همگرایی مذاهب اسلامی از دیدگاه قرآن و روایات
چهارشنبه 22 تیر 1390 3:51 PM
پدید آورنده : علیاصغر رضوانی** ، صفحه 103
چکیدهیکی از مسائل مهم اسلامی که مورد توجه قرآن و روایات اسلامی است، مسئله همگرایی و انسجام بین مذاهب اسلامی است که میتواند سعادت امت مسلمان را در پرتو آن تأمین نماید. خداوند متعال، پیامبر6 و اهلبیت عصمت و طهارتG برای تحقق این هدف مهم دو طرح را عنوان کردهاند؛ یکی کوتاه مدت که همان همگرایی سیاسی و مقطعی است، دیگری بلند مدت که همگرایی حقیقی در پرتو اطاعت از امام و رهبر معصوم است. برای رسیدن به هر یک از این دو مقصد نیز راهکارهایی بیان کردهاند که در این مقاله به آن اشاره شده است. واژههای کلیدی: همگرایی سیاسی، همگرایی حقیقی، فرق اسلامی، قرآن، روایات.مفهوم همگرایی اسلامیهر کس که مسلمان است، از هر مذهب و آیینی که هست، به لحاظ مشترکات دینی، دشمن مشترک نیز دارد. لذا باید مسلمانان صفوف خود را مقابل دشمن مشترک فشرده کنند و در برابر او بایستند و کاری نکنند که دشمن از وضعیت آنها سوء استفاده نماید و در رسیدن به اهداف شوم خود از آنان بهره برد. دشمن که چشم طمع به منافع کشورهای اسلامی دوخته و دشمن سرسخت مسلمانان است، نمیتواند با همة آنان مقابله کند، لذا ابتدا آنان را از هم جدا میکند و به جان هم میاندازد تا نیروهایشان مستهلک شود، آنگاه به سراغ تکتک آنها میرود و در این صورت میتواند به پیروزی برسد. به تعبیر رهبر معظم انقلاب، همگرایی و انسجام اسلامی یعنی پیروان هر مذهبی از مذاهب اسلامی کاری نکنند که احساسات پیروان مذهب دیگر را بر ضد خود برانگیزانند. اقسام همگرایی فرق اسلامیاسلام برای نجات مسلمانان از ضلالت و گمراهی و تشتت، دو نوع دستورالعمل صادر کرده است: 1. همگرایی سیاسیاین طرح کوتاه مدت و مقطعی است و به جهت یکپارچگی مسلمانان داده شده است، زیرا آنان نقاط مشترک و در نتیجه دشمن مشترکی هم دارند. 2. همگرایی حقیقیاسلام طرح دراز مدت و اساسی دیگری نیز داده است که بر اساس آن، امت اسلامی با عمل کردن به آن میتوانند به سعادت دنیا و آخرت برسند. این طرح که همان یکی شدن بر اساس محور امام به حق و شخص معصوم است. الف) همگرایی سیاسی (طرح کوتاه مدت) دعوت قرآن به همگرایی سیاسی خداوند متعال میفرماید: مّحمّد رّسول اللّه والّذین معه أشدّاء على الکفّار رحماء بینهم...؛[1] محمد6 فرستاده خداست؛ و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهرباناند. و نیز میفرماید: ولاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم؛[2] و نزاع (و کشمکش) نکنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوکت) شما از میان نرود! روایات و دعوت به همگرایی سیاسیاز رسول خدا(ص) نقل شده است که فرمود: ذمة المسلمین واحدة یسعی بها ادناهم وهم ید علی من سواهم، فمن اخفر مسلماً فعلیه لعنة الله والملائکة والناس اجمعین لایقبل منه یوم القیمة صرف ولاعدل؛[3] ذمه مسلمانان یکسان است و به آن همه کس میتواند حق خود را طلب کند و همه در مقابل دشمن ید واحدهاند، پس هر کس با مؤمنی عهدشکنی کند، لعنت خدا و ملائکه و همه مردم بر او باد و خداوند در روز قیامت از او هیچ چیزی را قبول نمیکند. از امام علی(ع) نقل شده است که فرمود: «الحج تقویة للدین؛[4] حج موجب تقویت دین است.» آیتالله شهید مطهری(ره) در مورد همگرایی سیاسی میفرماید: مقصود از وحدت اسلامی چیست؟ آیا مقصود این است که از میان مذاهب اسلامی یکی انتخاب شود و سایر مذاهب کنار گذاشته شود؟ یا مقصود این است که مشترکات همه مذاهب گرفته شود و مفترقات همه آنها کنار گذاشته شود و مذهب جدیدی به این نحو اختراع شود که عین هیچ یک از مذاهب موجود نباشد؟ یا اینکه وحدت اسلامی به هیچ وجه ربطی به وحدت مذاهب ندارد و مقصود از مسلمین، اتحاد پیروان مذاهب مختلف در عین اختلافات مذهبی در برابر بیگانگان است؟ مخالفین اتحاد مسلمین برای اینکه از وحدت اسلامی مفهومی غیرمنطقی و غیرعملی بسازند، آن را به نام وحدت مذهبی توجیه میکنند تا در قدم اول با شکست مواجه گردد. بدیهی است که منظور علمای روشنفکر اسلامی از وحدت اسلامی، حصر مذاهب به یک مذهب و یا اخذ مشترکات مذاهب و طرد مفترقات آنها ـ که نه معقول و منطقی است و نه مطلوب و عملی ـ نیست، منظور این دانشمندان متشکل شدن مسلمین است در یک صف در برابر دشمن مشترکشان. این دانشمندان میگویند: مسلمین مایة وفاقهای بسیاری دارند که میتواند مبنای یک اتحاد محکم گردد... .[5] راهکارهای همگرایی سیاسیبرای رسیدن به همگرایی سیاسی راهکارهایی پیشنهاد میشود: 1. شناخت هر مذهب از منابع آنتصدیق فرع تصور است و خوب تصور کردن و فهمیدن، تنها با مراجعه به مصادر طرف مقابل یا علمای معروف و مورد اعتماد حاصل میشود. از باب مثال، در مسئله تحریف قرآن، سجده بر تربت و اعتقاد به بداء که شیعه مورد هجوم قرار گرفته، اگر به مصادر و منابع یا علمای شیعه مراجعه شود میتوان با به دست آوردن آرای آنان به نظر صحیح رسید و نزاع و خصومت را برطرف نمود. عادل غضبان، مدیر مجله مصری الکتاب در مقدمه جلد سوم الغدیر مینویسد: این کتاب، منطق شیعه را روشن میکند و اهلسنت میتوانند به وسیله این کتاب، شیعه را به طور صحیح بشناسند. شناسایی صحیح شیعه سبب میشود که آرای شیعه و سنی به یکدیگر نزدیک شود و مجموعاً صف واحدی تشکیل دهند.[6] 2. حسن ظن به دیگریخداوند متعال میفرماید: یا أیّها الّذین آمنوا اجتنبوا کثیراً من الظّنّ إنّ بعض الظّنّ إثم؛[7] ای کسانی که ایمان آوردهاید! از بسیاری از گمانها بپرهیزید، چرا که بعضی از گمانها گناه است. از رسول خدا(ص) نقل شده است که فرمود: ایاکم والظن؛ فان الظن اکذب الحدیث، ولاتحسسوا ولاتجسسوا ولاتناجشوا ولاتحاسدوا ولاتدابروا ولاتباغضوا، وکونوا عبادالله اخواناً، ولایحل لمسلم ان یهجر اخاه فوق ثلاثة ایام؛[8] از گمان بد به دیگری بپرهیزید، زیرا گمان بد، بدترین گفتار است، و احساس بد به کسی نداشته باشید، تجسس نکنید، جستوجو نکنید، به یکدیگر حسد نورزید، به همدیگر پشت ننمایید و بغض همدیگر را در دل نداشته باشید، بنده خدا و برادران یکدیگر باشید، و جایز نیست بر مسلمان که با برادرش بیش از سه روز قهر نماید. از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: المسلم اخوالمسلم و هو عینه و مرآته و دلیله، لایخونه و لایخدعه و لاظلمه و لایکذبه و لایغتابه؛[9] مسلمان برادر مسلمان است، مسلمان چشم مسلمان و آینه و راهنمای اوست، هرگز به مسلمان خیانت و خدعه و ظلم نمیکند و به او دروغ نمیگوید و غیبت او را نمینماید. آیتالله شهید مطهری(ره) میفرماید: اسلام وحدت مسلمین را خواسته است. اکنون باید ببینیم که این وحدت مستلزم این است که همه مسلمین از یک مذهب پیروی کنند و فرقه فرقه شدن آنها مانع وحدت آنهاست یا آن چیزی که مانع وحدت است بیشتر سوءتفاهماتی است که با یکدیگر دارند؟ به عقیده ما دومی است... .[10] معنای اسلام بخاری از رسول خدا(ص) نقل کرده است که فرمود: من شهد لا اله الا الله و استقبل قبلتنا و صلی صلاتنا و اکل ذبیحتنا فذلک المسلم، له ما للمسلم و علیه ما علی المسلم؛[11] هر کس به وحدانیت خدا شهادت دهد و به طرف قبله ما بایستد و نماز ما را به جای آورد و از ذبیحه ما بخورد، او مسلمان است و هر آنچه به نفع یا ضرر مسلمانی جعل شده برای او نیز هست. 3. عدم حکم به لوازم اعتقاداتیکی از راهکارهای انسجام سیاسی حکم نکردن به لوازم اعتقادات افراد است. از باب مثال، اشاعره معتقد به جبرند. مخالفان آنها نباید بگویند که اشاعره اعتقادی بر خلاف قرآن دارند و هر کس که بر خلاف قرآن اعتقاد دارد مخالف قرآن است و مخالف قرآن مخالف خدا و رسول بوده و مخالف آن دو کافر است و کافر باید کشته شود. اشعری این لوازم را قبول ندارد، لذا نمیتوان او را ملتزم به آن نمود و حکم را بر او مترتب کرد. اعتقاد معتزله به تفویض و اعتقاد امامیه به نظریه «امر بینالامرین»، یا مسئله توجه به وسائط هنگام دعا و صدا زدن اموات و غیره، از این قبیل است. ابنتیمیه میگوید: «فلازم المذهب لیس بمذهب الا انیستلزمه صاحب المذهب...؛[12] لازمه مذهب جز عقاید مذهب به حساب نمیآید مگر آنکه صاحب آن مذهب ملتزم به آن باشد... .» و همچنین میگوید: فالصواب انمذهب الانسان لیس بمذهب له اذا لمیلتزمه، فانه اذا کان قدانکره و نفاه کانت اضافته الیه کذباً علیه...؛[13] صحیح آن است که مذهب انسان آن وقتی مذهب اوست که ملتزم به آن باشد، ولی اگر آن را انکار و نفی کند، انتساب آن به او دروغ بر اوست... . محمد خلیل هراس در شرح نونیه ابنقیم جوزیه میگوید: والذی یظهر من کلام الأئمة انهم لایفرقون فی الحکم بین اللوازم البینة الظاهرة واللوازم الخفیة؛ فان الانسان قد یذهل عن اللازم القریب، بل غالب کلامهم عن اللوازم البینة التی ثبت لزومها؛ فذا ثبت عدم المؤاخذة بها وعدم لزومها فالخفیة من باب اولی؛[14] آنچه از کلام امامان به دست میآید این است که آنان بین لوازم آشکار و ظاهر و لوازم مخفی ـ در عدم جواز انتساب به افراد ـ فرق نمیگذارند، زیرا انسان گاهی از لوازم قریب غافل است، بلکه غالب کلام انسان از لوازم آشکار است که لزومش ثابت میباشد. حال اگر نمیتوان کسی را به لوازم آشکار مؤاخذه کرد، پس در لوازم خفی به طریق اولی نمیتوان کسی را مؤاخذه نمود. 4. حکم به ظاهر افراداز مصادیق رحمت الهی آن است که احکامش را بر یقین مترتب کرده نه بر گمان و وهم؛ یعنی تا یقین بر خلاف نداشته باشیم، باید به برائت حکم کنیم. قرآن و حکم به ظاهر افراد خداوند متعال میفرماید: یا أیّها الّذین آمنوا إذا ضربتم فی سبیل اللّه فتبیّنوا ولاتقولوا لمن ألقى إلیکم السّلام لست مؤمناً تبتغون عرض الحیاة الدّنیا؛[15] ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که در راه خدا گام میزنید (و به سفری برای جهاد میروید)، تحقیق کنید! و برای اینکه سرمایه ناپایدار دنیا (و غنایمی) به دست آورید، به کسی که اظهار صلح و اسلام میکند نگویید: مسلمان نیستی. روایات اهلبیت(ع) و حکم به ظاهر افراد از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود: الاسلام شهادة ان لا اله الا الله والتصدیق برسول الله6 وبه حقنت الدماء وعلیه جرت المناکح والمواریث وعلی ظاهره جماعة الناس؛[16] اسلام عبارت است از گواهی به وحدانیت خدا و تصدیق رسول خدا(ص) که به توسط آن خونها محفوظ مانده و بر آن نکاحها و ارثها جاری میگردد، و اجتماع مردم بر ظاهر آن است. روایات اهلسنت و حکم به ظاهر افراد الف) بخاری به سندش از پیامبر6 نقل کرده که فرمود: امرت ان اقاتل الناس حتی یشهدوا ان لا اله الا الله وان محمداً رسول الله ویقیموا الصلاة ویؤتوا الزکاة، فاذا فعلوا ذلک عصموا منی دماءهم اموالهم الا بحق الاسلام وحسابهم علی الله؛[17] من مأمور شدهام که با مردم بجنگم تا شهادت به وحدانیت خدا و رسالت محمد دهند و نماز به پا دارند و زکات دهند، و چون چنین کردند خون و اموالشان از ناحیه من ـ به جز به حق اسلام ـ محفوظ میماند، ولی حساب آنان بر خداوند است. ابنحجر عسقلانی در شرح این حدیث میگوید: «و فیه دلیل علی قبول الأعمال الظاهرة و الحکم بما یقتضیه الظاهر؛[18] این حدیث دلیل بر قبول اعمال ظاهر و حکم بر طبق مقتضای ظاهر است.» ب) اسامه میگوید: بعثنا رسول الله6 فلی سریة فصبحنا الحرقات من جهنیة، فادرکت رجلاً فقال: لا اله الا الله؛ فطعنته فوقع فی نفسی من ذلک، فذکرته للنبی(ص) فقال رسول الله: أقال لا اله الا الله و قتلته؟! قال: قلت یا رسول الله! انما قالها خوفاً من السلاح. قال: أفلا شققت عن قلبه حتی تعلم أقالها أم لا، فما زال یکررها علی حتی تمنیت انی اسلمت یومئذ؛[19] رسول خدا(ص) ما را به جنگی فرستاد و صبح هنگام به منطقه حرقات از قبیله جهنیه وارد شدیم. مردی را دیدم که لا اله الا الله گفت، ولی من نیزهام را بر او فرو بردم. این کار در دلم شک و تردید ایجاد کرد. لذا به پیامبر6 عرض کردم، حضرت فرمود: آیا او لا اله الا الله گفت و تو او را کشتی؟ عرض کردم: ای رسول خدا! او به جهت ترس از سلاح، کلمه توحید را بر زبان جاری ساخت. حضرت فرمود: آیا قلبش را نشکافتی تا علم پیدا کنی که این کلمه را گفته است یا خیر؟ حضرت این کلمه را چندان تکرار کرد که من آرزو کردم کاش در آن روز اسلام میآوردم. نووی در شرح این حدیث میگوید: و معناه انک انما کلفت بالعمل بالظاهر و ما ینطق به اللسان، واما القلب فلیس لک طریق الی معرفة ما فیه، فانکر علیه امتناعه من العمل بما ظهر باللسان...