ترنّم آدینه
شنبه 21 خرداد 1390 4:29 PMچشمت اگر مجال دهد
تا كی ورق ورق كنم این سر رسید را
چون كودكی رسیدن سال جدید را
با دست زیر چانه تو را آه می كشم
چون غنچه ای كه آخر اسفند، عید را
برخیز و خاك را بنشان بر عزای باد
كافی ست هرچقدر كه رقصانده بید را
با شعر مثل زورقی آشفته كرده ام
آرام روزهای كران ناپدید را
بی شعر شاهی ام كه پس از سال ها نبرد
در پیشگاه قلعه نیابد كلید را
چشمت اگر مجال دهد ترجمان شوم
با لهجه صریح تغزل شهید را
علیرضا بدیع- نیشابور
حادثه ای ناگهان
در وا كن و به این قفس مرده جان بده
دیوارها و فاصله ها را تكان بده
ما را ز دست زندگی بی امان بگیر
ما را به دست حادثه ای ناگهان بده
تا باورت كنند چو فواره ای بلند
خود را به تشنگان تماشا نشان بده
بر هرچه قاب پنجره رو به آفتاب
سهمی ز نور، تكه ای از آسمان بده
«زین خلق پرشكایت گریان شدم ملول»
این سفره های واشده را آب و نان بده
عبدالجبار كاكایی