بحث و تحقیق درباره حدیثى دیگر

در اینجا حدیث دیگرى در ماجراى ورود رسول خدا(ص) به مدینه نظیر روایت فوق رسیده که از چند نظر باید مورد بحث وبررسى قرار گیرد،و آن حدیثى است که در سیرة النبویة وکتابهاى دیگر روایت‏شده که چون رسول خدا(ص)وارد محله‏قبا شد زنان و کودکان سرود خوانده و مى‏گفتند:
طلع البدر علینا من ثنیات الوداع وجب الشکر علینا مادعا لله داع ایها المبعوث فینا جئت‏بالامر المطاع
«و فى روایة:فجعل رسول الله یرقض باکمامه (1) ».
یعنى ماه شب چهارده بر ما طلوع کرد از گردنه‏هاى وداع.
سپاس و شکر بر ما واجب است تا هرگاه که دعا کننده‏اى بدرگاه خدادعا کند.
اى پیامبرى که بر ما برانگیخته شده‏اى فرمانت مطاع(و همگى آماده‏دستور هستیم).
و در برخى از روایات نیز آمده که رسول خدا(ص)نیزهماهنگ با حرکات و آهنگ آنها آستینهاى خود را بحالت‏رقص حرکت مى‏داد...
و اما آنچه قابل بررسى در این حدیث است:
1-درباره سند این حدیث که در کتاب سیرة النبویة آن را ازشخصى بنام ابن عایشه نقل کرده و در کتابهاى دیگر از عایشه‏روایت‏شده...که‏«ابن عایشه‏»شخص مجهولى است ونگارنده با تتبعى که کردم و کتابهائى که در دسترس من بودمانند اسد الغابة و الاصابة،در میان صحابه بنام چنین شخصى برخوردنکردم...و عایشه نیز که در آن روایت دیگرى است در آن‏وقت در مکه بوده و همراه رسول خدا(ص)نبوده تا بتواندمشاهدات خود را نقل کند و باید همانگونه که در حدیث وحى‏گفته شد آن را از دیگرى نقل کند که راوى اصلى در اینجاذکر نشده و از این نظر مورد خدشه خواهد بود.
2-در این روایت آمده که زنان و کودکان محله قباء درسرود خود مى‏گفتند:ماه تمام یعنى رسول خدا از گردنه‏هاى‏وداع بر ما در آمد...و روى این حساب باید«ثنیات الوداع‏»
-گردنه‏هاى وداع در قسمت جنوبى شهر مدینه و محله قباباشد...
و نیز باید این نام یعنى نام وداع،سالها قبل از آن روى‏گردنه‏هاى مزبور گذارده شده و به اصطلاح از نامهاى جاهلى‏باشد...
در صورتیکه همه اینها مورد بحث و اختلاف است. الف-ابن منظور در کتاب مشهور و ارزشمند خود«لسان العرب‏»در ماده‏«ودع‏»میگوید:
«و الوداع:واد بمکة،وثنیة الوداع منسوبة الیه.و لما دخل‏النبی(ص)مکة یوم الفتح استقبله اماء مکة یصفقن و یقلن:
طلع البدر علینا من ثنیات الوداع وجب الشکر علینا مادعا لله داع‏»
و چنانچه ملاحظه مى‏کنید ایشان بدون هیچگونه نقل قول واختلاف و بصورت یک مطلب مسلم میگوید:«ثنیة الوداع‏»نام‏وادى اى است در مکه...
و اصل این ماجرا هم مربوط است‏به سال هشتم هجرت وداستان فتح مکه و ورود رسول خدا(ص)به شهر مکه و هیچ‏ارتباطى با مدینه و ورود آنحضرت به محله قباء ندارد.
ب-همین آقاى سمهودى که این حدیث را در اینجا بدون‏اظهار نظر و شرح و توضیح روایت کرده در جاى دیگرى ازکتاب خود«وفاء الوفاء»گفته:
«ثنیات الوداع‏»در مدینه در سمت‏شام یعنى قسمت‏شمال غربى مدینه قرار دارد نه سمت مکه(و قسمت جنوبى)وکسى که از مکه به مدینه مى‏آید از آنجا عبور نمى‏کند مگر اینکه‏بطرف شام برود...و سپس در صدد توجیه همین حدیث‏برآمده‏و گفته:شاید رسول خدا(ص)هنگام ورود به مدینه از سمت محله‏«بنى ساعده‏»که در طرف شام(و شمال غربى مدینه)
بوده وارد شده و این سرود را زنان و کودکان قبیله بنى ساعده درهنگام عبور آنحضرت از آن محله خوانده باشند... (2) .