؛[20] معنای حدیث آن است که انسان مکلف به عمل ظاهر و چیزی است که از زبان فرد خارج میشود، و کسی از آنچه در قلب انسان است آگاه نیست، و لذا پیامبر6 به جهت امتناع او از عمل به ظاهر کلام انسان، او را انکار کرده است. و نیز میگوید: «وفیه دلیل علی القاعدة المعروفة فی الفقه والاصول ان الأحکام فیها بالظاهر والله یتولی السرائر؛[21] این حدیث دلیل بر قاعدهای معروف در فقه و اصول است که باید حکم به ظاهر افراد گردد و خداست که متولی افراد است.» ج) بخاری نقل کرده است: ان رجلاً قام فقال: یا رسول الله! اتق الله. فقال: ویلک ألست أحق أهل الأرض أن یتقی الله؟! فقال خالد: یا رسول الله6! ألا أضرب عنقه؟ قال: لا، لعله أن یکون یصلی؛[22] شخصی بلند شد و عرض کرد: ای رسول خدا! تقوا پیشه کن. حضرت فرمود: وای بر تو! آیا من در بین اهل زمین سزاوارترین افراد به ترس از خدا نیستم؟ خالد گفت: آیا اجازه میدهید که گردنش را بزنم؟ حضرت فرمود: هرگز، شاید او نماز میخواند. از این حدیث استفاده میشود که مجرد نماز خواندن باعث میشود که خون کسی محفوظ بماند. علمای اهلسنت و حکم به ظاهرالف) ابنتیمیه میگوید «... فان الایمان الذی علقت به احکام الدنیا هو الایمان الظاهر وهو الاسلام...؛[23] همانا ایمانی که احکام دنیا بر آن معلق شده، ایمان ظاهری یعنی همان اسلام است.» ب) ابنحجر عسقلانی میگوید: «و فی حدیث ابنعباس من الفوائد؛ منها الاقتصار فی الحکم باسلام الکافر اذا اقر بالشهادتین؛[24] در حدیث ابنعباس فوایدی است؛ از آن جمله این است که باید در حکم به اسلام کافر به اقرار به شهادتین اکتفا نمود.» ه) ذهبی میگوید: ورأیت للأشعری کلمة أعجبتنی وهی ثابتة رواها البیهقی، سمعت اباحزم العبدری، سمعت زاهر بن احمد السرخسی یقول؛ لما قرب حضور الاجل بابی الحسن الأشعری فی داری ببغداد دعانی فأتیته فقال: اشهد علی انی لااکفر احداً من اهل القبلة؛ لان الکل یشیرون الی معبود واحد؛ وانما هذا کله اختلاف العبارات. قلت: وبنحو هذا أدین، وکذا کان شیخنا ابنتیمیة فی اواخر ایامه یقول: انا لااکفر احداً من الأمة ویقول: قال النبی(ص) لایحافظ علی الوضوء الا مؤمن، فمن لازم الصلوات بوضوء فهو مسلم؛[25] از ابوالحسن ـعلیبن اسماعیلـ اشعری کلمهای شنیدم که مرا به تعجب واداشته است. و آن کلمهای است که بیهقی آن را نقل کرده است. از ابوحزم عبدری شنیدم که زاهربن احمد سرخسی میگفت: چون هنگام مرگ ابوالحسن اشعری در خانهاش در بغداد فرا رسید، نزد او رفتم. او گفت: گواهی بده بر من که هرگز کسی از اهل قبله را تکفیر نخواهم کرد، زیرا همه به یک معبود اشاره دارند، و اینها همه اختلاف عبارت است. میگویم: من نیز ملتزم به این مطلب هستم. و نیز استاد ما ابنتیمیه در اواخر عمرش میگفت: من هیچ فردی از امت اسلامی را تکفیر نمیکنم. و میگفت: پیامبر6 فرمود: کسی به جز مؤمن بر وضو محافظت نمیکند. پس هر کس مواظب نماز همراه با وضویش باشد مسلمان است. و) رشید رضا در تفسیر المنار میگوید: ان من اعظم ما بلیت به الفرق الاسلامیة رمی بعضهم بعضاً بالفسق والکفر مع ان قصد کل الوصول الی الحق بما بذلوا جهدهم لتأییده واعتقاده والدعوة الیه، فالمجتهد وان اخطأ معذور...؛[26] همانا از مهمترین چیزهایی که فرقههای اسلامی به آن مبتلا هستند این است که برخی از آنها بعضی دیگر را نسبت فسق و کفر میدهند، با آنکه هدف هر کدام از آنها از کوشش برای تأیید و اعتقاد به حق و دعوت به آن رسیدن به حق است. پس مجتهد گرچه خطا کرده معذور است... . ز) محمدناصر البانی میگوید: فان مسئله التکفیر عموماً ـ لاللحکام فقط بل وللمحکومین ایضاً ـ هی فتنة عظیمة قدیمة تبنتها فرقة الاسلامیة القدیمة وهی المعروفة بالخوارج؛[27] همانا مسئله تکفیر به طور عموم ـ نه تنها برای حاکمان فقط بلکه برای محکومان نیز ـ فتنهای بزرگ و قدیمی است که فرقهای قدیمی از فرقههای اسلامی آن را پذیرفته است؛ فرقهای معروف به خوارج. 5. گفتوگو در مسائل اختلافیعبدالحکیم محمد ابوشقه میگوید: «نتعاون فیما اتفقنا علیه و نتحاور فیما اختلفن فیه؛[28] در مسائل اتفاقی همدیگر را کمک میکنیم و در مسائل اختلافی گفتوگو خواهیم کرد.» 6. دوری از خط غلوشکی نیست که در هر دین و مذهبی افراد غالی وجود داشته است و بر ماست که از آنها دوری کنیم. ولی لازم است قبل از هر چیز مفهوم غلو و مصادیق آن را به نحو احسن از قرآن و سنت و عقل فرا گیریم تا بیجهت کسی را به این عنوان متهم نسازیم. حسنبن فرحان مالکی، از علمای اهلسنت، در مقالهای تحت عنوان «قرائة فی التحولات السنیة للشیعة» میگوید: فعند مایأتی الدکتور التیجانی الی الشیعة الذین ینشر غلاة السنة بانهم ـ ای الشیعة ـ انما یعبدون علیاً و یزعمون ان جبرئیل اخطأ، انهم یریدون الکید للسلام من باب التشیع، و انهم یمتلکون مصاحف اخری غیر مصاحفنا، و انهم حاقدون علی الاسلام، ویتزاوجون سفاحاً وغیر ذلک من التشویهات بل الافتراءات التی تزید شباب السنة شکوکاً اذا اکتشفوا الحقیقة و اذا فقدوا الثقة فی علمائهم وباحثیهم، فلا یتتظر منهم العلماء الا هذا التحول الحاد والشک بالمنظومة السنیة کلها... الجانب السنی المتأخر بعد القرون الثلاثة الأولی الی الیوم اصابته ردة فعل من غلو الشیعة فی ذم الصحابة، فقام اهل السنة وغلوا فی جانب الصحابة ونقلوا الایات والأحادیث التی تحمل الثناء ولمینقلوا الأیات والأحادیث التی تنقل العتب بل والذم فی بعض المواقف... وسیبقی الغلو السلفی من اکبر الأمور المساعدة علی الانتقال الحاد الی الشیعة مالم یسارع عقلاء السلفیة بنقد الغلو داخل التیار السلفی نفسه، ذلک الغلو المتمثل فی کثرة الاحادیث الضعیفة والموضوعة التی نشد بها المذهب وکثرة التکفیرات المخالفة للمنهج النظری، کتکفیر ابیحنیفة والاحناف و تکفیر الشیعة والجهمیة والمعتزلة... مسألة الغلو فی دعوی الاجتهاد من اسباب نفرة التیجانی عن المذهب السنی؛ اذ لحظت ان التیجانی اخذ یسخر من زعمنا بان معاویة اجتهد وهو مأجور علی قتال علی وقتل حجربن عدی وسب علی علی المنابر و استلحاق زیاد و مخالفة الاحادیث و... وان یزید مأجور علی قتل الحسین واستباحة الحرة... وحقیقة ان هذا لیس رأی اهل السنة المتقدمین، انما رأی من تلبس باسم السنة من النواصب او ممن اخذته ردود الأفعال...