پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 1:29 PMهجرت به مدینه
اهل تاریخ مىنویسند پس از بیعت عقبه،رسول خداصلى الله علیه و آله،تصمیم به هجرت به یثرب گرفت،و بهمسلمانان نیز دستور داد بدانجا هجرت کنند،و آنها نیز بتدریجدر گروههاى چند نفره و احیانا به تنهائى بطور علنى و یا در خفاو دور از انظار مشرکین،بدانجا هجرت کردند.
و درباره این تصمیم رسول خدا و انتخاب یثرب بعنواندار الهجرة سخنانى گفتهاند،تا آنجا که برخى منشا آنرا خوابو یا وحى الهى دانسته،و در این باره حدیثى نیز از آن حضرتنقل کردهاند که فرمود:
«رایت فی المنام انى اهاجر من مکة الى ارض بها نخل،فذهبو هلى الى انها الیمامة او هجر، فاذا هى المدینه یثرب.» (1) -یعنى در خواب دیدم که از مکه به سرزمینى هجرت مىکنم که داراىنخل است،و خیالم رفتبه اینکه آن سرزمین«یمامه»یا«هجر» (2) استولى معلوم شد آنجا مدینه-یثرب-است.
و نظیر این حدیث نیز حدیث دیگرى از طریق زهرىو عروة بن زبیر از عایشه نقل شده...
ولى بنظر نگارنده گویندگان این سخن و راویان این حدیثدانسته و یا ندانسته مقام رسول خدا و عظمت و شخصیت آنحضرت را تنزل داده و کاستهاند و انجام چنین امر مهمى را کهدر سرنوشت اسلام و مسلمین مهمترین نقش را داشته به خواباین چنین و با خصوصیات مذکوره موکول کردهاند،و اساسامعلوم نیست این آقایان چه اصرارى دارند که دستورات مهماسلام و کارهاى رسول خدا را معمولا به خواب نسبت دهندمانند داستان اذان و وضوء و ازدواج با عایشه و...چیزهاىدیگر...
و برخى هم منشا آنرا وحى الهى دانستهاند،و این نظریهگرچه بهتر از نظریه بالا است ولى خود آنها روایتى را کهبعنوان سند براى این نظریه ذکر کردهاند مخدوش و«منکر»و«غریب»دانستهاند،چنانچه براى هر خوانندهاى نیز،حدیثمزبور،منکر و غریب مىآید،و متن آن که به چند طریق ذکرشده اینگونه است که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:
«ان الله اوحى الى ای هؤلاء الثلاثة نزلت فهى دار هجرتک:
المدینة او البحرین او قنسرین.» (3)
-یعنى خداوند به من وحى فرمود که بهر یک از این سه سرزمین بروىآنجا خانه و محل هجرت تو خواهد بود:مدینه یا بحرین یا قنسرین. (4)
و غرابت و اشکال اینگونه احادیث وقتى روشن مىشود کهما به این مطلب توجه داشته و در نظر بگیریم که هجرترسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم تنها بخاطر فرار از آزارمشرکان و خطرى که متوجه آن حضرت شده بود صورت نگرفته،بلکه آن یک هدف ضمنى بود و مهمتر از آن پیدا کردن سنگر ونیرو و پایگاه جدیدى بود که رسول خدا صلى الله علیه و آله بوسیلهآن بتواند وظیفه الهى و رسالت مهم تبلیغى خود را ادامه داده و حکومت اسلامى خود را تشکیل دهد و پر واضح است کهقنسرین و یا بحرین هیچگاه نمىتوانست این منظور مهم راتامین کند و با این حال چگونه مىتواند مورد وحى الهى قرارگیرد...؟!و تنها مدینه و یثرب بود که مىتوانست این هدفرا بخوبى تامین کند.بشرحى که ذیلا خواهد آمد.
و بنظر نگارنده اگر بخواهیم هجرت رسول خدا صلى الله علیهو آله را به وحى الهى منتسب سازیم بهتر استسند آنرا حدیثذیل قرار دهیم که بىاشکالتر از حدیث فوق است و آن حدیثىاست که در تفسیر عیاشى از سعید بن مسیب از امام سجادعلیه السلام روایتشده که فرمود:پس از آنکه خدیجه وابو طالب از دنیا رفتند رسول خدا صلى الله علیه و آله ماندن در مکهرا خوش نداشت و اندوه فراوانى آن حضرت را فرا گرفت و ازکفار قریش برخویش بیمناک شد،و در این باره شکایتخودرا به جبرئیل کرد و در اینجا بود که خداوند به آن حضرت وحىفرمود:
«یا محمد اخرج من القریة الظالم اهلها،و هاجر الى المدینة،فلیس لک الیوم بمکة ناصر...» (5) .
