عشق 2
جمعه 20 خرداد 1390 5:11 PMدارم از تو می نویسم که نگی چه بی وفا بود
نگی با این همه خوبی شبیه ادم بدا بود
دارم از تو می نویسم که شاید یکی بخونه
تا با خوندن نوشتم دردمو یکی بدونه
دارم از تو می نویسم تا خیالم بشه راحت
همیشه یاد تو هستم موقع خواب دو سه ساعت
دارم از تو می نویسم از تویی که مهربونی
می دونی از چی می ترسم از همون که خوب می دونی
از همون که تو دنیا عاشقا دنبال اونن
اره تو خودت می دونی همه می رن نمی دونن
می دونی یعنی چی رفتن دل عاشق رو شکوندن
همه قول دادن بمونن اما هیچکدوم نموندن
من می خوام نوشته هامو غیر غم هیچکی نخونه
دوست دارم چشمهای نازت منو از خودش بدونه
اخرین حرفمو میگم که شاید چیزی عوض بشه
اونی که مست چشاته یه روزی واست نفس شه