گفتگو با فرمانده تیپ 44 سپاه قمربنی هاشم (ع)

در آستانه فرارسیدن دوم اردیبهشت سالروز تاسیس  سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به فرمان امام خمینی (ره)، گفتگویی صمیمانه با فرمانده تیپ 44 سپاه قمربنی هاشم (ع)تو سط باشگاه خبرنگاران بسیج استان چهارمحال وبختیاری  انجام شد که با هم مرور میکنیم ...

**در سال 1365 با اعلام از طرف تیپ44 قمربنی هاشم(ع) مبنی بر جذب پاسدار برای تیپ و ثبت نام در تاریخ 65 به عضویت رسمی سپاه درآمدم و آن زمان به کسانی که درجبهه و در تیپ عضو می شدند بعنوان پاسدار تیپ معروف بودند که بنده هم جزء آن افراد بودم.

**در آبان ماه سال1361 به آموزش اعزام شدم و در آذرماه همان سال به جبهه کردستان و درگروه جوله(گشت)روح الله سازماندهی شدیم و به محور حسن آباد وکامیاران مامور شدیم ؛ به عنوان بیسیم چی گروه مشغول فعالیت شدم ؛  درگروه ما تعداد10 نفر بسیجی و 20 نفر پیشمرگ مسلمان بود ، در مدت حضور درجبهه کردستان، که حدود 6 ماه طول کشید چندین روستا را از لوث وجود کومله و دمکرات پاکسازی کردیم. از جمله روستاهای نزاز- تنگی سر- مهراب- نیرو سو و سرسو.

**اولین فرمانده ما برادر پاسداری بنام جمالی بودکه مسئولیت محور حسن آباد را به عهده داشت و که بعدأ به خیل شهیدا پیوست ؛  از فرماندهان شاداب ، خوش اخلاق ، متدین و بسیار مسئولیت پذیربود ، وی بسیار صمیمی در توجیه نیروهای

اعزامی اقدام می کرد و تذکرات لازم در خصوص منطقه و نحوه برخورد با ضد انقلاب و مردمداری را بیان می کرد.

**حقیقتاً شرایط جبهه های جنگ لحظه به  لحظه آن خطرناکتر وسخت تر از همدیگر بوده و آنجا خصوصاً درخط پدافندی یا عملیاتی، به جزء فشنگ، ترکش، گاز شیمیایی وبمباران هوایی چیز دیگری به چشم نمی خورد، افرادی که وارد این حیطه می شدند به جزء تبعیت از ولایت ، ادای دین و تنبیه متجاوز و مقابله با استکبارجهانی به چیز دیگری فکر نمی کردند و آرزوی دیرینه رزمندگان اسلام پیروزی و رسیدن به فوز عظیم شهادت بود .به نظر من سخت ترین لحظات ؛ عملیات خیبر در جزیره بود که درمحاصره کامل دشمن قرار گرفتیم و شاهد خیلی مسائل و مصیبت ها بودم . با توجه به مشکلات متعدد و عدم موفقیت در بعضی محورها و محاصره دشمن و محاصره طبیعی (هور) و فاصله تا خشکی و مرز خودی ، می توانم بگویم به قدری شرایط سخت بود که حفظ جان و دفاع در این منطقه تقریباً غیر ممکن به نظر می آمد.

**رزمندگان در جبهه ؛ همه باهم دوست بودند و معمولاً با هم عقد اخوت می بستند ،  بنده هم با دو برادرم خیلی دوست

بودم و هم با سردار شهید علی شیر لهرابی ،که شهید علی شیر لهرابی و برادرم جان محمد اکبری در عملیات والفجر10 با تیر مستقیم دشمن درکنار هم و در ارتفاعات شاخ شمیران به فوز عظیم شهادت نائل آمدند.