-یعنى اى محمد از روستائى که مردم آن ستمکارند بیرون رو و بمدینه هجرت کن که در مکه امروز دیگر تو را یاورى نیست.
و بدنبال آن بود که رسول خدا صلى الله علیه و آله متوجهمدینه شد...
ولى با همه این احوال اگر مسئله را به روال عادى و جریانطبیعى خود و فراهم شدن اسباب و علل آن که منجر به اینهجرت مهم و تاریخى شد واگذار کنیم شاید بىاشکالتر وطبیعىتر باشد و تازه اگر هم بنا باشد به وحى الهى منتسبسازیم بهتر است همانگونه که در حدیث عیاشى بود آنرابصورت یک وظیفه دینى مورد بحث قرار دهیم یعنى«وظیفههجرت از سرزمین شرک»تا الگوئى باشد براى دیگران وصرف تعبد خشک نباشد،و انگیزه آنرا هم نداشتن یاور وکمک کار براى مبارزه با بتپرستى و پاک سازى محیط ازشرک و فساد بدانیم... چنانچه در حدیثبه هر دو قسمتاشاره و تصریح شده...و محل هجرت را نیز فقط مدینه ذکرکنیم که مىتوانستبه هدف و منظور فوق کمک کند نه جاىدیگر...
البته با توجه به این مطلب که نام«مدینه»ممکن استبوسیله راوى ذکر شده باشد و در اصل«یثرب»ذکر شده و اللهالعالم.
بارى اگر مسئله را طبق عوامل طبیعى آن مورد بحث قرار دهیم بخوبى روشن است که رسول خدا صلى الله علیه و آله پساز وفات خدیجه و ابو طالب احساس خطر و بى کسى مىکرد،وهمانگونه که در مقالات گذشته مشروحا ذکر شد،پیوستهدر صدد بود تا یارانى تازه و پایگاهى دیگر براى تبلیغ آئینمقدس اسلام در میان سران قبائل و از تیرههاى مختلف قریش واعراب شهرها و بدویان ساکن حجاز و جاهاى دیگر پیداکند...
و از آنجا که خدا نیز بارها وعده فرموده بود که ما رسولانخود را یارى مىکنیم... (6) و هر که در راه ما تلاش و کوششکند ما راه خود را به او نشان مىدهیم... (7) و هر کس خدا رایارى کند خدا هم او را یارى مىکند.. (8) و رسول خدا نیز بااطمینان بیارى خدا و استمداد از کمکهاى غیبى مترصد بود تابا آمدن افرادى از قبائل اوس و خزرج به نزد آن حضرت واسلام و بیعت آنها این فرصت پیش آمده و آن حضرت را به فکرهجرت به یثرب انداخت،و هر چه جریانات پیش میرفت وموفقیتهاى بیشترى نصیب آن حضرت و فرستادگان او مىگردید فکر هجرت به آن شهر را تقویت مىکرد تا بالاخرهتصمیم به این کار گرفت و در تاریخ معین آن را عملى کرد.
و البته عوامل و جهات زیر نیز مىتواند در تصمیم رسول خداصلى الله علیه و آله دخیل و مؤثر بوده باشد:
1-رسول خدا صلى الله علیه و آله با شهر یثرب و مدینه و قبیلهخزرج و بنى النجار پیوند فامیلى و ارتباط خویشاوندى داشت وهمانگونه که در سابق گفته شد مادر عبد المطلب اهل یثرب بودو دائى زادگان پدرى آنحضرت در یثرب زندگى میکردند،وبهمین مناسبت هم بود که مادرش آمنه آنحضرت را در سن پنجسالگى براى دیدار خویشاوندان به یثرب آورد و حدود یک ماهنیز آنحضرت در یثرب بود،که پس از هجرت به آن شهررسول خدا خاطراتى را از آن دوران کودکى بیاد میآورد وگاهى براى اصحاب خود ذکر میفرمود...چنانچه توقف پدرشعبد الله نیز در آن شهر در مراجعت از شام بخاطر بیمارى کهمنجر به رحلت آنجناب شد در میان همین بستگان و خویشان وروى همین رابطه بود.
