنگ تجاهل دارد.
خوب ميدانم، ليک
با همه تلخي،
خود
عاقبت طعمة شيرين کلاغان هستم!