طعم خوش یک صلوات
چهارشنبه 12 خرداد 1389 3:51 PMیک روز که پیغمبر از گرمی تابستان
همراه علی می رفت در سایه ی نخلستان
دیدند که زنبوری از لانه ی خود پر زد
آهسته فرود آمد بر دامن پیغمبر
بوسید عبایش را دور قدمش پر زد
بر خاک کف پایش صد بوسه ی دیگر زد
پیغمبر از او پرسید آهسته بگو جانم
طعم عسلت از چیست هر چند که میدانم
زنبور جوابش داد چون نام تو میگویم
گل میکند از نامت صد غنچه به کندویم
تا یاد تو را هر شب چون گل به بغل دارم
هر صبح که بر خیزم در سینه عسل دارم
از قند و شکر بهتر خوشتر ز نبات است این
طعم عسل از من نیست طعم صلوات است این
تشکرات از این پست
babareza