ولى این توجیه درست نیست،زیرا همگى آنهائى که این‏داستان را نقل کرده‏اند این سرود و اشعار را در ماجراى نخستین‏روز ورود آنحضرت به محله قبا ذکر کرده‏اند نه روزهاى بعد ازآن.. .
و بهر صورت سمهودى پس از این سخنان میگوید:
«و لم ار لثنیة الوداع ذکرا فى سفر من الاسفار التى بجهة مکة‏».
یعنى من نامى از«ثنیة الوداع‏»در هیچ یک از سفرهائى که‏به سوى مکه مى‏رفته‏اند ندیده‏ام.و گفتار کسانى را که آنرا درسمت مکه دانسته‏«و همى ظاهر»توصیف مى‏کند (3) .
ج-و بالاخره تنها کسى که‏«ثنیة الوداع‏»را در مدینه و درسمت جنوبى و طرف مکه میداند«یاقوت حموى‏»است که درکتاب معجم البلدان خود در ماده‏«ثنیه‏»گفته است:
«ثنیة الوداع نام گردنه‏اى است مشرف بر مدینه که هرکس بخواهد به مکه برود از آن مى‏گذرد...»ولى خود او هم در وجه تسمیه آن چند قول ذکر مى‏کند،که یکى از آنها با این‏روایت‏سازگار است مانند اینکه میگوید:
یکى آنکه آنجا محل وداع مسافرینى است که مى‏خواهنداز مدینه به مکه بروند.
دیگر آنکه این نامگذارى بدان خاطر بود که رسول خدا دریکى از سفرهائى که مى‏خواست از شهر خارج شود با کسى که‏به جانشینى خود منصوب فرموده بود در آن گردنه خدا حافظى ووداع کرد...
و قول سوم آنکه:وداع نام وادى اى است در مدینه...
و اما دنباله این حدیث که در برخى از روایات آمده بودانتساب آن را به رسول خدا(ص)به هیچوجه نمى‏توان پذیرفت،و همانگونه که در حدیث قبلى گفتیم به نظر مى‏رسد:طرفداران رقص‏و پایکوبى براى آنکه بتوانند براى اعمال خود محملى بسازندروایت را جعل کرده و این نسبت ناروا را به پیامبر عظیم الشان‏اسلام داده‏اند...و گرنه به گفته مرحوم مظفر:و چنانچه ازفضل بن روزبهان نقل شده:این عمل منافى با مروت ومخالف عدالت و یک عمل سفیهانه‏اى است که انتساب آن به‏رهبر اسلام و مرشد خلق خدا به هیچوجه صحیح نیست (4) .
و اینک دنباله ماجرا.
مشهور آن است که پیغمبر اسلام به خانه مردى بنام‏کلثوم بن هدم-که از قبیله بنى عمرو بن عوف بود-وارد شده‏و در آنجا منزل کرد،و ابو بکر نیز در خانه مرد دیگرى منزل کرد.
روزى که حضرت از غار ثور حرکت کرد بر طبق گفتاربسیارى از مورخین روز اول ماه ربیع الاول و روز ورود به‏«قباء»روز دوازدهم همان ماه بود که روى این حساب پس ازورود به غار ثور و سه روز توقف در آن غار و حرکت از غار ثور تاورود به مدینه جمعا دوازده روز طول کشیده است و در اینکه‏چند روز در قباء توقف کرده اختلافى در روایات هست که‏شرح آن خواهد آمد و آنچه از نظر مورخین مسلم است این‏مطلب است که توقف آنحضرت بیشتر بخاطر آمدن على‏علیه السلام بود و انتظار ورود او را مى‏کشید،و حتى در چندحدیث است که ابو بکر در فاصله آن چند روز به شهر مدینه آمدو چون به قباء بازگشت‏به رسول خدا صلى الله علیه و آله‏عرضکرد:مردم شهر منتظر مقدم شما هستند و زودتر حرکت‏کنید اما رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:منتظر على هستم‏و تا او نیاید به شهر نخواهم رفت و چون ابو بکر گفت: آمدن‏على طول مى‏کشد!فرمود:نه،بهمین زودى خواهد آمد.و دربرخى از روایات آمده که این سخن رسول خدا صلى الله علیه و آله بر ابو بکر سخت آمد اما چیزى نگفت.
------------------------------------------------
1-سیرة النبویة-ج 2 ص 269.وفاء الوفاء سمهودى ج 1 ص 262.و ذیل این‏حدیث نیز در کتاب‏«الصحیح من السیرة‏»ج 2 ص 312 از کتاب نهج الموعود فى‏دلائل الصدق روایت‏شده است.
2- و 3-وفاء الوفاء-ص 1170 و ص 1172.
4-دلائل الصدق-ج 1 ص 390.