؛[29] هنگامی که دکتر تیجانی به سراغ شیعه میرود، همان غالیان سنی میگویند: شیعه علی را عبادت میکند و گمان میکند که جبرئیل خطا کرده است، و شیعه در صدد ضربه زدن به اسلام از راه تشیع است، آنان قرآنهای دیگری غیر از قرآن ما دارند، آنان به اسلام کینه دارند و ازدواجشان زناست، دیگر شبهات بلکه تهمتهایی که گاهی شک جوانان اهلسنت را به صداقت ما بیشتر میکند، هنگامی که حقیقت را کشف کردند و اعتماد خود را از محققان و علمای خود سلب نمودند. لذا نمیتوانند از این جوانان انتظاری جز این تحول طبیعی و شک به تمام حوزههای علمی سنّی داشته باشند... اهلسنت متأخر بعد از سه قرن اول تا به امروز در مقابل غلو شیعه در مذمت صحابه، در صدد برآمدند تا درباره صحابه غلو نمایند و آیات و احادیثی را نقل کنند که تنها در صدد ثناگویی صحابه است و هرگز آیات و احادیثی را که متضمن عتاب و سرزنش و بلکه مذمت در برخی از موارد است نقل نکردند... . غلوی که سلفیها دارند میتواند از بزرگترین امور زمینهساز انتقال اهلسنت به شیعه باشد و تا مادامی که عقلای سلفیه هر چه زودتر به فکر چاره نیفتند و درصدد نقد غلوی که داخل افراد خودشان است نباشند؛ همان غلوی که در بسیاری از احادیث ضعیف و جعلی در تأیید مذهب آنها نمودار گشته و روشهای مخالف خود همچون ابوحنیفه و احناف و شیعه و جهمیه و معتزله را تکفیر نمودهاند، وضع به همین منوال بوده و فوج فوج جوانان از تسنن به تشیع میگروند... مسئله غلو در ادعای اجتهاد از اسباب نفرت دکتر تیجانی از مذهب سنی بوده است، زیرا ملاحظه میکنیم که او چگونه گمان ما را مسخره میکند که معاویه اجتهاد کرده و در جنگ با علی و کشتن صحابه و حجربن عدی و سب علی بر منابر و ملحق کردن زیاد به خود و مخالفت با احادیث و... مأجور بوده است، و اینکه یزید در کشتن حسین و واقعه حره مأجور بوده است... حقیقت مطلب این است که این سخنان رأی پیشینیان از اهلسنت نبوده است، بلکه تنها رأی نواصب بوده که اسم اهلسنت را بر خود نهادهاند و یا کسانی که در مقابل غالیان شیعه چنین عکسالعملی از خود نشان دادهاند... . شیخ صدوق از امام علیبن موسیالرضا(ع) در ضمن دعایی چنین نقل میکند: اللهم انی بریء ـ ابرأ الیک ـ من الحول والقوة ولاحول ولاقوة الا بک. اللهم انی اعوذ بک وأبرأ الیک من الذین ادعوا لنا ما لیس بحق. اللهم انی ابرأ الیک من الذین قالوا فینا ما لمنقله فی انفسنا. اللهم لک الخلق ومنک الرزق وایاک نعبد وایاک نستعین. اللهم انت خالقنا وخالق آبائنا الأولین وآبائنا الآخرین. اللهم لا تلیق الربوبیة الا بک ولاتصلح الالهیة الا لک، فالعن النصاری الذین صغروا عظمتک والعن المضاهئین لقولهم من بریتک. اللهم انا عبیدک و أبناء عبیدک، لانملک لأنفسنا نفعاً ولاضراً ولاموتاً ولاحیاة ولانشوراً. اللهم من زعم انا ارباب فنحن منه برآء، ومن زعم ان الینا الخلق وعلینا ـ إلینا ـ الرزق فنحن برآء منه کبرائة عیسیبن مریم من النصاری. اللهم انا لم ندعهم الی ما یزعمون فلا تؤاخذنا بما یقولون، واغفرلنا ما یدعون ولاتدع علی الارض منهم دیاراً انک ان تذرهم یضلوا عبادک ولایلدوا الا فاجراً کفاراً؛[30] خدایا، من از اسناد حول و قوّت به غیر تو برائت میجویم. هیچ حول و قوّتی نیست مگر به تو. به تو پناه میبرم. و از کسانی که آنچه حق و سهم ما نیست درباره ما ادعا دارند، به سوی تو برائت میجویم. خدایا، من از کسانی که چیزهایی درباره ما گفتند که ما به آن معتقد نبوده و چیزی از آن را درباره خود قائل نیستیم به سوی تو برائت میجویم. خدایا، آفرینش همگان از آن تو و روزی هر کسی از جانب توست و ما بنده تو هستیم و تنها از تو کمک میجوییم خدایا، تو آفریدگار ما و همه پدران ما هستی. ربوییت تنها سزاوار توست و الوهیت جز برای تو صلاحیت ندارد. پس ترسایانی که از عظمت تو کاستند و کسانی را که عقاید و گفتارشان شبیه آنان است از رحمت خاص خود دور کن. خدایا، ما بندگان مالک هیچ چیز خود نیستیم. سود و زیان، مرگ و حیات پس از آن در اختیار ما نیست، از هر کس که پندارد ما ربوبیت داریم بیزاریم و هر کس گمان برد آفرینش و روزی به دست ماست، همان گونه که عیسیبن مریم از نصاری تبری جست، از او تبری میجوییم. هرگز اینان را به چنین پندارهایی فرا نخواندیم، پس ما را به گفتار آنان مؤاخذه مکن و ما را بر ادعاهایشان ببخشا، و هیچ یک از آنان را بر روی زمین باقی مگذار که اگر باقی گذاری، بندگان تو را گمراه کنند و جز فاجر و کافر نزایند. 7. پرهیز از کید دشمنان اسلامیخداوند متعال میفرماید: «ولاتنازعوا فتفشلوا وتذهب ریحکم؛[31] و نزاع (و کشمکش) نکنید تا سست نشوید، و قدرت (و شوکت) شما از میان نرود.» از سیاستهای قدیمی دشمنان «تفرقه بینداز و حکومت کن» است. 8. ضرورت یکصدایی به هنگام شدایدخداوند متعال میفرماید: «إنّ اللّه یحبّ الّذین یقاتلون فی سبیله صفًّا کأنّهم بنیان مرصوص؛[32] خداوند کسانی را دوست میدارد که در راه او پیکار میکنند گویی بنایی آهنیناند!» نیز میفرماید: «محمّد رسول اللّه والّذین معه أشدّاء على الکفّار رحماء بینهم؛[33] محمد فرستاده خداست؛ و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهرباناند.» 