پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 2:13 PMو اما توجیه این آقایان
ولى چه میشود گفت که جواب همه این ابهامات وسئوالات را آقایان با یک جمله داده و گفتهاند:اینان«صحابى»بودهاند،و ما حق هیچگونه سئوال و تردید و تشکیکرا در اعمال و گفتارشان نداریم چشم و گوش بسته بایدروایاتشان را بپذیریم،و بصورت یک تکلیف شرعى بر ما واجب است تعبدا آنها را عادل بدانیم...!
مگر گفتار ابن حجر هیثمى را(که در مقالات قبل نقلکردهایم)فراموش کردهاید که با کمال صراحت میگوید:
«اعلم ان الذى اجمع علیه اهل السنة و الجماعة انه یجب على کلمسلم تزکیة جمیع الصحابة باثبات العدالة له...» (1) .
یعنى بدانکه آنچه اهل سنت و جماعتبر آن اجماع کردهاند،این استکه واجب استبر هر مسلمانى تزکیه و تطهیر همه صحابه و اینکه عدالت رابراى آنها اثبات کند...و آنها را عادل بداند...
یعنى واجب استبر هر مسلمانى که به زور و بى چون وچرا و خارج از هرگونه ضابطه و معیارى بگوید که همه صحابهعادل بوده و چشم و گوش بسته بگوید که آنها آدمهاى پاک وخوبى بودهاند...
و دلیلش هم این است که خدا در قرآن فرموده:
کنتم خیر امة اخرجت للناس...
و یا در جاى دیگر فرموده:
و کذلک جعلناکم امة وسطا لتکونوا شهداء على الناس...
و بدنبال آن گفته:
فانظر الى کونه تعالى خلقهم عدولا و خیارا...
و سپس با این استدلال و نتیجهگیرى،با الفاظ بسیاررکیکى شیعه را مورد حمله قرار داده و میگوید:
«فکیف یستشهد الله تعالى بغیر عدول او بمن ارتدوا بعد وفاة نبیهمالا نحو ستة انفس منهم کما زعمته الرافضة قبحهم الله و لعنهم و خذلهم،ما احمقهم و اجهلهم و اشهدهم بالزور و الافتراء و البهتان...».
و الفاظ دیگرى که او و امثال او به این نحو استدلال ونتیجهگیرى خندهآور و مسخره به این گونه الفاظ شرمآورسزاوارتر از دیگران هستند و ما همانند ایشان مقاله خود را آلودهبه این گونه الفاظ رکیک نمىکنیم...و میگوئیم:نعوذ باللهمن التعصب الاعمى و الخذلان.
فقط میگوئیم:شما اى خواننده محترم ببینید چگونه ایننعمتبزرگ یعنى نعمت عقلى را که خداوند براى درکصحیح مطالب به این آقایان داده دگرگون ساخته و خود ودیگران را بگمراهى کشاندهاند که باید در اینجا همان گفتارقرآن کریم را درباره ایشان گفت که در سوره ابراهیم میفرماید:
الم تر الى الذین بدلوا نعمة الله... (2) .
و گرنه کسى نیستبه این شخص مدعى علم بگوید:آیاسخن شیعه زور و بهتان استیا گفتههاى شما؟و چقدر جاىتعجب است از کسانى که امثال ایشان را بعنوان یکى ازعلماى بزرگ اهل سنت پذیرفته و از او پیروى مىکنند؟و باید آن بیت مثنوى را زمزمه کرد که میگوید:
چشم باز و گوش باز و این عمى×حیرتم از چشم بندى خداو اکنون که بحثبدینجا رسید بد نیست روایت دیگرى رانیز که در ماجراى ورود رسول خدا(ص)بشهر مدینه از همینانس بن مالک نقل شده و ما قصد داشتیم آنرا در جاى خود ذکرکنیم در اینجا بیاوریم تا وضع براى شما بهتر روشن شود...وقضاوت درباره صحت و سقم آنرا نیز بعهده خود خواننده محترممیگذاریم.
از بیهقى و دیگران نقل شده که بسند خود از انس نقلکردهاند که وى در ماجراى ورود رسول خدا بشهر مدینه گفتهاست:
«...مر النبى(ص)بحى من بنى النجار و اذا جوار یضر بنبالدفوف یقلن:
نحن جوار من بنى النجار×یا حبذا محمد من جارفقال رسول الله(ص):اتحبوننى؟قلن:نعم یا رسول الله،فقال:و اللهو انا احبکن،قالها ثلاثا،و فى روایة:یعلم الله انى احبکن» (3)
یعنى عبور رسول خدا(ص)به قبیلهاى از بنى النجار افتاد و در آنحال کنیزکانى از آن قبیله پیش آمده و با دف میزدند و این بیت را میخواندند:
ما کنیزکانى هستیم از بنى النجار،وه!که محمد چه نیکو همسایهاىاست!
رسول خدا(ص)به آنها فرمود:مگر مرا دوست دارید؟گفتند:آرى اىرسول خدا،پیامبر نیز سه بار به آنها فرمود:من هم شما را دوست مىدارم...ودر روایت دیگرى است که فرمود:خدا میداند که من هم شما را دوستمىدارم!
البته بقول معروف مسئله آنقدر شور بوده که صداى آشپز راهم در آورده و آقاى ابن کثیر بدنبال نقل آن میگوید:
«هذا حدیث غریب من هذا الوجه لم یروه احد من اصحابالسنن...»
یعنى این حدیث غریبى است از اینراه که احدى از اصحاب سنن آنراروایت نکردهاند.
ولى بدنبال آن(مانند کتاب وفاء الوفاء)میگوید:حاکمدر مستدرک آنرا بهمین گونه روایت کرده...
و جالب این است که حلبى در کتاب سیرة الحلبیة بدنبالنقل این حدیث گفته:
«و هذا دلیل واضح لسماع الغناء على الدف لغیر العرس» (4) .
یعنى و این دلیل واضحى استبراى جواز شنیدن غناء با«دف»در غیرعروسى...
که بنظر میرسد طرفداران آزادى غناء و مجالس لهو و لعب وبىبند و بارى براى توجیه کارهاى خود بدنبال بهانهاى ودستاویزى میگشتهاند و این روایت این چنینى و مخدوش رادلیلى بر جواز شنیدن آن گرفته و دستاویز عمل خود قرار دادهاندو گرنه بقول برخى از اهل تحقیق این روایت هم بر فرض صحتنمىتواند دلیلى بر اینمطلب باشد (5)
و در این حدیث جز ایننیست که زنان شعرى را انشاد کرده و با ضرب دف آنرامیخواندند...و با غناء دو مقوله هستند...ولى اینگونه افرادگویا باکى ندارند براى توجیه اعمال خود حتى شخصیتبزرگوار رسول خدا(ص)را نیز زیر سؤال برده و ملکوک سازند وشاهد این مطلب نیز روایت دیگرى است که اینان در همینداستان ورود رسول خدا(ص)بمدینه و محله قباء نقل کردهاندکه انشاء الله تعالى در مقاله بعدى روى آن بحثخواهیم کرد.
----------------------------------------
1-الصواعق المحرقه ط مصر ص 206.
2-سوره ابراهیم آیه 28.
3-سیرة النبویه ابن کثیر ج 2 ص 274،وفاء الوفاء ج 1 ص 262،و در سیرةالنبویه اینگونه است:«و انا و الله احبکم،و انا و الله احبکم،و انا و الله احبکم»کهاز نظر معنى یکى است.
4-سیره حلبیة ج 2 ص 61.
5-براى توضیح بیشتر به کتاب الصحیح من السیره ج 2 ص 313 مراجعه شود.