کاشکی که هنوز کودک بودم

‫مشق شب تنها دردم بود

‫و چه ساده

‫آب، بابا، باران

‫نان، دارا، چوپان

‫کاشکی که هنوز کودک بودم

‫که نیاموخته بودم کلمات سخت را

‫عشق را، درد را

‫دل همچون سنگ را

‫کاشکی که هنوز کودک بودم

‫کاشکی که هنوز

‫بابا، با نان همچنان زیر باران می بود

‫کاشکی که هنوز

‫نیاموخته بودم عشق را