**اولین بار در عملیات والفجر4 بعنوان فرمانده گروه تجسس پیکرهای پاک و مطهر شهداء ، توسط فرمانده گردان تعاون رزمی ، جناب آقای میرزائی انتخاب شدم.

**شیرین ترین لحظات عمرم زنده بگور شدنم درعملیات خیبر بود که سپس جان تازه ای گرفتم و مجدداً به روی زمین

برگشتم . در این عملیات به هنگام حفر سنگر به یکباره سنگر تخریب به گونه ای که فقط مچ دستم از سنگر بیرون ماند که در این لحظه بلا فاصله رزمندگان سنگرهای اطراف با کنار زدن خاکها ابتدا سر و صورتم را از خاکها بیرون و سپس از زنده به گور شدن نجات پیدا کردم .

**ارتباط با خدا ، انس با قرآن و اهلبیت عصمت و طهارت (ع) ، بصیرت ،موقعیت شناسی ومطیع اوامر فرمانده معظم کل قوا بودن ، ایثار ، فداکاری ، شجاعت ، از خود گذشتگی و عمل به موقع از ویژگیهای بارز پاسدار انقلاب است.

*جمله ای کوتاه در تجلیل از حماسه آفرینی های تیپ 44 قمر بنی هاشم (ع) در دوران دفاع مقدس بیان فرمایید.

**تیپ 44 قمربنی هاشم (ع)همچون مشت آهنینی بود در اختیار فرماندهان رده بالا و بنده شاهد بودم سخت ترین محورها چه درآفند و در پدافند به تیپ 44 قمربنی هاشم (ع) واگذار می شد.

**سه بار مجروح شدم سال 63 در خط پدافندی طلائیه وبوسیله خمپاره 60 از کل بدن- عملیات والفجر 8 با گلوله مستقیم تانک از ناحیه سر وموج انفجار شدید- عملیات کربلای 4 بوسیله عوامل شیمیایی دشمن .

**همه دوستان شهیدم سفارش حفاظت وحراست از انقلاب و پیروی از امام خمینی (ره)و آرمانهای مقدس شهدا را داشتند.

**رفیقان می روند نوبت به نوبت خوش آن روزی که نوبت بر من آید.

**انتظارم از همکاران این است که کار را فقط برای رضای خدا انجام دهند و در تمامی امورات  تنها خدا را، در نظر بگیرند.

**کسی که بیشترین تأثیر را از او گرفتم سردار شهید محمد علی  شاهمرادی بود ؛ او به حق فرمانده ای دلسوز  ؛ رفیقی غمخوار و همراهی صمیمی  بود .

** رسیدن به قافله شهدا .

**سپاه را بسیج کند تا بسیج همچنان با اقتدار و صلابت در میدان حضور دشمن شکن داشته باشد.

**عملیات والفجر 4 شروع شد؛ از محوری که رزمندگان خط شکن باز نموده بودند عبور می کردیم ؛چشمم به یک بسیجی کم سن وسال افتاد که خود را با پشت روی زمین می کشید، گفتم برادر چه شده است؟ گفت بروید جلو بچه ها نیاز به کمک دارند؛ من تیر خورده ام ولی می توانم تا پائین خود را برسانم و شما ها بروید . نگاه کردم دیدم پای راست ایشان از زیر زانو قطع شده پا را روی زانوهای خود گذاشته و با چفیه پای قطع شده را بسته و با پشت؛خود را به جلو می برد ولی می گوید تیر خورده ام و نیازی به کمک ندارم . خدایا این چه قدرتی است که در درون هر که می خواهی قرار می دهی؟

**بسیجیان به بسیجی واقعی؛ حضرت امام علی(ع) اقتداء نمایند و بر بیعت با ولی و رهبر خود مستحکم باشند.

**امیرالمؤمنین علی (ع) می فرماید: جهادیکی از درهای بهشت است که خداوند آن رابرای دوستان خاص خودگشوده است .           ( کافی جلد 5 صفحه 4)