9. پرهیز از کلمات حساسیتزا و نفرتانگیزهنگامی که با طرف مخالف روبهرو میشویم یا کتاب مینویسیم، باید از گفتن سخنان تنفرآمیز و حساسیتزا به طرف مقابل بپرهیزیم؛ مثلاً کلمه رافضی را به شیعه و ناصبی را به سنی اطلاق نکنیم. خداوند متعال میفرماید: «ولاتنابزوا بالألقاب؛[34] نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند.» محمدبن سنان میگوید: مفضلبن عمر بعد از آنکه از ابن ابی العوجاء، کلامی را در رد خالق و صانع شنید به او گفت: با عدوّالله الحدت فی دین الله و انکرت الباری... فقال ابن ابی العوجاء للمفضل: یا هذا! ان کنت من اهل الکلام کلمناک، فان ثبت لک حجة تبعناک وان لمتکن منهم فلا کلام لک، وان کنت من اصحاب جعفربن محمد الصادق فما هکذا یخاطبنا ولابمثل دلیلک یجادلنا، ولقدسمع من کلامنا اکثر مما سمعت، فما افحش فی خطابنا ولاتعدی فی جوابنا! وانه للحکیم الرزین، العاقل الرصین، لایعتریه خرق ولاطبش و لانزق، یسمع کلامنا ویصغی الینا ویستعرف حجتنا بکلام یسیر وخطاب قصیر، یلزمنا به الحجة ویقطع العذر ولانستطیع لجوابه رداً، فان کنت من اصحابه فخاطبنا بمثل خطابه؛[35] ای دشمن خدا! در دین خدا الحاد میورزی و منکر خدا میشوی؟.. ابن ابی العوجاء به مفضل گفت: ای مرد! اگر اهل گفتوگویی با هم سخن خواهیم گفت؛ اگر دلیل به نفع تو بود از تو پیروی میکنم و اگر اهل گفتوگو نیستی حرفی با تو نیست. اگر تو از یاران جعفربن محمدصادق هستی، بدان که وی با ما چنین سخن نمیگوید و با چنین دلیلهایی گفتوگو نمیکند و از زبان ما بیشتر از آنچه شنیدهای، شنیده است و هیچگاه در گفتوگو با ما ناسزا نمیگوید و در پاسخ ما حقکشی نمیکند. وی فردی حلیم، با وقار، خردمند و استوار است؛ هیچگاه نادانی، شتابزدگی و بیباکی بر وی عارض نمیشود. سخن ما را میشنود و به ما توجه میکند و از دلیلهای ما، هر چه داریم، آگاه میشود، به گونهای که فکر میکنیم راه را بر وی بستهایم، آنگاه با سخنی ساده و کلامی کوتاه، استدلال ما را از بین میبرد و دلیل خود را اثبات میکند و عذر ما را قطع میکند و نمیتوانیم در جوابش پاسخی بدهیم. اگر تو از یاران وی هستی مثل وی با ما گفتوگو کن. 10. پرهیز از ناسزا گفتن به مقدسات طرف مقابلاز راهکارهای تقریب بین ادیان و مذاهب، پرهیز از ناسزا گفتن و دشنام دادن به مقدسات طرف مقابل است، زیرا او نیز تحریک میشود و به مقدسات ما اهانت میکند. خداوند متعال میفرماید: «ولاتسبّوا الّذین یدعون من دون اللّه فیسبّوا اللّه عدواً بغیر علم؛[36] (به معبود) کسانی که غیر خدا را میخوانند دشنام ندهید، مبادا آنها (نیز) از روی (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند!» 11. رعایت اخلاق اسلامیمعاویةبن وهب میگوید: به امام صادق(ع) عرض کردم: کیف ینبغی لنا ان نصنع فیما بیننا و بین قومنا و بین خلطائنا من الناس ممن لیسوا علی امرنا؟ قال: تنظرون الی ائمتکم الذین تقتدون بهم فتصنعون ما یصنعون، فوالله انهم لیعودون مرضاهم و یشهدون جنائزهم و یقیمون الشهادة لهم و علیهم و یؤدون الأمانة الیهم؛[37] چگونه باید با خود و قوم خود و کسانی از اهلسنت که با آنها معاشرت داریم، بر ولایت شما همانند ما نیستند رفتار نماییم؟ حضرت فرمود: نظر به امامان خود کنید؛ کسانی که به آنها اقتدا مینمایید، هر کاری که آنان کردند شما نیز چنین کنید. به خدا سوگند که امامان شما بیماران آنها را عیادت میکنند و در تشییع جنازهشان حاضر میشوند و به نفع و ضرر آنها گواهی میدهند و امانت را به آنها باز میگردانند. 12. ملاقات و گفتوگودر حاشیه الدرالکامنة ابنحجر عسقلانی آمده است: ان ابن المطهر حج فی اواخر عمره... لماحج اجتمع هو وابنتیمیة وتذاکرا فاعجب ابنتیمیة کلامه فقال له: من تکون یا هذا؟ فقال: الذی تسمیه ابن المنجس. فحصل بینهما انس ومباسطة؛[38] همانا ابن مطهر ـ علامه حلی ـ در اواخر عمرش حج به جای آورد... بعد از اتمام حج، او و ابنتیمیه با یکدیگر ملاقات کردند و با هم مذاکره نمودند. ابنتیمیه از کلام او به تعجب آمد و به او گفت: تو کیستی ای مرد؟ او گفت: من همان کسی هستم که او را ابنالمنجس نامیدهای. در آن هنگام بود که بین آن دو انس و گشادهرویی حاصل شد. 13. آگاهی از اصطلاحات یکدیگرهر طایفه و مذهبی در باب عقیده و شریعت اصطلاح مخصوص به خود دارد که باید قبل از قضاوت کردن درباره آن مذهب از آن اصطلاحات اطلاع کافی و لازم حاصل نمود و گرنه منجر به تکفیر و تفسیق بدون دلیل دیگران خواهد شد. از باب مثال، شیعه معتقد به «بداء» است که اگر معنای صحیح آن ـ که در جای خود بحث شده ـ را در نظر بگیریم، نه تنها هیچ گونه ضدیتی با عقاید مسلّم اسلامی ندارد، بلکه از اصول مسلّم اسلامی است. ولی از آنجا که اهلسنت با این اصطلاح آشنا نیستند و ظاهر آن را در نظر گرفتهاند که نسبت جهل به خداست، به جهت این عقیده شیعه را تکفیر مینمایند. همچنین در مسئله «تقیه» میگویند: این عقیده شیعه در حقیقت همان کذب و نفاق است، در حالی که شیعه معنای خاصی از آن قصد نموده است که کتمان عقیده در باطن و اظهار خلاف آن به جهت حفظ جان است، و این از مسائل مسلّم اسلامی است که ربطی به نفاق و کذب ندارد. 14. پرداختن به مسائل مهمیکی از راههای انسجام سیاسی پرداختن به مسائل مهم اسلامی و رها کردن موضوعات جزئی است. دکتر یوسف قرضاوی در این باره میگوید: من اکثر ما یوقع الناس فی حفرة الاختلاف وینأی بهم عن الاجتماع و الائتلاف: فزاع نفوسهم من الهموم الکبیرة والأمال العظیمة والاحلام الواسعة. واذا فرغت الأنفس من الهموم الکبیرة اعترکت علی المسائل الصغیرة واقتتلت ـ احیاناً ـ فیما بینها علی غیر شیء. وان من الخیانة لأمتنا الیوم ان تغرقها فی بحر الجدل حول مسائل فی فروع الفقه او علی هامش العقیدة، اختلف فیها السابقون وتنازع فیها اللاحقون، ولاأمل فی ان یتفق علیها المعاصرون، فی حین تنسی مشکلات الأمة ومآسیها ومصائبها التی ربما کنا سبباً او جزءاً من السبب فی وقوعها... لهذا کان من الواجب علی الدعاة و المفکرین الاسلامیین انیشغلوا جماهیر المسلمین بهموم امتهم الکبری ویلفتوا نظارهم وعقولهم وقلوبهم الی ضرورة الترکیز علیها والتنبیه لها والسعی الحاد لیحمل کل فرد جزءاً منها، وبذلک یتوزع العبء الثقیل علی العدد الکبیر، فیسهل القیام به. ان العالم یتقارب بعضه من بعض علی کل صعید، علیرغم الاختلاف الدینی والاختلاف الایدیولوجی والاختلاف القومی واللغوی والوطنی والسیاسی. لقد رأینا المذاهب المسیحیة ـ وهی اشبه بأدیان متباینة ـ یقترب بعضها عن بعض ویتعاون بعضها مع بعض. بل رأینا الیهودیة والنصرانیة ـ علی ما کان بینهما من عداء تاریخی ـ تتقاربان وتتعاونان فی مجالات شتی، حتی اصدر الفاتیکان منذ سنوات وثقیة الشهیرة بتبرئة الیهود من دم المسیح... ان مشکلتنا الیوم لیست مع من یقول بان القرآن کلام الله مخلوق، بل مع الذین یقولون: القرآن لیس من عندالله، بل هو من عند محمد6، ای الذین یقولون ببشریة القرآن. ثم مشکلتنا کذلک مع الذین یؤمنون بإلهیة القرآن ویرتضون بمرجعیته فی العقیدة والعبادة، ولکنهم لایرتضونه منهاجاً