و خود همین بستگى و رابطه میتوانست عامل مؤثرى درحمایت از رسول خدا و پیشرفت کار آنحضرت باشد...
2-موقعیت جغرافیائى شهر یثرب چنان بود که مىتوانستدر آینده با پیشرفت اسلام و تهیه نیروئى مؤثر و کارى در آن شهر،مکه را تحت فشار سیاسى و اقتصادى قرار دهد،و قریشرا وادار به تسلیم و خضوع در برابر اسلام سازد و وضع اجتماعىو سیاسى جزیرة العرب نیز چنان بود که تا مکه و قریش تسلیمنمىشد مسلمین نمىتوانستند موفقیتى داشته باشند و اسلام درشبه جزیره و سایر کشورها حاکمیت پیدا کند.
شهر یثرب سر راه کاروانهاى تجارتى قریش به شام قرارداشت،و بمنزله گلوى قریش بود،زیرا قسمت عمده آقائى وسیادت قریش بخاطر درآمدهاى سرشار و سودهاى کلانى بودکه از راه تجارت و وارد کردن کالاهاى تجارتى بمکه و فروشآنها به حاجیان و زائران خانه خدا عایدشان میشد،و اگر اینگلوگاه بسته میشد و در دست مسلمانان قرار میگرفت قریشناچار بتسلیم میگردید چنانچه آینده هم آنرا نشان داد،و درگذشته نیز تمام سعى قریش بر این بود که با مردم یثرب درگیرنشوند و میان آنها صلح و صفا برقرار باشد،که شواهد آنرا قبلابتفصیل ذکر کردهایم.
3-شهر یثرب و اطراف آن داراى مزارع کشاورزى وباغات حاصلخیزى بود که منشا ثروت و خیرات بسیارى بود وگذشته از اینکه از نظر آذوقه و اقتصاد خود کفا بود به جاهاىدیگر نیز کمک میکرد،و در جنگها و درگیریها میتوانستماهها و یا سالها روى پاى خود به ایستد و محاصرهها را تحمل نماید،چنانچه تاریخ گذشته نشان داده بود و آینده نیز نشانداد،و این خود امتیازى بود که در جاهاى دیگر وجود نداشت،و شهر طائف نیز که تا حدودى واجد این امتیازات بودرسول خدا صلى الله علیه و آله را نپذیرفته بود و بشرحى که ذکرشد رهبر اسلام نتوانست از آن شهر بعنوان پایگاه جدید استفادهکند و مطرود آن شهر گردید...
و از طائف که صرفنظر میکردیم جاى دیگرى نبود که اینامتیازها را داشته باشد...
4-بشارتهاى یهودى که در مدینه سکونت داشتند(وجمعیتبسیارى را تشکیل میدادند)به اینکه بزودى پیامبرىظهور خواهد کرد که هجرتگاهش این شهر خواهد بود و با آمدناو تحولى ایجاد خواهد شد و جزیرة العرب را خواهد گرفت...
زمینه خوبى را براى ورود آنحضرت فراهم کرده بود،اگر چهپس از آمدن آنحضرت،خود همان مبشران ظهور،اکثرا دعوتشرا نپذیرفته و روى حسادت و بهانه جوئیهاى دیگر در مقابلآنحضرت ایستاده و دشمنان سرسختى براى اسلام و مسلمینشدند...و جنگها براه انداختند...
ولى با اینحال همان بشارتها و تبلیغات زمینه خوبى براىورود آنحضرت و آماده سازى مردم فراهم کرده بود...
5-جنگهاى«بعاث»و درگیریهاى پى در پى و مستمر میان قبائل اوس و خزرج که سبب شده بود تا آنها روز آسوده وخواب راحتى نداشته و آب خوشى از گلویشان فرو نرود و کاربجائى رسیده بود که از ترس دشمن حتى در موقع خواب نیزاسلحه خود را بر زمین نگذارند،آنها را کاملا خسته و درماندهکرده و از پاى درآورده بود،و تمام ساعات روز و شب را درترس و وحشت و اضطراب بسر میبردند،و بدنبال کسى بودندکه بتواند به آن دشمنیها خاتمه داده،و صلح و صفا و آرامشىدر میان آنها ایجاد کند که در سایه آن بتوانند،اسلحه را بر زمیننهاده و نفس راحتى بکشند،و پس از اینکه با رسول خدا برخوردکرده و سخنان آنحضرت را شنیدند گمشده خود را پیدا کرده،واسلام را بهترین وسیله براى ایجاد صلح و صفا و الفت و دوستىیافتند و همانگونه که پیش بینى میشد همین جریان سبب شد تااسلام بسرعت در یثرب گسترش یافته و آنرا بپذیرند...
