اگر آن ترک شیرازی بدســــــــــت آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم دو دیس حــلوا و خرما را
اگــر چیزی کسی بخشد بباید سود بـــــــرد از آن
نـه چون آنها که می بخشند سمرقند و سر و پا را
مگر دست توی ای بیکار به چـه کار آیدش برخیز
 برو پول دربیــــــار کز آن نتانی بـــرد دلــها را
اگر او می دهد جــــان را ندارد چاره ای جز این
چون او گر تو نداری پول برو خود را بکش حالا