پاسخ به:بغض عشق
جمعه 8 دی 1391 2:31 PMنه در آغوشم
نه در نفسهايم
نه در دلم
که در گلوي مني
بغض کردهاي
و مرا
هر لحظه
نزديکتر ميکني
به انفجار درونم...!
شب که ميرسد
کتاب دلم را ورق مي زنم
و روزهاي بي تو بودن را
شماره مي کنم
اي کاش مثل قاصدک
عاشق بودي
و احوال دلم را
مي پرسيدي!!!
باران از چشمت افتاد
باد شکل تنت
پاييز را پشت در گذاشت
کفش هاي رفتنت
جفت سفر بود...!
نگاهم را،
تا انتهاي افق هاي دور پرواز ميدهم
شايد، آنجا
نشاني از تو بيابم ...