پاسخ به:تاريخ نقاشى ايران
پنج شنبه 26 فروردین 1389 5:37 PM- دوران اسلامى
ارکان پوسيدهٔ سلسلهٔ ساسانى بهدست اعراب مسلمان فرو ريخت، اما فرسنگ کهن ايرانى از ميان نرفت و سنتهاى هنرى پيشين در ايران اسلامى ادامه يافتند و نتايج جديدى به بار آوردند. خلفاى اموى در ساختن و آراستن کاخها از شاهان ساسانى تقليد مىکردند. انعکاس مستقيم هنر ايرانى پيش از اسلام را مثلاً در ديوارنگارههاى قصرالحير غربى (دمشق) مىتوان مشاهده کرد، (۱۱۲ هـ.ق.)
پس از عهد امويان سهم ايرانى در تکوين هنر اسلامى برترى يافت. حضور عنصر ايرانى در نقاشى عصر عباسى کاملاً واضح است چرا که احتمالاً هنرمندان ايرانى در نقاشى عصر عباسى و آراستن کاخهاى آنها شرکت فعال داشتهاند. مصداق اين مورد، ديوارنگارههاى کاخى در سامره موسوم به جوسق الخاقانى است که به رفع اول قرن سوم هجرى تعلق دارد و از قديمىترين نمونههاى تصويرى عباسيان محسوب مىشود.
اطلاعات ما از چگونگى هنر تصويرى ايران در سدههاى آغازين اسلامى به چند نقاشى ديوارى آسيب ديده، تصاوير روى ظروف سفالى و فلزى و گزارش برخى مورخان مسلمان محدود مىشود. اما از همين مدارک اندک مىتوان به اهميت ميراث ساسانى و آسياى ميانه براى تحول نقاشى ايرانى - اسلامى پى برد.
در عهد سامانيان احتمالاً کتابنگارى رواج داشته و گفته شده يکى از اميران ساساني، نقاشى چينى (احتمالاً ماني) را به کار تصويرگرى متن منظوم کليله و دمنه گماشته بود. ديوارنگارههاى حوالى نيشابور و نيز سفالينههاى منقوش نيشابور متعلق به همين دوره است. در اين آثار الگوهاى آسياى ميانه و ساسانى بهچشم مىخوردند.
غزنويان متعصب نيز چون سامانيان به نقاشى علاقه داشتند و احتمالاً هنرمندان آسياى ميانه را براى تزئين کاخهاى خود بهکار گرفتند. ديوارنگارههاى کاخ لشکرى بازار (افغانستان) تنها مدرک نقاشى بازمانده از آن زمان است که با ديوارنگارى ساسانى پيوند دارد.
تحريم صورتگرى دست کم از قرن سوم تا پنجم هجري، محدوديتى در نقاشى بهوجود آورد، اما هنرمند ايرانى با ابداع شيوههاى انتزاعىتر به راه خود ادامه داد.
نگارههاى سلجوقى
دورهٔ فرمانروايى سلجوقيان از مهمترين ادوار تاريخى هنر اسلامى بود. اما مهمتر از هنر در زمينه ادبيات فارسى آثار ارزندهاى خلق شد. در اين دوره خمسه نظامى سروده شد و معمارى و سفالگرى و فلزکارى به اوج شکوفايى رسيد. اما از گونههاى مختلف هنر تصويرى در آن زمان تنها چند قطعه نقاشى ديوارى و معدودى نسخهٔ مصور بهدست آمده است. اما از نقاشى روى سفالينهها بهخصوص ظروف مينايى خصوصيات هر تصويرى عهد سلجوقى آشکار مىشود.
سفالينه منقوش (مينايي):شاه و درباريان،ري،اوايل سده هفتم هجرى قمرى
تنها کتاب مصور فارسى که يقيناً متعلق به اين دوره است، نسخهٔ ورقه و گلشاه، منظومهٔ عاشقانهاى از عيّوقى است. تصويرگر اين نسخه مؤمن محمد خويى است که در نيمهٔ نخست سدهٔ هفتم هـ. در آذربايجان فعاليت داشته است. اين نسخه قديمترين اثر کاملى است که در آن مىتوان ريشههاى پيوند شعر و نقاشى شناخته مىشود.
عادت بر اين است که گروهى از نگارهها که مىبايست نگارههاى سلجوقى نام گيرد، تحت عنوان کلى مکتب بغداد ناميده مىشود. اين نگارهها متعلق به مراکز گوناگونى است که عليرغم فاصلهٔ قابل ملاحظه از هم، در حيطه و قلمرو سلجوقيان بودند و نقاشان آنها از ايرانيان و اعراب بودند و نه ترکان سلجوقى و عنوان سلجوقى براى اين نگارهها مناسبتر است. مىتوان به نسخهٔ خطى فارسي، سمک عيار، رسالهٔ جالينوس موجود در کتابخانه دولتى وينه، نگارههاى کتاب مفيدالخاص رازى در مشهد مقدس، داستانهاى بيد پاى محفوظ در کتابخانهٔ ملى پاريس و بقاياى پراکندهاى از نسخهٔ کليله و دمنه اشاره نمود.
