پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 12:31 PM-اسراء چگونه انجام شد؟
شاید بیشترین اختلاف نظرها و رد و ایرادها در ماجراى اسراءو معراج رسول خدا(ص)در این بخش از داستان مزبور باشد کههر کس براى خود نظرى ارائه کرده تا آنجا که عایشه-با اینکهدر هنگام اسراء رسول خدا(ص)پیوندى با آنحضرت نداشتهو سالها بعد از آن بعنوان همسر بخانه آنحضرت آمده و اساسا چندسال اندک از عمر او بیش نگذشته بود-و یا اصلا بدنیا نیامدهبوده (1) در اینجا اظهار نظر کرده و گفته است:
«ما فقد (2) جسد رسول الله(ص)و لکن الله اسرى بروحه» (3) .
جسم رسول خدا(ص)مفقود نشد(یا آنرا ناپدید نیافتم)ولى خدا روحآنحضرت را به اسراء برد.
و یا معاویهاى که در آنروزگار بچهاى بیش نبوده و درکوچههاى مکه بدنبال پدرش ابو سفیان سرگرم توطئه و آزار رسولخدا(ص)شب و روزش را سپرى مىکرده و تا پایان عمر هم دردشمنى خود با بنى هاشم و خاندان آنحضرت و از بین بردنفضائل و محو نام و آوازه آنها لحظهاى دریغ نکرده و از اینگونه معارف بوئى نبرده در اینجا به اظهار عقیده پرداخته و دربارهاسراء گفته است:
«انها رؤیة صادقة» (4) .
-رؤیاى صادق و خواب درستى بوده؟!
و قبل از آنکه نظرات و عقاید دیگران را بیان داریم براىروشن شدن ذهن خوانندگان محترم باید بگوئیم اینگونه نظرهامخالف اجماع دانشمندان و صریح آیات قرآنى است،که اسراءرسول خدا(ص)با روح و جسم هر دو بوده،زیرا آیه شریفه سورهاسراء اینگونه است:
«سبحان الذى اسرى بعبده لیلا من المسجد الحرام الىالمسجد الاقصى». (5) منزه است آن خدائى که سیر شبانه داد بنده خود را از مسجد الحرام به مسجداقصى.
و با توجه به اینکه آیه شریفه در مقام امتنان و منت گذارى بررسول خدا است و این داستان را بعنوان یک معجزه وامر خارق العادهاى که از قدرت و عظمتبىانتهاى خداى عز و جلسرچشمه گرفته استبیان مىدارد،و آنرا نشانهاى از عظمتخود میداند...
و علت آنرا نیز نشان دادن آیات و نشانههاى عظمتخودبه پیامبر بزرگوارش ذکر کرده و بدنبال آن مىفرماید:
«لنریه من آیاتنا» (6) .
یعنى-تا به او نشان دهیم آیات و نشانههاى خود را.
بدیهى است که این تعبیرات با خواب دیدن و سیر شبانه درخواب هیچگونه تناسبى ندارد،و این خواب را همه کس میتواندبه بیند چه صالح و چه غیر صالح،و بگفته مرحوم علامه طباطبائىچه بسا افراد غیر صالح و گناهکار خوابهائى بهتر و جالبتر ازمردمان مؤمن و با تقوى ببینند،و خواب در نزد عموم مردم جزنوعى از تخیل و خیال پردازى نیست که نمىتواند نشانه قدرت وعظمتخداى تعالى باشد...
و نیز با توجه به اینکه«عبد»که در آیه آمده به جسم و روحهر دو اطلاق میشود،چنانچه در جاهاى دیگر قرآن هست.
و بهر صورت اصل این مطلب که اسراء رسول خدا(ص)باجسم و روح بوده با توجه به مدلول آیه شریفه و تواتر روایات واردهو اجماع و اتفاق کلمات دانشمندان اسلامى قابل انکار نیست (7) ، تنها در مورد معراج رسول خدا(ص)از بیت المقدس به آسمانها وبازگشت آنحضرت و مشاهدات او در آسمانها و دیدار و گفتگو باپیمبران الهى،بحث و مناقشه بسیار شده که اجمالى از آن ذیلااز نظر شما مىگذرد:
مرحوم طبرسى در کتاب مجمع البیان پس از ذکر اصلداستان اسراء میگوید:تمامى روایاتى که در داستان اسراء ومعراج رسیده به چهار دسته تقسیم میشود:
1- آندسته از روایاتى که صحت آنها مقطوع استبخاطر تواتر اخبار در این باره و گواهى علم و دانش به صحت آن.
