ماشين هاي خواهش
جمعه 10 تیر 1390 7:48 AMماشين هاي خواهش
كوچه هايي كه از خلوتي مرده اند
مرا خانه اي پناهست
كه شهوت به جبر
بوسه هاي ستمگر مرا مي بلعد
آغوش گرمي
بالا ميرود از گناه ام
مي خزد لاي موهاي شانه زده اي
كه هر روز به طمع كسي حمام مي گيرند
(فرار آخرين راه بود)
بيراه به مقصد مي رسم
دستهاي نجات بر تنم سرد ميشوند مي لرزند
( دليلي براي گرمي اين دست از مردمانش نيست)
فرارآخرين راه بود
آخرين راه....
بهروز اسدپور-مرداد81-مسجدسليمان