شرح موی دلبرم ناگفتنی است

های و هوی حنجرم ناگفتنی است

طاق ابرویش فراخوان می دهد

همچو محراب حرم ناگفتنی است

گر همه عالم ذلیخائی کنند

یوسفیِّ سرورم ناگفتنی است

زآنکه یارم ساقی مستان بود

باده اش در ساغرم نا گفتنی است

شمع بزم محفل ما گر شود

شعله اش سوزد پرم ناگفتنی است

از غم هجرش ز پا افتاده ام

زخمهای بسترم نا گفتنی است

در فراقش روز و شب زاری کنم

اشک در چشم ترم نا گفتنی است