پاسخ به:اخبار روز
دوشنبه 29 فروردین 1390 1:15 PM
حسين عطوف: سخن از شان و منزلت فاطمه (س) بسیار بوده و هست. شاید در شان فاطمه زهرا اولین جمله زیارت نامه او که در زیارت هیچ امام دیگری نیامده همین بس باشدکه:
(اطیب البیان ج ۱۳ ص ۲۳۵)
اما آنچه فاطمه (س) را در کنار همه عظمتش نمونه یک پیامبر کرده انقلابی است که در قبال انحراف و بدعت مسلمانان منافق، بعد از وفات پیامبر (ص) شروع کرد و البته نشانه های آن به کرات قبل از وفات پیامبر (ص) آشکار شده بود. بدعتی که اکنون پس از پانزده قرن همچنان پابرجاست و عامل اصلی تفرقه مسلمین. در این نوشته سعی شده تا تلاش پیامبر (ص) و فاطمه زهرا (س) برای استقرار جانشینی علی (ع) و در حقیقت بنیان حکومت اسلامی با محوریت ولایت معصوم بر مردم و تلاش های مخالف آن نشان داده شود.
در سال نهم هجری است. پیامبر (ص) در تدارک جنگ با رومیان است. اخبار حاکی از تلاش هرقل شام در جمع آوری لشکری از قبایل عربی بود که می بایست علی الظاهر برای جنگ با حجاز آماده می گردید. شامات شامل منطقه وسیعی بود که اکنون کشورهایی چون سوریه، اردن، فلسطین و لبنان را دربر می گرفت. پیامبر (ص) علیرغم سالخوردگی فرمان جمع آوری نیرو می دهد. سفر در فصلی بسیار گرم، در راهی بسیار طولانی و با وجود مشقات فراوان و درست در زمان رسیدن محصولات کشاورزی بود. مشکل این جنگ و سفر طولانی آن تا بدانجا بود که آن را به حق نامیده اند. شرایط بسیار حساس است و برخی مسلمانان و منافقان به دلایل مختلف از رفتن به جنگ سرباز می زنند. پیامبر (ص) در اقدامی عجیب و معنادار علیرغم میل علی (ع) و طعنه یهودیان و منافقین، علی (ع) را که بزرگ جنگاور سپاه اسلام است و طبیعتا در جنگ با رومیان بیش از هر زمان دیگری بدو نیاز بود در مدینه به جای خویش می گمارد و می فرماید: با تلاش و تبلیغ فراوان در همه سرزمین اسلامی، حدود سی هزار نفر آماده جنگ می شوند.
(سال دهم هجری) : پیامبر (ص) به دستور خداوند، در غدیر، علی (ع) را صراحتا جانشین بعد از خود معرفی می کند و مردم با علی (ع) بیعت می کنند. جالب آن است که طبری در کتاب خود حدیث غدیر را از عمربن خطاب هم روایت کرده است. این حادثه مهم و بیعت مردم با علی (ع) منکری در تاریخ ندارد.
و پیامبر (ص) از قبل از ماجرا آگاه می شود. به شواهد مختلف سوقصد کنندگان از کفار و دشمنان خارجی نبوده و از نیروهای داخلی بوده اند. برخی تاریخ نویسان به شیوه عجیبی از ذکر نام آنان خودداری می کنند.
آغاز بیماری رسول خداست. پیامبر(ص) تصمیم به دارد. سپاه مرکب از قدیمی ترین صحابه و دیگر انصار است. بازهم در تاریخ نامی از علی(ع) در سپاه مشاهده نمی شود. در میان این همه صحابه با سابقه و مسن، پیامبر (ص) اسامه را فرمانده انتخاب می کند. کسی که سن او در تاریخ هفده تا بیست سال معرفی شده است. اعتراض برخی صحابی و خصوصا عمر آغاز می شود و پیامبر (ص) با خشم می فرماید: او لیاقت امیری لشکر را دارد. در بستر بیماری نیز می فرمود : « آنقدر سستی کردند تا پیامبر (ص) رحلت کردند. حتی پس از خلیفه شدن ابوبکر و اعزام این سپاه به فرماندهی اسامه، کمی سن از جمله ایراداتی بود که عمر به خلافت علی (ع) هم می گرفت و به نظر می رسید پیامبر (ص) با آینده نگری خاصی چنین تدبیر کرده بودند.
که در دوماه پایانی زندگی پیامبر (ص) رخ داد. پیامبر (ص) در بستر بیماری کتاب و دوات می خواهد تا چیزی بنگارد تا پس از او امت گمراه نگردند ولی عمر بن خطاب با بیان اینکه «این مرد گرفتار تب شده (و هذیان می گوید) و کتاب خدا مارا کفایت می کند» از این کار ممانعت کرد.
