حكايت بهلول
چهارشنبه 17 تیر 1388 8:01 AMبهلول پاي پياده بر راهي مي گذشت . قاضي شهر او را ديد و گفت:
شنيده ام " الاغت سقط شده " و تو را تنها گذارده است!
بهلول گفت:
تو زنده باشي. يك موي تو به صد تا الاغ من مي ارزد .
شنيده ام " الاغت سقط شده " و تو را تنها گذارده است!
بهلول گفت:
تو زنده باشي. يك موي تو به صد تا الاغ من مي ارزد .
تشکرات از این پست
benhour