غضنفر ميخواسته يك كبريت سوخته رو روشن كنه،  هرچي ميزده كبريت مادرمرده روشن نميشده. رفيقش بهش ميگه: بابا خوب شايد كبريتش خرابه! غضنفر ميگه: نه بابا، همين پنج دقيقه پيش روشن شد!
*****
از حيف نون ميپرسن: ميگذاري پسرت بره دانشگاه؟ حيف نون ميگه: آره، به شرطي كه به درسش لطمه نزنه!