بر دريچه ي قلبم نوشتم ورود ممنوع ! عشق آمد و گفت : بي سوادم !!
*****
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است
بنويسيد که يک مرغ مهاجر بوده است
بنويسيد زمين کوچه ي سرگرداني است
او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است
*****
ديشب فرشته اي به خوابم اومد و دستش و به طرفم آورد و گفت: گل يا پوچ؟
گفتم گل. دستش رو باز كرد و تو رو به من داد...