2- آنچه در روایات آمده و عقول مردم صدور آنرا تجویز نمودهو اصول اسلامى نیز از قبول آنها ابائى ندارد و مىپذیرد،که ماهم آنها را مىپذیریم و میدانیم که آنها در بیدارى بوده نه در خواب.
3- روایاتى که ظاهر آنها مخالف با بعضى از اصول اسلامىاست ولى تاویل آنها بنحوى که با اصول عقلى موافق باشدممکن است که ما اینگونه روایات را بهمین نحو تاویل مىکنیم.
4- روایاتى که نه ظاهر آنها صحیح است و نه قابل تاویلاست مگر با سختى و دشوارى شدید که در اینگونه روایات بهترآنست که آنها را نپذیرفته و کنار بزنیم.
مرحوم طبرسى پس از این تقسیم بندى مىفرماید:
اما دسته اول که مقطوع است همان اصل اسراء و معراجآنحضرت استبطور اجمال.
و اما دسته دوم مانند روایاتى است که آنحضرت در آسمانهاگردش کرده و پیمبران را دیده و عرش و سدرة المنتهى و بهشت ودوزخ را مشاهده نموده و امثال اینها.
و اما دسته سوم مانند آنچه روایتشده که آنحضرت مردمىرا در بهشت مشاهده نمود که به نعمتهاى الهى متنعم بودند وجمعى را در دوزخ دید که در آن معذب بودند که اینگونه روایات حمل میشود بر اینکه اوصاف و نامهاى ایشان را دیده نه خودشانرا.
و اما دسته چهارم(که قابل پذیرش نیست)مانند آن روایاتىکه رسول خدا(ص)با خداى تعالى رو در رو سخن گفت و او رادیده و با او بر تخت نشست و امثال اینگونه روایاتى که ظاهرآنها موجب تشبیه خدا و جسمانیت او است که خداى تعالى ازآنها منزه است و هم چنین روایاتى که میگوید:در آن شب شکمآنحضرت را شکافته و شستشو دادند (8) (که اینها را نمىتوانپذیرفت)زیرا آن بزرگوار از عیب و زشتى مبرا است و چگونهممکن است دل و معتقدات آنرا با آب شستشو داد! (9) .
و مرحوم علامه طباطبائى در تفسیر المیزان پس از ذکر کلامطبرسى میگوید:
تقسیم مزبور به جا است،جز اینکه بیشتر مثالهائى که آوردهمورد اشکال است،مثلا گردش در آسمانها و دیدن انبیاء و امثالآن و همچنین شکافتن سینه رسول خدا(صلى الله علیه و آله) وشستشوى آن را از دسته چهارم شمرده و حال آنکه از نظر عقلهیچ اشکالى ندارد.زیرا مىتوان گفت همه آنها از باب تمثلاتبرزخى و یا روحى بوده است،و روایات معراج پر است از ایننوع تمثلات،مانند مجسم شدن دنیا در هیات زنى که همه رقمزیور دنیائى به خود بسته و تمثل دعوت یهودیت و نصرانیت ودیدن انواع نعمتها و عذابها براى بهشتیان و دوزخیان و امثالاینها.
و از جمله مؤیداتى که گفتار ما را تایید مىکند اختلاف لحناخبار این باب است در بیان یک مطلب،مثلا در بعضى از آنهادرباره صعود رسول خدا به آسمان مىگوید که به وسیله براقصورت گرفته و در بعضى دیگر بال جبرئیل آمده و در بعضىنردبانى که یکسرش روى صخره بیت المقدس و سر دیگرش بهبام فلک و آسمانها رفته است،و از این قبیل اختلاف تعبیر دربیان یک حقیقتبسیار است که اگر کسى بخواهد دقت کند درخلال این روایات این باب بسیار خواهد دید.