للحیاة ودستوراً للدولة والمجتمع، وهم جماعة (العلمانیین) الذین یؤمنون ببعض الکتاب ویکفرون ببعض؛[39] از بیشترین چیزهایی که مردم را در چاله اختلاف میاندازد و از اجتماع و الفت دور میکند، فارغ کردن نفسهاست از مسائل مهم بزرگ و آرزوهای بلند. و هرگاه انسان از مسائل مهم باز بماند به مسائل کوچک رو میآورد و احیاناً بر سر هیچ و پوچ جنگ و نزاع مینماید. امروز خیانت به امت اسلامی، فرو بردن آن در دریایی از جدل درباره مسائل فروع فقهی یا مسائل حاشیهای در عقیده است. مسائلی که پیشینیان در آن اختلاف کردهاند و علمای امروز در آن نزاع دارند، و امید ندارم که معاصران آن را به فراموشی سپرده باشند؛ مشکلاتی که چه بسا خود ما سبب یا جز سبب وقوع آن بودهایم... لذا بر داعیان و متفکران اسلامی است که جمعیت مسلمان را به مسائل مهم امت بزرگ اسلامی مشغول کنند و اندیشهها و عقول و قلبهای آنان را به ضرورت توجه بر آن ملتقت سازند و کوشش فراوان نمایند تا هر فرد از جامعه جزئی از آن را متحمل شود تا از این طریق بار سنگین آن بر دوش افراد بسیاری قرار گیرد و تحمل آن آسان گردد. جهانیان به رغم اختلاف دینی، ایدئولوژی، قومی، زبانی، ملی و سیاسی، به هم نزدیک میشوند. ما مشاهده کردیم که مذاهب مسیحیت که شبیه به ادیان متعارض و متباین بودند، چگونه به یکدیگر نزدیک شدند و با همدیگر هماهنگ گشتند، بلکه یهودیت و نصرانیت را دیدیم که با آن همه دشمنی دیرینه که با یکدیگر داشتند، چگونه به هم نزدیک شدند و در موضوعات مختلف با هم همکاری کردند، تا جایی که مدتی قبل و اتیکان بیانیهای مشهور صادر کرد و در آن یهود را از خون مسیح تبرئه نمود... مشکل ما امروز با کسی نیست که میگوید: قرآن، کلام خدا مخلوق است، بلکه مشکل ما با کسانی است که میگویند: قرآن از جانب خدا نیست، بلکه از جانب خود محمد6 است؛ یعنی کسانی که قائل به بشری بودن قرآناند. همچنین مشکل ما با کسانی است که به الهی بودن قرآن و به مرجعیت آن در عقیده و عبادت ایمان دارند، ولی آن را روش نوینی در زندگی و قانونی برای دولت و جامعه نمیدانند، یعنی همان جماعت لائیکها که به برخی آیات قرآن ایمان آوردهاند و به بعضی دیگر کفر میورزند. 15. همکاری در مسائل اتفاقیدکتر یوسف قرضاوی میگوید: واعتقد ان ما نتفق علیه لیس بالشیء الهین و لا القلیل، انه یحتاج منا الی جهود لاتتوقف... ألسنا متفقین علی ان القرآن کلام الله وان محمداً رسول الله؟ ألسنا متفقین علی الایمان بالله الواحد الأحد الذی لمیلد ولمیولد ولمیکن له کفواً احد؟ ألسنا متفقین علی انه تعالی متصف بکل کمال، منزه عن کل نقص؟ ...فلنتعاون علی غرس معانی الایمان الجملی فی انفس الناشئة و الشباب... ألسنا متفقین علی ان الالحاد اعظم خطر یهدد البشریة فی اعز مقدساتها؟ فلنتعاون علی تحصین الشباب من وباء الإلحاد ومقدماته من الشکوک و الشبهات التی تزعزع العقیدة وتلوث الکفر... ألسنا متفقین علی ان الایمان بالدار الآخرة و عدالة الجزاء فیها... فلنتعاون اذن علی تقویة الایمان بالآخرة... ألسنا متفقین علی ارکان الاسلام العلمیة الخمسة، فلماذا لانتعاون ألسنا متفقین علی مجموعة طیبة من الاحکام الشرعیة القطعیة الثابتة بحکم الکتاب والسنة والتی اجمعت علیها الأمة... فلنتعاون علی رعایتها والعمل علی حسن تطبیقها... ألسنا متفقین علی ان الصهیونیة الیوم خطر داهم؛ خطر دینی وخطر عسکری وخطر اقتصادی وخطر سیاسی وخطر اجتماعی وخطر اخلاقی و ثقافی... وانها تطمع فی المدینة وخیبر... فلماذا لانتعاون علی ان نحار بهم بمثل ما یحاربونا به: نحارب یهود یتهم المنسوخة بإسلامنا الخالد، و نحارب توراتهم المحرفة بقرآننا المحفوظ، ونحارب تلمودهم المحشو بالأباطیل بمواریثنا من السنة، الحافلة بالحقائق؟... ألسنا متفقین علی ان الغرب لمیتحرر حتی الیوم من روح الصلییة وان هذه الروح لازالت تحکم کثیراً من تصرفاته... فلنتعاون اذن علی التصدی لهذه الحروب الصلبیة الجدیدة باسلحتها الجدیدة وامکاناتها الهائلة. ألسنا متفقین علی ان التنصیر یغزو عالمنا الاسلامی بما یملک من وسائل منظورة... فلنتعاون کلنا علی الوقوف فی وجه هذا الغزو الدینی الموجة الی دین هذه الأمة و حمیم عقیدتها... ألسنا متفقین علی ان الاستعمار الثقافی مع رحیل الاستعمار العسکری لمیزل یعمل عمله فی عقول اجیالنا الصاعدة من ابنائنا وبناتنا... فلنتعاون جمیعاً علی ان نقاوم هذا الاستعمار و هذا الغزو المدمر... ألسنا متفقین علی ان مئات الملایین من المسلمین فی انحاء العالم یجهلون اولیات الاسلام المتفق علی فرضیتها وضروریتها، ولایکادون یعرفون من الاسلام الا اسمه ولامن القرآن الا رسمه، وهذا الجهل او الفراغ هو الذی اطمع الغزو التنصیری والغزو الفکری کلیهما ان ینشرا ضلالیهما بین هذه الشعوب المحسوبة علی امة الاسلام؟ فلنتعاون علی تعلیم هذه الشعوب ألف باء الاسلام والارکان الاساسیة لهذا الدین من العائد و العبادات و الاخلاق و الآداب التی لاتختلف فیها المذاهب ولاتتعدد الأقوال... ان النصاری نشروا الانجیل بمئات اللغات وآلاف اللهجات ونحن عجزنا ان نهیء بعض ترجمات صحیحة مؤتمنة وموثقة لمعانی القرآن الکریم بأشهر لغات العالم فکیف بغیرها؟!...؛[40] من معتقدم اموری که ما بر آن اتفاق داریم نه سست است و نه کم، ولی از طرف ما احتیاج به کوششی پیاپی است... آیا ما اتفاق نداریم قرآن کریم سخن خدا و محمد رسول خداست؟ آیا ما اتفاق نداریم بر ایمان به خدای واحد احد که نه زاده و نه زاییده شده و برای او همتایی نیست؟ آیا ما اتفاق نداریم که خدای متعال متصف به هر کمالی و منزه از هر نقصی است؟... پس بیاییم برای کاشتن معانی ایمان در نفوس نونهالان و جوانان با یکدیگر همکاری کنیم... آیا ما اتفاق نداریم که کفر و الحاد بزرگترین خطری است که بشریت را در عزیزترین مقدساتش تهدید میکند؟ پس بیاییم با یکدیگر در حفظ جوانان از وبای الحاد و مقدمات آن از شکها و شبهاتی که عقیده را متزلزل کرده و فکر را ملوث نموده، همکاری کنیم... آیا ما اتفاق نداریم بر ایمان به آخرت و عدالت جزا در آن... پس چرا با یکدیگر بر تقویت ایمان به آخرت همکاری نمیکنیم؟ آیا ما بر مجموعهای زیبا از احکام شرعی قطعی ثابت به حکم کتاب و سنت و اجماع امت، اتفاق نداریم... پس چرا در رعایت و درست تطبیق کردن آنها با هم همکاری نمیکنیم؟!... آیا ما اتفاق نداریم بر اینکه صهیونیست امروز خطر بزرگی است؛ خطری دینی، نظامی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و فرهنگی... و اینکه او در طمع مدینه و خیبر است... پس چرا با هم در نبرد با او همکاری نمیکنیم؟! با یهودیت منسوخ آنها به وسیله اسلام خالد خود، با تورات تحریف شده آنها، به وسیله قرآن محفوظ مانده خود، و با تلمود مملو از مطالب باطل آن، به وسیله سنتی که برای ما به ارث گذاشته شده و مملو از حقایق است، مقابله نمیکنیم؟!... آیا ما اتفاق نظر نداریم که غرب تا به امروز از روحیه صلیبیگری آزاد نشده و هنوز این روحیه در بسیاری از کارها و افعال آنان حاکم است... پس چرا برای مقابله با این جنگهای صلیبی جدید با سلاحها و امکانات فراوان، با یکدیگر همکاری نمیکنیم؟! آیا همه ما نمیدانیم که گروههای تبشیری مسیحیت، عالم اسلام را با وسایل پیشرفته در نوردیدهاند... پس چرا همگی در مقابل این تهاجم دینی که رو در روی دین این امت قرار گرفته و عقیده او را هدف قرار داده نمیایستیم؟ آیا همگی نمیدانیم که استعمار فرهنگی با از بین رفتن استعمار نظامی هنوز باقی مانده و مشغول فتح عقلهای جوانها و فرزندان ماست؟... پس چرا همدیگر را برای مقابله با این استعمار و حمله ویرانگر یاری نمیدهیم؟ آیا نمیدانیم که صدها میلیون مسلمان در اطراف عالم از اولیات و بدیهیات اسلام که وجوب و ضرورت آن مورد اتفاق است، جاهلاند و تنها از اسلام اسم آن و از قرآن رسم آن را میدانند؟! چنان که گروههای تبشیری مسیحیان را به طمع انداخته تا گمراهی و ضلالت خود را بین این جوانانی که در شمار امت اسلامی هستند، منتشر سازند!! آیا نباید این جوانها را در آموختن الفبای اسلام و ارکان اساسی این دین؛ از عقاید و عبادات و اخلاق و آدابی که هیچ مذهب و قولی در آن اختلاف ندارد، یاری کنیم؟ آری، مسیحیان انجیلهای خود را به صدها لغت و هزاران لهجه منتشر ساختند، ولی ما عاجزیم از اینکه برخی از ترجمههای صحیح و مورد اطمینان و وثوق را برای معانی قرآن کریم به مشهورترین زبانهای عالم آماده کنیم، تا چه رسد به غیر آن... . ب) همگرایی حقیقی (طرح دراز مدت)همگرایی تکوینی در صدر اسلاماز آیات قرآن استفاده میشود که به جهت مصالحی خاص، در صدر اسلام، وحدت اسلامی مورد عنایت خاص از جانب خداوند متعال بوده است. خداوند متعال میفرماید: «وألّف بین قلوبهم لو أنفقت ما فی الأرض جمیعاً ما ألّفت بین قلوبهم ولکنّ اللّه ألّف بینهم إنّه عزیز حکیم؛[41] و دلهای آنها را با هم الفت داد! اگر تمام آنچه را روی زمین است صرف میکردی که میان دلهای آنان الفت دهی، نمیتوانستی! ولی خداوند در میان آنها الفت ایجاد کرد! او توانا و حکیم است!» و نیز میفرماید: «واذکروا نعمت اللّه علیکم إذ کنتم أعداءً فألّف بین قلوبکم؛[42] به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید و او میان دلهای شما، الفت ایجاد کرد.» این عنایت به جهت آن است که رسول خدا(ص) در آغاز راه است و اگر عدهای که دعوت او را پذیرفتهاند وحدت و یکپارچگی نداشته باشند، هرگز پیامبر6 نمیتواند به اهداف عالی خود در جهاد و مقابله با مشرکان و گسترش اسلام برسد. لذا خداوند متعال میفرماید: «ونزعنا ما فی صدورهم من غلّ...؛[43] و آنچه در دلها از کینه و حسد دارند، بر میکنیم (تا در صفا و صمیمیت با هم زندگی کنند).» وصیت پیامبران به پیروی از جانشین به حق خداوند متعال در آیهای میفرماید: «شرع لکم من الدّین ما وصّى به نوحاً والّذی أوحینا إلیک وما وصّینا به إبراهیم و موسى و عیسى أن أقیموا الدّین و لاتتفرّقوا؛[44] آیینی را برای شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود؛ و آنچه را بر تو وحی فرستادیم و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم این بود که: دین را برپا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید.» در آیهای دیگر عدم تفرقه و وحدت را بر محور راه مستقیم قرار داده که همان کتاب و امام معصوم است. خداوند میفرماید: «وأنّ هذا صراطی مستقیماً فاتّبعوه ولاتتّبعوا السّبل فتفرّق بکم عن سبیله ذلکم وصّاکم به لعلّکم تتّقون؛[45] این راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید! و از راههای پراکنده (و انحرافی) پیروی نکنید که شما را از طریق حق دور میسازد! این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش میکند، شاید پرهیزگاری پیشه کنید!» خداوند در جای دیگر میفرماید: «ومن یعتصم باللّه فقد هدی إلى صراط مستقیم؛[46] و هر کس به خدا تمسک جوید، به راهی راست، هدایت شده است.» و نیز میفرماید: «واعتصموا بحبل اللّه جمیعاً ولاتفرّقوا؛[47] و همگی به ریسمان خدا [قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت]، چنگ زنید، و پراکنده نشوید!» در حقیقت، خدواند امر به پیروی و تمسک و چنگ زدن به حبلالله کرده که همان قرآن و عترت است، همان گونه که در حدیث ثقلین آمده است. از اینجا معنا و مفهوم احادیثی که «اهدنا الصّراط المستقیم»[48] را به صراط و راه امام علی(ع) معنا کردهاند روشن میشود. همچنین معنای آیه شریفه «وأن اعبدونی هذا صراط مستقیم؛[49] و اینکه مرا بپرستید که راه مستقیم این است» روشن میشود. از آیات قرآن کریم نیز عصمت کتاب خدا و عترت استفاده میشود. خداوند متعال در مورد قرآن میفرماید: «لایأتیه الباطل من بین یدیه و لامن خلفه؛[50] هیچ گونه باطلی، نه از پیش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمیآید.» درباره اهلبیت(ع) میفرماید: «إنّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس أهل البیت و یطهّرکم تطهیراً؛[51] خداوند فقط میخواهد پلیدی و گناه را از شما اهلبیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.» از رسول خدا(ص) نقل شده که فرمود: «ترکتکم علی المحجة البیضاء التی لیلها کنهارها...