يكي ديگر از كارهاي عجيب ابوبكر اين بود كه وي پس از درگذشت رسول خدا صلي الله عليه و آله دستور داد پانصد حديث از احاديث پيامبر اكرم را آتش زدند! (1)

حافظ شمس الدين ذهبي روايت کرده است که: ابوبکر بعد از درگذشت پيامبر مردم را جمع کرد و به بهانه اختلاف مردم در مورد احاديث دستور داد چيزي از رسول الله حديث نکنيد و هر کس در اين باره از شما پرسش کرد بگوئيد: کتاب خدا در بين ما و شما موجود است پس حلالش را حلال بدانيد و حرامش را حرام.(تذکره الحفاظ ص3--الاضواء محمود ابوريه ص46)

نيز ذهبي از عايشه روايت ميکند که گفت پدرم ابوبکر تعداد پانصد حديث از پيامبر خدا جمع آوري کرده بود. پس شبي را تا به صبح هم چنان با غلطيدن و ناراحتي کشيدن گذراند و چون صبح گشت گفت: اي دخترم!احاديث را بياور. و چون آن نوشته ها را به نزد او بردم آنها را سوزانيد.
گفتم: چرا احاديث را سوزاندي؟
گفت: ترسيدم بميرم و اين احاديث در نزد تو بماند. در حاليکه من به راويان آنها اعتماد نموده و از آنان نقل حديث کرده ام. اما حقيقت آن نبوده که آنان براي من روايت نموده و آنگاه من آنها را نقل نموده باشم. (2)

نقد دليل ابوبکر براي آتش زدن احاديث !

دليل ابوبکر اين بوده:اختلاف مردم در مورد حديث و نقل احاديث غير معتبر. اين دليل اصلا قابل توجيه نيست زيرا:

اولا: حضرت مولي الموحدين علي عليه السلام حضور داشتند و هرگونه حديثي را که در مورد آن شک داشتند ميتوانستند از نزديکترين افراد به حضرت رسول يعني حضرت علي سوال کنند.
خود اهل سنت نقل کرده اند که عايشه گفت: علي اعلم الناس بالسنه. يعني علي عليه السلام آگاه ترين مردم به سنت است. (تاريخ دمشق ابن عساکر 3/61)
و گفته اند که پيامبر اکرم فرموده است: اعلم امتي بالسنه و القضاء بعدي علي بن ابيطالب. يعني بعد من آگاه ترين مردم به سنت و قضاوت علي عليه السلام است.
(الابانه،ابن بطه عکبري به نقل از کفايه الطالب باب 94 حديث اول)

ثانيا: اگر ابوبکر واقعا دلش براي احاديث معتبر و غير معتبر ميسوخت ميتوانست گروهي تشکيل دهد از بزرگان و نزديکان حضرت رسول تا احاديث صحيح و درست از غير صحيح جدا کنند و به مردم بگويند نه اينکه کلا نقل حديث را منع کند.