برای نمونه به یک مورد از تاریخ اسلام اشاره می‌شود

یزید بن معاویه پسری داشت که در نظرش بسیار عزیز بود نام او را معاویه گذارده بود و علاقه داشت که به خوبی تربیت شود. موقعی که به سن تحصیلی رسید معلم لایق و با فضیلتی را به نام «عمرالمقصوص» برای تعلیم و تربیت او برگزید و فرزند خود را به وی سپرد.

عمرالمقصوص از مردان با ایمان و از دوستداران واقعی امیرمومنان علی علیه‌السلام بود و در باطن از رفتار ظالمانه معاویه و فرزندش یزید سخت تنفر داشت. این معلم شایسته در طول سنواتی که عهده دار تعلیم و تربیت معاویه بن یزید بود همه مبانی اسلامی و ایمانی را به وی آموخت و تمام وجودش را از اشعه فروزان تعالیم قرآن شریف روشن کرد و او را یک فرد معتقد به اسلام و حقوق و اهل بیت علیهم السلام بار آورد.

او 20 ساله بود که پدرش یزید را از دست داد و مردم او را برای جانشینی برگزیدند؛ و با وی بیعت خلافت بستند.

جانشینی یزید و فرمانروایی بر یک کشور پهناور، برای معاویه جوان، بهترین وسیله ارضای تمنیات غریزی‌اش بود اما معلم دانا و لایقش، در پرتو ایمان به خدا و تعالیم قرآن او را چنان با اراده و نیرومند، آزاده و مستقل بار آورده بود که مقام عظیم خلافت، با تمام شکوه و جلالش نتوانست شخصیت وی را در هم بشکند و او را اسیر شهوات نماید.

معاویه بن یزید بر سر یک دو راهی بسیار مهم و حساس قرار گرفته بود. باید تصمیم می‌گرفت و یکی از آن دو را اختیار می‌کرد. سرانجام نیروی ایمان و تربیت‌های عمیق مذهبی، بر هوای نفس پیروز شد و از خلافت کناره گیری کرد و در کمال صراحت و شجاعت، به مقام و ریاستی که آلوده به انواع گناهان بود پشت پا زد.

پس جوانان مسلمان باید با خودباوری و اعتماد به استعدادهایی که خداوند متعال در وجود انسان به ودیعت گذاشته و تلاش برای شکوفا ساختن آن‌ها، هر چه بیشتر و بهتر پیوند خود را با مبدأ و معبود همه زیبایی‌ها و کمالات، یعنی آفریدگار جهان، تقویت نمایند و بدانند که در سایه‌ی همین پیوند، سعادت همیشگی آنان تأمین خواهد شد.