و اینک تحقیقى درباره برخى از روایات هجرت

1-در پاره‏اى از روایات آمده که سراقه گوید:وقتى‏دانستم که نیروى غیبى نگهبان رسول خدا است و کسى را براو دسترسى نیست فریاد زدم و به آن حضرت و همراهانش امان‏داده و درخواست کردم بایستند،و چون ایستادند نزدیک رفتم وجریان صد شتر جایزه مشرکین و مطالب دیگرى را که در این‏رابطه و تصمیم قریش بر قتل و دستگیرى آن حضرت شنیده بودم‏به اطلاع آن حضرت رساندم و از او خواستم تا اجازه دهد قدرى‏توشه راه براى آنها تهیه کنم و تیرى که همراه داشتم به او بدهم‏و عرض کردم در سر راهتان که مى‏روید شتران من در حال چراهستند و غلام من آنها را مى‏چراند،این تیر را بگیر تا نشانه وعلامتى باشد که اگر نیازمند شدید به غلام من بدهید و از شیرشتران من استفاده کنید...
ولى آن حضرت نپذیرفت و فرمود:
«لا حاجة لی فیما عندک...»
-مرا بدانچه در نزد تو است نیازى نیست...
و شاید علت این کار آن حضرت این بوده که نمى‏خواسته ازشخص مشرکى مانند سراقة بن مالک بر سر او منتى باشد...
چنانچه در موارد مشابه این جریان نیز برخورد آن حضرت اینگونه‏بود.