بنابر این از همین جا مىتوان حدس زد که منظور از اینبیانات مجسم ساختن امرى غیر جسمى و غیر مادى استبهصورت امرى مادى به نحو تمثیل و یا تمثل روحى و وقوع اینگونهتمثیلات در ظواهر کتاب و سنت امرى است واضح که به هیچ وجه نمىشود انکارش کرد. (10)
و مرحوم ابن شهر آشوب در مناقب گوید:
مردم در معراج اختلاف کردهاند،خوارج آن را انکار کرده وفرقه جهمیه گفتهاند معراج، روحانى و به صورت رؤیا بوده است،ولى فرقه امامیه و زیدیه و معتزله گفتهاند تا بیت المقدسروحانى و جسمانى بوده،چون آیه شریفه دارد:«تا مسجداقصى».عدهاى دیگر گفتهاند: از اول تا به آخر حتى آسمانها راهم با جسد و روح خود معراج کرده است،و این معنى ازابن عباس و ابن مسعود،و جابر و حذیفه و انس و عایشه و ام هانىروایتشده است.
و ما در صورتى که ادله مذکور دلالت کند آن را انکارنمىکنیم،و چگونه انکار کنیم با اینکه سابقه آن در دستهست،و آن معراج موسى بن عمران(علیه السلام)است کهخداى تعالى او را با جسد و روحش تا طور سینا برد،و در قرآن درخصوص آن فرمود:«و ما کنتبجانب الطور»«تو در جانب طورنبودى»،و نیز ابراهیم را تا آسمان دنیا برده در قرآن فرموده:«و کذلک نرى ابراهیم...»«اینچنین به ابراهیم نشان دادیم...»،وعیسى را تا آسمان چهارم برده در قرآن فرموده:«و رفعناه مکاناعلیا»«او را تا جایى بلند عروج دادیم»و در باره رسول خدا(صلى اللهعلیه و آله)فرموده:«فکان قاب قوسین»«پس تا اندازه دو تیر کمانرسید»و معلوم است که این بخاطر علو همت آن حضرت بود،واین بود گفتار صاحب مناقب (11) .
و مرحوم علامه طباطبائى در تفسیر المیزان پس از نقل کلامابن شهر آشوب گوید:
ولى آنچه سزاوار است در این خصوص گفته شود این استکه اصل«اسراء»و«معراج»از مسائلى است که هیچ راهى بهانکار آن نیست چون قرآن درباره آن به تفصیل بیان کرده،واخبار متواتره از رسول خدا(صلى الله علیه و آله)و امامان اهل بیتبر طبق آن رسیده است.
و اما درباره چگونگى جزئیات آن،ظاهر آیه و روایاتمحفوف به قرائنى است که آیه را داراى ظهور نسبتبه آنجزئیات مىکنند.ظهورى که به هیچ وجه قابل دفع نیست،و بادر نظر داشتن آن قرائن از آیه و روایات چنین استفاده مىشود کهآنجناب با روح و جسدش از مسجد الحرام تا مسجد اقصى رفته،واما عروجش به آسمانها،از ظاهر آیات سوره نجم که به زودىانشاء الله به تفسیرش خواهیم رسید و صریح روایات بسیار زیادىکه بر مىآید که این عروج واقع شده و به هیچ وجه نمىتوان آنرا انکار نمود،چیزى که هست ممکن استبگوئیم که اینعروج با روح مقدسش بوده است.
ولیکن نه آنطور که قائلین به معراج روحانى معتقدند که بهصورت رؤیاى صادقه بوده است، چه اگر صرف رؤیا مىبوددیگر جا نداشت آیات قرآنى اینقدر درباره آن اهمیت داده وسخن بگوید،و در مقام اثبات کرامت درباره آنجناب بر آید.
و همچنین دیگر جا نداشت قریش وقتى که آنجناب قصه رابرایشان نقل کرد آنطور به شدت انکار نمایند و نیز مشاهداتى کهآنجناب در بین راه دیده و نقل فرموده با رؤیا بودن معراجنمىسازد،و معناى معقولى برایش تصور نمىشود.
بلکه مقصود از روحانى بودن آن این است که روح مقدسآنجناب به ماوراى این عالم مادى یعنى آنجائى که ملائکهمکرمین منزل دارند و اعمال بندگان بدانجا منتهى شده ومقدرات از آنجا صادر مىشود عروج نموده و آن آیات کبراىپروردگارش را مشاهده و حقایق اشیاء و نتایج اعمال برایشمجسم شده،ارواح انبیاى عظام را ملاقات و با آنان گفتگو کردهاست،ملائکه کرام را دیده و با آنان صحبت نموده است و آیاتىاز آیات الهى را دیده که جز با عباراتى امثال«عرش»«حجب»«سرادقات»تعبیر از آنها ممکن نبوده است.