اگر چه با کمال تاسف پس از رحلت رسول خدا بخاطرانحرافى که از مسیر تعیین شده از طرف رسول خدا صلى اللهعلیه و آله پیدا شد،و هواهاى نفسانى یکهتاز میدان گردیده وجاى دستور العملهاى رسول خدا و خطوط ترسیم شده آنحضرترا گرفت،مجددا همان اختلافات زنده شد و رسوبات وریشههاى اوس و خزرجى جوانه زده و کار خود را کرد،ومسلمانان را دچار آنهمه بدبختى و جنگ و جدال و گروه بندى کرد تا جائیکه امروز هم دود آن بچشم همه مسلمانان میرود...
ولى بهر صورت در آنروز عامل خوبى براى دعوت رسول خدابمدینه گردید و در تصمیم گیرى آنحضرت مؤثر بود...
6-مردم یثرب چون از مهاجرین یمن بودند از یک تمدنریشهدار و پرسابقهاى برخوردار بوده و آن قساوت و عناد وبدوىگرى اعراب بیابانى و اطراف مکه،و یا حب مقام ودواعى دیگر قریش را در انکار رسول خدا نداشتند،و آمادگىبیشتر و زمینه بهترى براى پذیرش دعوت الهى و سخنان زنده وجانبخش رسول خدا داشتند.
و اینها قسمتى از عواملى بود که بنظر میرسد(صرفنظر ازمسئله وحى الهى و صحت آن)در تصمیمگیرى رسول خدا درهجرت به یثرب مؤثر بوده...
و اما علت تصمیمگیرى در ترک مکه و خروج از آن شهرنیز صرفنظر از مسئله وحى و دستور الهى،بخوبى روشن است،زیرا مکه دیگر جاى امنى براى رسول خدا و تبلیغات و رسالتاو نبود، و با وجود سران قریش و بافتى که آن شهر از نظراجتماعى و قبیلهگى داشت امید آن نبود که در آینده نیزرسول خدا صلى الله علیه و آله بتواند با آن شیوه و امکاناتى کهداشت موفقیتى کسب کند،بخصوص آنکه پس از فوتابو طالب و خدیجه روز به روز فشار مشرکان بیشتر،و امید موفقیت آنحضرت کمتر میگردید،تا آنجا که طبق آیه کریمهقرآنى:
و اذ یمکر بک الذین کفروا لیثبتوک او یقتلوک او یخرجوک...
نقشه حبس و یا قتل و یا تبعید آنحضرت را کشیده و درصدد اجراء توطئه قتل آنحضرت بودند که رسول خدا با اطلاع ازتصمیم آنها اقدام به ترک مکه و فرار از آن شهر نمود...
----------------------------------------------
1-سیرة النبویة ابن کثیر-ج 2 ص 213.
2-یمامه-نام قسمتى از سرزمین جزیرة العرب مىباشد-و«هجر»نام شهرى استدر بحرین و در حدیث عمار یاسر در حلیة الاولیاء و دیگر کتابها آمده که در روز آخرعمر خود قبل از شهادت در جنگ صفین و در مورد حقانیت راه و پیروى از علىعلیه السلام گفت:«و الله لو ضربونا حتى یبلغوا بنا السعفات من هجر لعلمنا اناعلى الحق و انهم على الباطل»که پاسخ خوبى استبراى منطق نادرست«الحقلمن غلب».
3-سیرة النبویة-ج 2 ص 214.
4-قنسرین سرزمینى است در شام.
5-تفسیر عیاشى-ج 1 ص 257.
6-انا لننصر رسلنا-سوره غافر آیه 51.
7-و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا-سوره عنکبوت آیه 69.
8-ان تنصروا الله ینصرکم...-سوره محمد آیه 7.