؛[52] من شما را بر راه روشنی رها کردم که شبش همانند روز روشن است، پس راه واضح است، به حدی که سیر کننده در آن گمراه نمیگردد.» با مراجعه به حدیث «ثقلین» و حدیث «امان» و حدیث «سفینه» پی به مصداق صراط مستقیم و حبلالله واقعی خواهیم برد. رسول خدا(ص) میفرماید: «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی ابداً؛[53] همانا در میان شما دو چیز گرانبها میگذارم؛ یکی کتاب خدا و دیگری عترتم، که اگر به آن دو تمسک کنید، هرگز بعد از من گمراه نمیشوید.» و نیز فرمود: «النجوم امان لأهل السماء واهلبیتی امان لأمتی من الاختلاف فاذا خالفتها قبیلة من العرب اختلفوا فصاروا حزب ابلیس؛[54] ستارگان مأمن برای اهل آسماناند و اهلبیتم نیز مأمن برای امتم از اختلاف؛ هرگاه با آنان گروهی از عرب مخالفت نمایند بینشان اختلاف میافتد و جز حزب شیطان میشوند.» و نیز فرمود: «مثل اهلبیتی کسفینة نوح من رکبها نجی ومن تخلف عنها هلک؛[55] مثل اهلبیتم همانند کشتی نوح است؛ هر کس بر آن سوار شود نجات مییابد و هر کس از آن تخلف کند هلاک شود.» دکتر تیجانی درباره حدیث ثقلین میگوید: واذا کان هذا الحدیث صحیحاً عند الطرفین بل عند کل المسلمین علی اختلاف مذاهبهم، فما بال قسم من المسلمین لایعمل به؟ ولو عمل المسلمون کافة بهذا الحدیث لنشأت بینهم وحدة اسلامیة قویة لاتزعزعها الریاح ولا تهدها العواصف ولایطلبها الاعلام و لایفشلها اعداء الاسلام. وحسب اعتقادی ان هذا هو الحل الوحید لخلاص المسلمین و نجاتهم وما سواه باطل وزخرف من القول. والمتتبع للقرآن والسنة النبویة والمطلع علی التاریخ والمتدبر فیه بعقله یوافقنی بلاشک علی هذا...؛[56] اگر این حدیث نزد شیعه و سنی بلکه تمام مسلمانان با اختلاف در مذهبشان، صحیح است، پس چرا برخی از مسلمانان به آن عمل نمیکنند؟ و اگر تمام مسلمانان به این حدیث عمل کرده بودند، وحدت اسلامی قوی بین آنها ایجاد میشد، به حدی که بادها نتوانند آنها را به حرکت در آورند و طوفانها از جا بر کنند و کسی معترض آن نشود و دشمنان اسلام آن را سست نگردانند. آری، به حسب اعتقاد من، این تنها راه خلاصی مسلمانان و نجات آنهاست و ماسوای آن باطل و گفتاری بیمعناست. کسی که در قرآن و سنت نبوی تتبع کرده و بر تاریخ مطلع بوده و در آن با عقلش تدبر کرده باشد با من در این امر بدون شک موافقت خواهد کرد. وی همچنین میگوید: ان هذه الوحدة قادمة لامحالة أحبوا ام اکرهوا؛ لان الله سبحانه رصد لها اماماً من ذریة المصطفی سیملؤها قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً، و هذا الامام هو من العترة الطاهرة...؛[57] این وحدت به طور حتم خواهد آمد، بخواهند یا نخواهند؛ زیرا خداوند سبحان برای آن پیشوایی از ذریه مصطفی قرار داده که زمین را پر عدل و داد خواهد کرد، همان گونه که از ظلم و جور پر شده باشد. این امام همانا از عترت طاهره است... . ممکن است گفته شود: حکم هدایت به راه مستقیم برای اعتصام به خدا آمده، ولی برای اعتصام به «حبلالله» چنین حکمی نیامده است و این مؤید آن است که ریسمان خدا که همان راه به سوی خداست، گرچه ظنی است ولی همه باید به آن تمسک کنند و تفرقه نداشته باشند. در پاسخ میگوییم: اولاً: این دو آیه نزدیک به هم و در یک سوره آمدهاند و لذا میتوانند شارح همدیگر باشند. ثانیاً: اعتصام به خدا بدون واسطه برای هیچ کس به جز اولیای الهی ممکن نیست، لذا به طور حتم مقصود از آن همان اعتصام به حبلالله و واسطه فیض خداست. ثالثاً: در آیه103 از سوره آلعمران، کلمه «حبل» به صورت مفرد آورده شده نه به صورت جمع و این خود دلالت بر وحدت واسطه و وسیله رسیدن به خدا دارد. نتیجهگیریما معتقدیم که اگر امت اسلامی و پیروان مذاهب مختلف به راهکارهای همگرایی و وحدت سیاسی و حقیقی توجه کنند و آنها را سر لوحه رفتار خود قرار دهند، به طور حتم میتوانند از سنگلاخ مشکلات عبور کنند و با اتحاد و یکدلی در مقابل دشمنان قسمخورده اسلام و مسلمانان بایستند، نیز میتوانند موانع رشد اسلام و گسترش آن را از میان بردارند و معارف آن را در سرتاسر جهان به خوبی عرضه کنند. این امر باعث اقبال مردم دنیا به اسلام میشود و میتواند زمینهساز ظهور حضرت مهدی(ع) گردد. پینوشتها:* تاریخ دریافت: 20/04/86 تاریخ تأیید: 12/6/86 ** نویسنده و پژوهشگر حوزة علمیة قم. 1. فتح: 29. 2. انفال: 46. 3. صحیح بخاری، ج3، ص26، باب حرم المدینة، و نظیر آن: اصول کافی، ج2، ص126. 4. نهجالبلاغه، حکمت 252. 5. شش مقاله، شهید مطهری، ص212. 6. همان، ص221. 7. حجرات: 12. 8. التاج الجامع للأصول، ج5، ص29. رجوع شود به: اصول کافی، ج2، ص244. 9. بحارالانوار، ج72، ص266، ح 7، و شبیه آن: التاج الجامع، ج5، ص54. 10. یادداشتهای استاد مطهری، ج7، ص413. 11. صحیح بخاری، ج1، ص109، کتاب الصلاة، باب فضل استقبال القبلة. 12. مجموعة الفتاوی، ج5، ص306. 13. همان، ج20، ص217 ـ 218. 14. شرح نونیة ابن قیم، ج2، ص235. 15. نساء: 94. 16. همان. 17. صحیح بخاری، کتاب الایمان، باب فان تابوا و اقاموا الصلاة. 18. فتح الباری، ج1، ص77. 19. صحیح مسلم، کتاب الایمان، باب تحریم قتل الکافر بعد قوله: «لااله الا الله». 20. شرح نووی بر صحیح مسلم، ج2، ص104. 21. همان، ص107. 22. صحیح بخاری، ج5، ص207، کتاب المغازی، باب بعث علی و خالد. 23. الایمان، ابنتیمیة، ص398. 24. فتح الباری، ج13، ص367. 25. سیر اعلام النبلاء، ج11، ص542، ترجمه علیبن اسماعیل اشعری. 26. تفسیر المنار، ج7، ص141. 27. فنتة التکفیر، ص14. 28. به نقل از دکتر یوسف قرضاوی. 29. المجلة، شماره 1082، تاریخ 11/11/2000 میلادی، تحت عنوان «قرائة فی التحولات السنیة للشیعة». 30. بحارالأنوار، ج25، ص343. 31. انفال: 46. 32. صف: 4. 33. فتح: 29. 34. حجرات: 11. 35. بحارالانوار، ج3، ص 58. 36. انعام: 108. 37. کافی، ج2، ص636. 38. الدرالکامنة، ج2، ص71 ـ 72؛ منهاج السنة، ج1، ص99، توزیع دارالحد، با تحقیق رشاد سالم. 39. التقریب بین المذاهب الاسلامیة، ج2، ص218 ـ 223. 40. همان، ج2، ص223 ـ 231. 41. انفال: 63. 42. آل عمران: 103. 43. اعراف: 43. 44. شوری: 13. 45. انعام: 153. 46. آلعمران: 101. 47. همان، 103. 48. حمد: 5. 49. یس: 61. 50. فصلت: 42. 51. احزاب: 33. 52. مسند احمد، ج4، ص126. 53. صحیح ترمذی، ج5، ص621. 54. مستدرک حاکم، ج3، ص149. 55. همان، ج2، ص343. 56. فاسألوا اهل الذکر، ص22. 57. همان، ص23. |