پاسخ به:اخبار روز
پنج شنبه 1 اردیبهشت 1390 12:53 PM
سيد كمالالدين حسيني ظاهرا سياست حمايت از كارگردانان دائمالاجرا و هميشه در صحنه تئاتر همچنان ادامه دارد، كارگرداناني كه ديگر خودشان، كارشان، افكارشان وشيوه اجرايشان تكراري، كليشهاي و نخ نما شده است. در واقع حرف تازهاي براي گفتن ندارند. اين كارگردانان به لحاظ ارتباطاتي كه طي ساليان طولاني ايجاد كردهاند و با توجه به دسترسي آسان آنان به اطلاعات، هماره طرحي را در آستين دارند. در واقع طرف مشورت مسئولين هنري هستند. اين دوستان در شوراهاي نظارت و بازبيني و بازخواني متون در جشنوارههاي مختلف هماره حضور داشته و خود يكي از كساني هستند كه به آنان سفارش كار ميدهند. از اين رو مدام در تالارهاي مطرح تئاتر، هماره نمايشي در دست اجرا دارند. جالب است كه اين دوستان، نان را به نرخ روز ميخورند. گاهي نمايشي مذهبي از نوع سطحي و كليشهاي آن و گاهي هم نمايشهاي ملي را سفارش گرفته و روي صحنه ميبرند. مثلا در نمايشهاي مذهبي، متدخاصي را هم رعايت ميكنند و هر بار داستان را از زبان يك فرد تعريف ميكنند؛ گاهي از زبان راوي، گاهي از زبان كسي كه در حادثه حضور داشته، گاهي از زبان كسي كه حضور نداشته و اخبار را شنيده، گاهي از زبان... بعد از موضوع كه با مشتي حرف و شعر مخلوط است به سراغ حركات به اصطلاح موزون ميروند كه عموما در تمامي كارها به يك شكل است و طي ساليان، تكراري و نخ نما شده است. بسياري از بازيگراني كه بخش عمدهاي از آن شاگردان اين دوستان هستند و بالطبع به جاي پول، نمره درسي دريافت ميكنند در اين كارها حضور دارند. سپس كمي آواز و موسيقي و ويدئو پروژكشن و گريه و اشك و آه و در نهايت زماني كه نياز به تماشاگر دارند با اتوبوس، تماشاگر را به تالارها مي آورند. اين گونه است كه معارف دين اسلام و مذهب تشيع به همت اين دوستان، به صورت سطحي و بدون عمق به مردم و جهانيان معرفي ميشود. در آثار آنان، اين سطحينگري نسبت به دين و مذهب، خود را به شدت نشان ميدهد. بايد گفت مسئوليت و رسالت هنرمندان تئاتر در اين برهه از زمان بسيار حساس و مهم است. كدام يك از اين دوستان توانستهاند نمايشي مذهبي و در خور را اجرا كنند كه بتوان آن را در كشورهاي ديگر نيز روي صحنه برد؟ چرا؟ چون اصولا اعتقادي به نمايش ديني و مذهبي ندارند و تنها براي حفظ موقعيتهاي خود و ايضا گرفتن سفارشهاي كلان دست به اجراي اين گونه نمايشها ميزنند. انگار تئاتر تنها ملك شخصي آنان است. اجازه كار به ديگران كه اتفاقا انديشمند و معتقدند و تئاتر ديني و مذهبي را ميشناسند و ميتوانند به اوج برسانند نميدهند. برخي از دوستان بلافاصله بعد از اجراهاي به اصطلاح ديني، به فوريت از آستين خود طرح ديگري را بيرون آورده و نمايشي ديگر در خصوص نوروز را روي صحنه ميبرند. انگار برخي مسئولين هنري، سياستهاي مكتب ايراني را دنبال ميكنند با نمايشي كه به لحاظ تكنيكي و محتوايي از هر نظر ضعيف و در حد نمايشهاي دبيرستاني است. نمايشي كه حتي با مخاطب به طور مستقيم حرف ميزند، گويي به آنان درس ميدهد باز با همان حركات موزون تكراري. بايد گفت بخش عمدهاي از اين حركات بين نمايشهاي ديني مذهبي و نمايشهايي كه هيچ ربطي به مذهب و دين ندارند مشتركند! پر واضح است كه باز مسائل مادي در بين است و سفارشهاي آنچناني و از همه مهمتر سياستي كه به ظاهر در راستاي ترويج مكتب ايراني در پيش گرفتهاند. آيا بهتر نيست كه در همان ابتداي سال بودجه مخصوص اين دوستان كارگردان هميشه در صحنه و دائم الاجرا را كنار بگذارند تا
تئاتري ها بدانند كه مابقي بودجهشان چه قدر است و با آن چه كار ميتوانند بكنند. تالارهايي را كه در اختيار اين دوستان است ميتوانند از ليست اجراها براي ديگر كارگردانان خارج كنند. اينگونه تكليف همه روشن ميشود. چه اجباري است كه رقصهاي ايراني را بدين صورت دست و پا شكسته روي صحنه ببريم و بعد بازيگري بيايد راجع به اين رقصها به مردم توضيح بدهد كه ريشهشان از كجاست و چه چيزهايي را ميخواهند بگويند، سپس تعدادي بازيگر دختر را در پشت پرده بگذاريم تا حركات موزون انجام دهند. اولا به لحاظ تكنيكي زماني كه بازيگران مشخص و معلوم نيستند چه لزومي به حضور آنان در صحنه است. ثانيا اينگونه مثلا ميخواهند بگويند كه زنان هماره در پس پرده هستند و زيبايي و رقصشان سانسور شده است و ... در نهايت شاهنشاهان ايراني را به صحنه بكشند و موضوع كشف آتش و ... اگر نيك به اشعار فردوسي بينديشند خواهند ديد كه در پس اين داستانها فرهنگ اسلامي ايراني و عرفان اسلامي نهفته است. برخي نمايشها تنها پوسته ظاهري داستانهاي اساطيري را ميبينند. راستي چقدر هزينه اين كارها ميشود و چرا بايد يك نفر و يا يك تعداد خاص مدام سفارش اجرا بگيرند و بخشي از بودجه تئاتر به آنان اختصاص داده شود؟ اي كاش حداقل كارهاي قوي و درخوري ارائه ميدادند چيزي كه اصولا در كارهايشان ديده نميشود. پر واضح است كه اين نمايش شتابزده به اجرا رسيده است. اين امر از متن آشفته و از هم گسيخته و گنگ آن مشهود است، انتهاي نمايش هم باز تكراري است. در سالهاي اخير بسياري از نمايشهاي سنتي آييني پايانشان چنين بوده يعني تماشاگران در انتها متوجه ميشدند كه همه شخصيتها مردهاند.آنقدر اين پايان در نمايشها و فيلمها تكرار شده است كه ديگر كليشهاي به نظر ميرسد. در هر صورت به واقع لزوم چنين اجراي سطحي و ضعيف را كه با صرف بودجه فراوان همراه است نميتوان توجيه كرد. باشد كه مسئولان فرصتها را به طور مساوي بين هنرمندان قسمت كنند. آن گاه خواهيم ديد كه از چه انديشههاي ژرف، متعهد و معتقد سالهاست كه استفاده نكردهايم و آنان نيز عطاي اين تئاتر را به لقايش بخشيدهاند.