متن عاشقونه
شنبه 21 خرداد 1390 12:14 AMشنبه روز بدی بود
روز بی حوصلگی
وقت خوبی که میشد
غزلی تازه بگی
ظهر یک شنبه من
جدول نیمه تموم
همه خونه هاش سیاه
روی خونه جغد شوم
صفحه کهنه ی یادداشت های من
گفت دوشنبه روز میلاد منه
اما شعر تو میگه که چشم من
تو نخ ابره...که بارون بزنه...
اخ اگه بارون بزنه...اخ اگه بارون بزنه
غروب سه شنبه خاکستری بود
همه انگار نوک کوه رفته بودن
به خودم هی زدم از اینجا برو
اما موش خورده شناسنامه من!!
عصرچهار شنبه من...هه...
عصر خوشبختی ما
فصل گندیدن من!!
فصل جون سختی ما
روز پنج شنبه اومد
مثل سقاهک پیر
رو نوکش یه چیکه اب
گفت به من بگیر بگیر!
.
.
.
جمعه حرف تازه ای برام نداشت
هرچی بود پیش تر از اینها
...گفته بود!