خرمشهر ، شهر  شقایقی خون رنگ است که داغ جنگ و شهادت بر سينه دارد و ویرانه‌های شهر را قفسی درهم شکسته بدان که راه به آزادی پرندگان روح گشوده است تا بال در فضای اين شهر آسمانی باز کنند . اما پرنده‌ی عشق، تن را قفسی می‌بیند که در باغ نهاده باشندو مگر نه آنکه گردن‌ها را باریک آفریده‌اند تا در مقتل کربلای عشق آسان‌تر بریده شوند؟ اگر خرمشهر زميني به دست دشمن افتاد، اما شهر آسمانی همچنان در تسخیر شهدا باقی ماند. خرمشهر مظهر همه تجاوز دشمن و مظهر همه استقامت ما بود و جنگ برپا شد تا مردترین مردان در حسرت قافله کربلایی عشق نمانند .