جمع خاتميت با امامت و مهدويت 2
جمعه 20 خرداد 1390 8:32 PMالف) خاتميت و امامت
چنانکه در جمعبندي نهايي اين سخن واضح است، گوينده بيشتر دغدغة دموکراسي و رهايي از وحي را داشته تا دغدغة جمع خاتميت با امامت و مهدويت؛ که خود اين اولويت قابل تأمل و بررسي است. اما دراينجا قصد داريم نشان دهيم آيا اين اشکال در خصوص ناسازگاري امامت با خاتميت وارد است يا خير.
به نظر ميرسد حل اين تعارض در گرو دقت بيشتر در فلسفة خود نبوت و نسبت ميان عقل و وحي است. دو نوع نگرش در خصوص نسبت عقل و وحي وجود دارد. يك نگرش، که مبناي طرح اشکال فوق است، نسبت عقل و وحي را نسبت دو امر جانشين همديگر ميبيند، دو امري که في حد نفسه با هم متعارضند؛ لذا يک دوره، دورة حکومت وحي است نه عقل؛ اما کم کم عقل رشد ميکند و به حدي ميرسد که به دورة حکومت وحي پايان ميدهد. بر اين مبنا، خاتميت اعلام پايان وحي است و امامت چون نوعي تداوم حکومت وحي است، نميتواند مورد پذيرش واقع شود. اما نگرش دوم، نسبت عقل و وحي را نسبت دو امر لازم و ملزوم ميبيند، که نه تنها معارض همديگر نيستند، بلکه مؤيد و مکمل همديگرند. در اين نگاه که عمدة نصوص ديني با آن سازگارند، عقل حجت دروني است و وحي حجت بيروني؛ و اساساً دينداري کار انسان عاقل و متفکر است؛ مخاطب اصلي وحي، عقل است1 و فقط کساني که اهل تقليد و تبعيت کورکورانه از آباء و اجداد2 يا بزرگان3 يا سنتهاي جاهلانه4 هستند، زير بار پذيرش حقايقي که وحي بر گوشِ عقل آنان5 عرضه ميکند، نميروند.
در نگاه اول، در دورة حکومت پيش از عقل، چون انسانها نميفهمند نيازمند يک قيم و آقابالاسر به نام پيامبر هستند؛ اما چون عقلشان کامل شد و توانستند خودشان مطالب را بفهمند ديگر نيازي به قيم ندارند و ختم نبوت، دورة پايان ولايت اشخاص است.6 اما در نگاه دوم، در تمامي اعصار حتي در زمان پيامبران گذشته، عاقلان بودند که سخن پيامبران را ميشنيدند و پيامبران هم خودشان برهان واستدلال ارائه ميکردند7 و هم در مقابل مخالفينشان طلب برهان و استدلال ميکردند8 و البته بر اساس اين نگاه بايد تبييني از ختم نبوت ارايه داد.