این قاطر از کمین نیروهای دشمن جان سالم به در میبرد . اما ماموریت بعدی او رساندن یک رزمنده مجروح به عقبه است . این رزمنده نه می بیند و نه می شنود در اصل گوش و چشم خود را در جنگ از دست داده و مجبور است که به مگیل اعتمادکند و دنبال او راه بیفتد .



ماجراهایی که برای مگیل و این رزمنده پیش می آید ، رمان طنز و خواندنی مگیل را تشکیل می دهد. پناه بخدا میبرم ازاینکه روزی مرگ وزندگیمان  به حرکت یک قاطر متصل شود. اعوذ بالله

گزیده متن :
با خدا مناجات می کنم . دنبال عبارات دعای سحر هستم تا حال و روزم را برساند ، اما فرقی نمی کند که فارسی باشد یا عربی .
- مولای یا مولای انت بینا و انا نا بینا
و هل یرحم النا بینا الا بینا
مولای یا مولای انت شنوا و انا نا شنوا
و هل یرحم النا شنوا الا شنوا
با همین مناجات من درآوردی به خواب می روم ؛ در حالی که از سرما و ترس چمباته زده ام و کمی گرمای کمر مگیل را احساس می کنم . آن قدر خسته ام که خواب را به هر چیز دیگر ترجیح می دهم و بعد دیگر هیچ نمی فهمم.

 
 

 محسن مطلق

 

سوره مهر