نگرانی از اوضاع آینده حکومت اسلامی حتی در رفتار و گفتار پیامبر (ص) کاملا مشخص است. پیامبر (ص) در روزهای آخر به قبرستان می رود و با گورهای خاموش نجوا می کند: «خوب بیاسایید که حال شما از این قوم بهتر است.» هر چه به مرگ نزدیک تر می شود نگرانی بیشتر در سخنان پیامبر (ص) شنیده می شود: « پاره های شب سیاه روی آورده اند و به دنبال هم از راه می رسند.»
ضربه ای سخت به علی (ع) و خصوصا فاطمه (س) وارد شده است. هنوز کفن و دفن پیامبر (ص) تمام نشده که خبر ضربه ای عمیق تر به خانه علی (ع) می رسد. اهل نفاق، نقاب برانداخته اند. ابوبکر جانشین پیامبر (ص) شده و مردم در حال بیعت با او هستند !
ابن قطیبه در کتاب الامامه و السیاسه می نویسد علی بعد از این واقعه به مسجد رفت و با مهاجرین در این باره اتمام حجت کرد و علت این حادثه را پیروی صحابه از هوی و هوس خواند. دیگر یاران نزدیک علی (ع) نیز با خطابه هایی مردم را از این انحراف برحذر می داشتند. این اتمام حجت ها به شکلی تأثیر گذار بود که نقل شده ابوبکر سه روز از خانه خارج نشد.
حکمت همه تلاش ها و اتمام حجت های پیامبر (ص) در اواخر عمرشان هویدا می شود. اینک وقت ابتلا و آزمایشی دیگر برای امت پیامبر (ص) است. همه در حال بیعتند و او از این تنها نقطه مقاومت در برابر حکومت جدید سخت خشمگین است. او که برای استقرار قدرت در دست ابوبکر تلاش بسیار کرده است و همه سدها را از پیش پا برداشته است اکنون نمی تواند تحمل کند در این خانه، گروهی به عنوان سرپیچی از بیعت سر باز زده اند و چنین کانون مقاومتی را تشکیل داده اند.
ـ علی؟ آری، اما او هنوز جوان است. بگذار چندی بر او بگذرد!
- علی؟ آری، اما او مرد شمشیر است و پارسایی و دانش. از سیاست چیزی نمی داند شجاع است اما علم جنگ ندارد!
- علی؟ آری، اما فعلا مصلحت نیست. خیلی دشمن دارد. او در جنگ های عصر پیغمبرافراد بسیاری از خانواده ها ی بزرگ و بانفوذ عرب را کشته. این کینه ها هنوز گرم است. مصالح ایجاب نمی کند.
- علی؟ او از خودش زیاد ستایش می کند!
- علی ؟ آری اما .... اما.... اما .....
انگار برای عمر کافی نیست. ابوبکر را قانع به می کند. امیرالمومنین (ع) بعدها در نامه خود به عثمان بن حنیف می نویسد :«از همه آنچه آسمان بر آن سایه انداخت، تنها فدک در دست ما بود.» ابوبکر در روایتی که فقط انگار خود او تنها از پیامبر شنیده نقل می کند که پیامبران از خود ارث باقی نمی گذارند. استدلال های محکم فاطمه در این رابطه از آیات قرآن را گوش شنوایی نیست و ، هدیه پیامبر (ص) به فاطمه، به نفع حکومت مصادره می شود.
علی (ع) به مصلحت جامعه مسلمین و جلوگیری از تفرقه، تصمیم به سکوت گرفته بود. بعدها بارها مورد اشاره علی (ع) قرار گرفته است. در جایی با اشاره به این فرمود: میوه نارس چیدن مانند کشت در زمین غصبی دیگری بی بهره است.
امام در خطبه 3 نهج البلاغه که به خطبه شقشقیه معروف و درددل های امام از ماجرای سقیفه و غصب خلافت است می فرماید:
«(پس از سقیفه) در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود به پاخیزم و یا در این محیط خفقانزا در تاریکیی که به وجود آوردند صبر پیشه سازم ؟ صبری که پیران را فرسوده، جوانان را پیر و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه میدارد ...
همچنین در خطبه 217 نهج البلاغه با مضمونی مشابه میفرماید: «
تعداد کم صحابه همراه علی (ع) نیز باعث شده بود در این شرایط آنان نیز عملا منزوی شوند و کوچکترین حرکت آنان با عکس العمل اصحاب سقیفه و خصوصا عمر همراه شود.
فاطمه (س) در قبال دفاع در برابر مصادره فدک شکایت خود را در مجمع عمومی مسلمین یعنی مسجد مطرح می کند چراکه این شکایت تنها برای فدک و یک مساله شخصی نبود. این خطبه آتشین توسط ابوالفضل احمدبن ابی طاهر (متوفای280 ه.ق) در کتاب بلاغات النساء آورده شده است. ابی طاهر می نویسد: من پیرمردان آل ابوطالب را دیدم که این خطبه را از پدران خود نقل می کردند و به فرزندان خویش تعلیم می دادند.
