پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 11:46 AMدستور مشرکین قریشبه پیروان خود
در ضمن آیاتى که در بحث گذشته مورد استشهاد و استفادهقرار گرفت،این آیه کریمه بود که خداى تعالى بیان فرموده کهچون رسول خدا(ص)دعوت خود را آشکار ساخت و پیام الهى رابگوش مردم مکه رسانید.بزرگان و اشراف ایشان در صدد تکذیبآنحضرت بر آمده و بدنبال چاره رفتند...
و متن آیه اینگونه است:
«و انطلق الملا منهم ان امشوا و اصبروا على الهتکم ان هذالشىء یراد» (1) .
و بزرگان ایشان بدنبال چاره رفتند و(بمردم خود)گفتند بروید و بر(اعتقاد به)خدایان خود پایدارى کنید که براستى این همان چیز مطلوباست.
و در این آیه چند نکته وجود دارد که هم مىتواند شاهدى بربحثبالا و هم مقدمهاى بر دنباله بحث و ماجراى تاریخى ماباشد که ذیلا بدان اشاره مىکنیم:
1- لفظ«ملا»که در این آیه آمده استبمعناى اشراف وبزرگان قوم است که بخاطر آنکه هیبت و عظمت آنها چشمها ودلها را پر کرده بود آنها را به این نام خواندهاند،و این«ملا» چنانچه از موارد استعمال آن در قرآن کریم استفاده مىشودمعمولا در طول تاریخ بزرگترین مانع و سد راه انبیاء الهى بوده واحیانا طرف مشورت طاغوتهاى زمان در راه مبارزه با پیمبران وپشتیبانى براى آنها بودهاند،و گاه نیز خود مستقیما نقشه قتلرسولان و نابودى سفیران الهى را طرح مىکردهاند،که براىنمونه در آیات زیر دقت فرمائید:
درباره نوح علیه السلام آمده:«قال الملا من قومه انا النراک فىضلال مبین» (2) .
و یا این آیه:«و بصنع الفلک و کلما مر علیه ملا من قومهسخروا منه» (3) .
در باره شعیب:قال الملا الذین استکبروا من قومه لنخرجنکیا شعیب و الذین آمنوا معک من قریتنا... (4) .
و درباره موسى علیه السلام:قال الملا من قوم فرعون انهذا لساحر علیم (5) .
و گاه نیز خود اینان طاغوتهاى زمان را بر ضد پیمبران تحریکو آنها را به قتل و نابودى آن رادمردان الهى تشویق مینمودند ماننداین آیه:
و قال الملا من قوم فرعون اتذر موسى و قومه لیفسدوا فى الارضو یذرک و آلهتک،قال سنقتل ابناءهم و نستحیى نساءهم و انا فوقهمقاهرون» (6) .
و آنجا که فرعون آنها را مخاطب ساخته مانند این آیات:
«قال للملا حوله ان هذا لساحر علیم». (7)
و قال فرعون یا ایها الملا ما علمت لکم من اله غیرى (8) .
که براى کسانى که بازیهاى سیاسى درباریان شاهان وسخنان دیکته شده شاهان و درباریان و سؤال و جوابهاىساختگى آنان را دیده و شنیده باشد تداعى همان بازیها وسؤال و جوابهاى ساختگى را مىکند،که به درباریان و اطرافیانمىگفتند شما چنین بگوئید تا فرعون هم چنین بگوید،و یا به فرعونمىگفتند شما چنین درفشانى کنید تا جان نثاران حلقه بگوش نیزآنگونه عرض اخلاص و ادب نمایند...!
و باز درباره مؤمن آل فرعون و گزارشى که بموسى علیه السلاممیدهد اینگونه میخوانیم که خداى تعالى میفرماید:
«قال یا موسى ان الملا یاتمرون بک لیقتلوک فاخرج انى لکمن الناصحین». (9)
و با توجه به آیات ذکر شده روشن میشود که این«ملا»کهدر آیه مورد بحث آمده همان اشراف مشرکین و سران قریش بودندکه میدیدند تبلیغات رسول خدا(ص)با منافع نامشروع ودرآمدهاى ظالمانه آنها برخورد دارد و نمىتوانستند بىتفاوتنظارهگر ارشادهاى رسول خدا باشند،و در صدد بر آمدند تا بخیالخود از طریقى عاقلانه و مدبرانه جلوى آنحضرت را بگیرند...
2- مرحوم علامه طباطبائى در تفسیر این آیه گوید:نسبت«انطلاق»و رفتن در این آیه به اشراف و«ملا»و گفته ایشان(کهگفتند:بروید و بر اعتقاد بخدایان خود پایدارى کنید)اینمطلب را که در تاریخ نیز آمده است مىرساند که اشراف مزبور بنزد رسول خدا(ص)آمده تا بنحوى مشکل دعوت آنحضرت بهتوحید و کنار زدن خدایان ایشان را حل کرده و نوعى استمالتنمایند و چون با آنحضرت گفتگو کردند و متوجه شدند که وىحاضر به سازش و توافق با آنها نیستبنزد مردم خود باز گشته واین سخن را گفتهاند که«بروید و بر اعتقاد بخدایان خود پایدارباشید...»که ماجراى تاریخى و تفصیل آن در ذیل خواهدآمد...
3- مطلب دیگرى که تذکر آن در این جا لازم بنظر رسید اینمطلب است که در معناى جمله«ان هذا الشیء یراد»و اجمالىکه دارد مفسران وجوهى ذکر کردهاند که شاید بهترین وجه باتوجه به ماجراى تاریخى آن نیز همان وجهى باشد که مرحومعلامه طباطبائى اختیار کرده که منظور اشراف قریش این بوده کهمحمد(ص)با این ادعا مىخواهد بر شما ریاست کند،و بهمینخاطر شما بر اعتقادى که دارید پایدارى کنید و دست از خدایانخود برندارید که ادعاى نبوت محمد(ص)واقعیت ندارد وسرپوشى استبراى اینکه بر مردم ریاست کند، نظیر گفتارىکه خداى تعالى از اشراف و«ملا»قوم نوح حکایت مىکند کهبمنظور جلوگیرى مردم خود از اینکه به نوح علیه السلام ایمانآورند اینگونه مىگفتند:
«فقال الملا الذین کفروا من قومه ما هذا الا بشر مثلکم یریدانبتفضل علیکم،و لو شاء الله لانزل ملائکة ما سمعنا بهذا فى آبائناالاولین،ان هو الا رجل به جنة فتربصوا به حتى حین».
و شاهد بر این گفتار مرحوم علامه روایاتى است که دربارهسخنان اشراف و سران قریش در برخورد با مسئله نبوترسول خدا(ص)رسیده که از آنجمله است روایت زیر که ابن هشامو دیگران روایت کردهاند:
----------------------------------------------------
1- سوره ص-آیه 6.
2- سوره اعراف-آیه 60.
3- سوره هود-آیه 38.
4- سوره اعراف-آیه 88 و در همین سوره آیه 90 هم در همین باره است.
5- سوره اعراف-آیه 109.
6- سوره اعراف-آیه 127.
7- سوره شعراء-آیه 34.
8- سوره قصص-آیه 38.
9- سوره قصص-آیه 20.