این است معناى معراج روحانى ولى آقایان چون قائل بهاصالت وجود مادى بوده و در عالم به غیر از خدا هیچ موجودمجردى را قائل نیستند و از سوى دیگر که کتاب و سنت دروصف امور غیر محسوسه اوصافى را بر مىشمارد که محسوس ومادى است مانند ملائکه کرام و عرش و کرسى و لوح و قلم وحجب و سرادقات ناگزیر شده این امور را حمل کنند بر اجساممادیهاى که محسوس آدمى واقع نمىشوند و احکام ماده راندارند،و نیز تمثیلاتى که در روایات در خصوص مقاماتصالحین و معارج قرب آنان و بواطن صور معاصى از نتایج اعمالو امثال آن وارد شده بر نوعى از تشبیه و استعاره حمل نموده،درنتیجه خود را به ورطه سفسطه بیندازند حس را خطاکار دانستهقائل به روابطى جزافى و نامنظم در میان اعمال و نتایج آن شوندو محذورهاى دیگرى از این قبیل را ملتزم گردند.
و نیز به همین جهتبوده که وقتى یکعده از انسانها معراججسمانى رسول خدا را انکار کردهاند ناگزیر شدهاند که بگویندمعراج آن حضرت در خواب بوده چون رؤیا به نظر ایشان یکخاصیت مادى استبراى روح مادى،و آنگاه ناچار شدهاندآیات و روایاتى را که با این گفتارشان سازگارى نداشته تاویل کنند گو اینکه از آیات و روایات یکى هم با گفتار ایشان سازگارنیست (12) .
-----------------------------------------------
1- ابن حجر عسقلانى از دانشمندان اهل سنت در کتاب الاصابة ج 4 ص 348 ذکرکرده که عایشه چهار سال یا پنجسال بعد از بعثت رسول خدا(ص)بدنیا آمد وهنگامیکه رسول خدا(ص)او را بعقد خویش در آورد شش ساله بود و پس از دو یاسه سالگى در نه سالگى وى در سال اول و یا سال دوم هجرت با او زفاف نمود و روىقول اینکه اسراء و معراج رسول خدا(ص) در سال سوم یا دوم بعثت اتفاق افتاده باشدعایشه در آن زمان هنوز بدنیا نیامده بود مگر آنکه بگوئیم ایشان در این باره اجتهادکردهاند و همان مطالبى که در حدیث وحى مذکور شد.
2- و در برخى از روایات«ما فقدت»بجاى«ما فقد»است.
3- سیره ابن هشام ج 1 ص 399.
4- سیرة النبویه ج 2 ص 105-سیره ابن هشام ج 1 ص 400.
5- سوره اسراء-آیه 1.
6- سوره اسراء-آیه 1.
7- از دانشمندان معاصر شیعه مرحوم علامه طباطبائى در این باره فرموده:«اصلاسراء چیزى نیست که بتوان آنرا انکار کرد زیرا قرآن کریم بدان تصریح کرده وروایات از رسول خدا و ائمه اهل بیت علیهم السلام در این باره متواتر است»(المیزانج 13 ص 31)و از دانشمندان معاصر اهل سنت نویسنده فقه السیره«دکتر سعیدبوطى»در ضمن بحثى درباره معجزات رسول خدا(ص)و نقل تعدادى از آنهامىگوید:«و من ذلک حدیث الاسراء و المعراج الذى نسوق هذا البحثبمناسبتهو هو حدیث متفق علیه لا تنکر قطعیة ثبوته،و هو باجماع جماهیر المسلمین من ابرزمعجزاته»(فقه السیره ص 150)
8- اشاره استبه پارهاى از روایات که در شب معراج فرشتگان الهى طشت و آفتابهاى آوردند و شکم آن حضرت را پاره کرده و شستشو دادند،نظیر آن چه درداستان«شق صدر»پیش از این گذشت.
9- مجمع البیان ج 6 ص 395.
10- المیزان ج 13 ص 33-34.
11- مناقب ج 1 ص 177.
12- المیزان ج 13 ص 31-32.