«...شيطان سر از کمینگاه خود برآورد و شما را به خود دعوت کرد و دید که چه زود سخنش را شنیدید و سبک در پی او دویدید . هنوز دو روزی از مرگ پیغمبرتان نگذشته و سوز سینه ما خاموش نگشته. آنچه نباید کردید و آنچه از آنتان نبود بردید و بدعتی بزرگ پدید آوردید. دروغ می گویید و راهی جز راه حق می پویید ... من آنچه شرط بلاغ است با شما گفتم اما می دانم که خوارید و در چنگال زبونی گرفتار... من پایان کار را نگرانم و چون پدرم شما را از عذاب خدا می ترسانم. به انتظار بنشینید تا میوه درختی را که کشتید بچینید و کیفر کاری را که کردید ببینید....»
فاطمه (س) انقلاب خود را آغاز کرده است. فاطمه (س) با علی (ع) یک به یک به در خانه صحابه می رود. خانه همان ها که غدیر را دیدند و با علی (ع) بیعت کردند. به همه آنها غدیر وگفتار پیامبر (ص) در مورد ولایت علی (ع) را یادآور می شود. جوابی که شنیده می شود تاریخ را مبهوت کرده : " علی دیر آمده !! " ... چشم ها کور و گوش ها کر و بر دل ها قفل زده شده....
فاطمه (س) همچون پرنده ای مجروح در میانه دو فاجعه سنگین فشرده می شود. مرگ پیامبر (ص) وغصب جانشینی پیامبر (ص) و انحراف رهبری حکومت اسلامی.
خانه او چسبیده به مسجد است. دیروز صدای عمر را می شنید که در محراب پیامبر (ص) نماز می خواند و امروز صدای ابوبکر را. این زن تنها هجده ساله است. او تاب این همه جفا و فشار جسمی و روحی را از طرف دوست و دشمن ندارد...فاطمه (س) در بستر بیماری می افتد.
او باز خطبه می خواند و باز هم آتشین. چنان خطبه ای که سويد بن غفله گويد: زنان سخنان آن حضرت را براى شوهرانشان بازگو كردند، گروهى از مهاجرين و انصار براى عذرخواهى نزد ايشان آمده و گفتند: اى سرور زنان، اگر على اين مطالب را قبل از بيعت با ابوبكر برايمان مىگفت كسى را بر او ترجيح نمىداديم!
فاطمه (س) ابتدا آنها را راه نمی دهد ولی به اذن علی (ع) اذن داد. فاطمه (س) رو به آنها می گوید: نشیده اید که پدرم فرمود فاطمه پاره تن من است هرکه او را بیازارد مرا آزرده است؟ گفتند: چنین است! آنان از خانه او بیرون رفتند. این اتمام حجت به گونه ای سنگین بود که برخی مورخین این ملاقات را نفی کرده و برخی به گونه دیگر روایت کرده اند که ابوبکر در این ملاقات، فاطمه (س) را خشنود کرد!
فاطمه (س) ، کسی که تا آن زمان کمتر کسی سخنی از زبان او شنیده بود، در مسجد خطبه خواند و در بستر هم. برخی زنان به ملاقات او می آیند و مردان از احوال او کاملا باخبرند و او به درستی از جایگاه خویش در ابلاغ این رسالت آگاه است. او از یک سو به شدت مورد توجه رسول خدا بوده است و پیامبر (ص) از او به عنوان پاره تن خود یاد کرده و از سوی دیگر برخورد و محدود کردن او به واسطه حرمت و جایگاه خاصش در بین مردم کار ساده ای نبود و فاطمه (س) نیزکه میراث پیامبر (ص) را در تشکیل حکومت اسلامی ولایی در خطر می دید با همه وجود در پشتیبانی از ولایت در طول تاریخ، تنها وارد صحنه شد.
فاطمه (س) بنیانگذار نهضتی است که هنوز ادامه دارد. او با ارائه خطبه های خود جبهه هایی راگشود تا پس از رحلت رسول خدا، اسلام و حاکمیت اسلام در تاریخ گم نشود و آرام آرام معنی خود را بیابد. جبهه ای که او گشوده همچنان در حال پیشروی است.
او از کودکی، بزرگ زیست و در راه پیامبر (ص) با بصیرتی ولی گونه در مبارزه با جبهه نفاق و حمایت از حکومت ولایی لحظه ای از پا ننشست. او نمونه بارز یک زن در همه ابعاد است. مظهر یک همسر، یک مادر، و مظهر یک زن مبارز و مسئول در برابر زمانه و سرنوشت جامعه و آینده حکومت اسلامی. وی خود یک «امام» است. نمونه یک تیپ ایده آل برای زن، یک اسوه.
فاطمه (س) به گواهی زیارتنامه اش «همسر ولی الله و بهترین خلق خدا بعد رسول الله، هم پیمان زهد و پرهیزکاری است کسی که نور امامان از او خارج شده و در برابرش پرده نبوت آویخته شده است.»