دستور مشرکین قریش‏به پیروان خود  

در ضمن آیاتى که در بحث گذشته مورد استشهاد و استفاده‏قرار گرفت،این آیه کریمه بود که خداى تعالى بیان فرموده که‏چون رسول خدا(ص)دعوت خود را آشکار ساخت و پیام الهى رابگوش مردم مکه رسانید.بزرگان و اشراف ایشان در صدد تکذیب‏آنحضرت بر آمده و بدنبال چاره رفتند...
و متن آیه اینگونه است:
«و انطلق الملا منهم ان امشوا و اصبروا على الهتکم ان هذالشى‏ء یراد» (1) .
و بزرگان ایشان بدنبال چاره رفتند و(بمردم خود)گفتند بروید و بر(اعتقاد به)خدایان خود پایدارى کنید که براستى این همان چیز مطلوب‏است.
و در این آیه چند نکته وجود دارد که هم مى‏تواند شاهدى بربحث‏بالا و هم مقدمه‏اى بر دنباله بحث و ماجراى تاریخى ماباشد که ذیلا بدان اشاره مى‏کنیم:
1- لفظ‏«ملا»که در این آیه آمده است‏بمعناى اشراف وبزرگان قوم است که بخاطر آنکه هیبت و عظمت آنها چشمها ودلها را پر کرده بود آنها را به این نام خوانده‏اند،و این‏«ملا» چنانچه از موارد استعمال آن در قرآن کریم استفاده مى‏شودمعمولا در طول تاریخ بزرگترین مانع و سد راه انبیاء الهى بوده واحیانا طرف مشورت طاغوتهاى زمان در راه مبارزه با پیمبران وپشتیبانى براى آنها بوده‏اند،و گاه نیز خود مستقیما نقشه قتل‏رسولان و نابودى سفیران الهى را طرح مى‏کرده‏اند،که براى‏نمونه در آیات زیر دقت فرمائید:
درباره نوح علیه السلام آمده:«قال الملا من قومه انا النراک فى‏ضلال مبین‏» (2) .
و یا این آیه:«و بصنع الفلک و کلما مر علیه ملا من قومه‏سخروا منه‏» (3) .
در باره شعیب:قال الملا الذین استکبروا من قومه لنخرجنک‏یا شعیب و الذین آمنوا معک من قریتنا... (4) .
و درباره موسى علیه السلام:قال الملا من قوم فرعون ان‏هذا لساحر علیم (5) .
و گاه نیز خود اینان طاغوتهاى زمان را بر ضد پیمبران تحریک‏و آنها را به قتل و نابودى آن رادمردان الهى تشویق مینمودند ماننداین آیه:
و قال الملا من قوم فرعون اتذر موسى و قومه لیفسدوا فى الارض‏و یذرک و آلهتک،قال سنقتل ابناءهم و نستحیى نساءهم و انا فوقهم‏قاهرون‏» (6) .
و آنجا که فرعون آنها را مخاطب ساخته مانند این آیات:
«قال للملا حوله ان هذا لساحر علیم‏». (7)
و قال فرعون یا ایها الملا ما علمت لکم من اله غیرى (8) .
که براى کسانى که بازیهاى سیاسى درباریان شاهان وسخنان دیکته شده شاهان و درباریان و سؤال و جوابهاى‏ساختگى آنان را دیده و شنیده باشد تداعى همان بازیها وسؤال و جوابهاى ساختگى را مى‏کند،که به درباریان و اطرافیان‏مى‏گفتند شما چنین بگوئید تا فرعون هم چنین بگوید،و یا به فرعون‏مى‏گفتند شما چنین درفشانى کنید تا جان نثاران حلقه بگوش نیزآنگونه عرض اخلاص و ادب نمایند...!
و باز درباره مؤمن آل فرعون و گزارشى که بموسى علیه السلام‏میدهد اینگونه میخوانیم که خداى تعالى میفرماید:
«قال یا موسى ان الملا یاتمرون بک لیقتلوک فاخرج انى لک‏من الناصحین‏». (9)
و با توجه به آیات ذکر شده روشن میشود که این‏«ملا»که‏در آیه مورد بحث آمده همان اشراف مشرکین و سران قریش بودندکه میدیدند تبلیغات رسول خدا(ص)با منافع نامشروع ودرآمدهاى ظالمانه آنها برخورد دارد و نمى‏توانستند بى‏تفاوت‏نظاره‏گر ارشادهاى رسول خدا باشند،و در صدد بر آمدند تا بخیال‏خود از طریقى عاقلانه و مدبرانه جلوى آنحضرت را بگیرند...
2- مرحوم علامه طباطبائى در تفسیر این آیه گوید:نسبت‏«انطلاق‏»و رفتن در این آیه به اشراف و«ملا»و گفته ایشان(که‏گفتند:بروید و بر اعتقاد بخدایان خود پایدارى کنید)این‏مطلب را که در تاریخ نیز آمده است مى‏رساند که اشراف مزبور بنزد رسول خدا(ص)آمده تا بنحوى مشکل دعوت آنحضرت به‏توحید و کنار زدن خدایان ایشان را حل کرده و نوعى استمالت‏نمایند و چون با آنحضرت گفتگو کردند و متوجه شدند که وى‏حاضر به سازش و توافق با آنها نیست‏بنزد مردم خود باز گشته واین سخن را گفته‏اند که‏«بروید و بر اعتقاد بخدایان خود پایدارباشید...»که ماجراى تاریخى و تفصیل آن در ذیل خواهدآمد...
3- مطلب دیگرى که تذکر آن در این جا لازم بنظر رسید این‏مطلب است که در معناى جمله‏«ان هذا الشی‏ء یراد»و اجمالى‏که دارد مفسران وجوهى ذکر کرده‏اند که شاید بهترین وجه باتوجه به ماجراى تاریخى آن نیز همان وجهى باشد که مرحوم‏علامه طباطبائى اختیار کرده که منظور اشراف قریش این بوده که‏محمد(ص)با این ادعا مى‏خواهد بر شما ریاست کند،و بهمین‏خاطر شما بر اعتقادى که دارید پایدارى کنید و دست از خدایان‏خود برندارید که ادعاى نبوت محمد(ص)واقعیت ندارد وسرپوشى است‏براى اینکه بر مردم ریاست کند، نظیر گفتارى‏که خداى تعالى از اشراف و«ملا»قوم نوح حکایت مى‏کند که‏بمنظور جلوگیرى مردم خود از اینکه به نوح علیه السلام ایمان‏آورند اینگونه مى‏گفتند:
«فقال الملا الذین کفروا من قومه ما هذا الا بشر مثلکم یریدان‏بتفضل علیکم،و لو شاء الله لانزل ملائکة ما سمعنا بهذا فى آبائناالاولین،ان هو الا رجل به جنة فتربصوا به حتى حین‏».
و شاهد بر این گفتار مرحوم علامه روایاتى است که درباره‏سخنان اشراف و سران قریش در برخورد با مسئله نبوت‏رسول خدا(ص)رسیده که از آنجمله است روایت زیر که ابن هشام‏و دیگران روایت کرده‏اند:
----------------------------------------------------
1- سوره ص-آیه 6.
2- سوره اعراف-آیه 60.
3- سوره هود-آیه 38.
4- سوره اعراف-آیه 88 و در همین سوره آیه 90 هم در همین باره است.
5- سوره اعراف-آیه 109.
6- سوره اعراف-آیه 127.
7- سوره شعراء-آیه 34.
8- سوره قصص-آیه 38.
9- سوره قصص-آیه 20.