دوران ميانى
- مقطع بعدى نقاشى ايران با تسلط آنان بر ايران آغاز مىشود. از اين زمان تا دوران صفويان، نقاشى بيشتر در عرصهٔ تصويرگرى کتاب مطرح بوده است و نقاشى در ارتباط با ادبيات فارسى شکوفا شده است.
-
دورهٔ ایلخانیان
-
مکتب تبریز
-
مکتب شیراز
-
مکتب هرات
-
کمالالدین بهزاد و مکتب او
-
دورهٔ صفویان
-
رضا عباسی و مکتب او
نقاشيهای كاخ چهلستون، اصفهان
- دورهٔ ايلخانيان
با يورش مغول و ويرانى شهرهايى چون خراسان و ماوراءالنهر و پراکندگى هنرمندان و صنعتگران. رشد هنرها در اين مناطق متوقف شد. با تصرف بغداد حکومت عباسيان پايان يافت و هُلاگو سلسلهٔ ايلخانيان را در ايران بنياد نهاد که مرکز حکومتى آنها در آذربايجان بود.
حکومت ايلخانان موجب انتقال سنتهاى هنر چيني، ايران گرديد و نوعى هنرپرورى را پديد آورد و فعاليت نقاشان در عرصهٔ کتابنگارى وسعتى قابل ملاحظه يافت.
تداوم اين وضع در زمان اينجويان، مظفريان و جلديريان، شکلگيرى يک سبک نومايه در نگارگرى ايرانى انجاميد.
تحت حمايت ايلخانان کتابنگارى در زمينههاى علمى و تاريخى رونق گرفت. قديمترين نسخهٔ مصور بر جاى مانده از عهد ايلخانى ترجمهٔ فارسى منافعالحيوان ابن بختيشوع است.
-
مکتب تبريز
با تسلط ايلخانيان مغول بر ايران، مرکزيت هنرى به ترتيب به سلطانيه، مراغه و تبريز منتقل شد. در اين زمان، خواجه رشيدالدين فضلالله همداني، وزير غازان و اُلجاتيو، شهرکى بهنام رَبع رشيدى با کارگاههاى منظم و بناهاى زيبا در نزديک تبريز برپا نمود و هنرمندان ايرانى و خارجى و محققان را در آنجا گرد آورد. به اين ترتيب مجموعهٔ عظيم جامعالتواريخ تکوين يافت که از نسخههاى متعدد آن فقط بخشهاى ناقصى در دست است.
رشيدالدين،جامع التواريخ،مکتب ايلخانى ،کتابخانه دانشگاه ادينبورو،جلوس سلطان لهراسب در بلخ
از محصولات ديگر کارگاهەاى تبريز، ”شاهنامه دموت“ است که نگارههاى آن توسط چند نقاش اجرا شده است و هم اکنون تنها چند تصوير پراکنده از آن باقى است.
نگاره اى از نسخه شاهنامه دموت:زارى بر نعش اسکندر،تبريز،نيمه نخست سده هشتم هجرى قمرى
روىهم رفته تأثير سبک چينى در کنار نقاشى ايرانى کاملاً مشهود اس. در تصاويرى که به تاريخ چين و مغول مربوط هستند، تأثير نقاشچينى آشکارتر است.
در نگارههاى شاهنامهٔ دموت سنتهاى ايرانى و بينالنهرينى پيش از مغول با سنتهاى خاور دور آميخته شدهاند. تصويرگران شاهنامه دموت تمايلى به نشان دادن حالات عاطفى انسان و تجسم حجم و عمق نشان مىدهند که در سنت نقاشى ايرانى بىسابقه است.
شاهنامهٔ دموت را مىتوان نقطهٔ اوج پيشرفت نقاشى عهد ايلخانى دانست.
تصاوير يک نسخهٔ مصور کليله و دمنه نمونهٔ ديگرى از آثار مکتب تبريز است که در آن عناصر منظرهٔ طبيعى تنوع قابل ملاحظهاى يافتهاند.
از نگارگران اين دوره ”احمدِ موسي“، ”امير دولتيار“، ”مولانا ولىالله“ و ”محمود بن محمدعلى توسى کاتب“ را مىتوان نام برد.
در ميانهٔ سده هشتم در پى استيلاى جلديريان بر قلمرو ايلخانان، بغداد مجدداً به يک مرکز هنرى فعال تبديل شد. اما مسلم است که نگارگران مکتب بغداد راه نقاشان تبريز را ادامه دادند. تصاوير نسخهٔ ديوان خواجوى کرمانى (۷۹۹ هـ.ق.) نتيجه نهايى اين دوره است. يکى از اين نگارهها، امضاى جنيدالسلطانى دارد که قديمترين اثر مرقوم يک نقاش ايرانى است. اغلب مجالس اين نسخه توسط جنيد و يا دست کم تحت نظارت او اجرا شدهاند.
بههرحال ثمرهٔ نهايى دوران متأخر ايلخانى در آثار جنيد نقاش قابل جستجو مىباشد. کارهاى او را مىتوان جوهرهٔ اصلى ديدگاه هنرمند ايرانى دانست.