ابن هشام در سیره خود از ابن اسحاق نقل مى‏کند که مشرکین‏قریش پس از اینکه رسول خدا(ص)دعوت خود را آشکار کرد بااینحال از وى دورى نکرده و بمبارزه با او برنخاستند،تا وقتى‏که نام خدایان آنها را برده و بر آنها عیب گرفت،که در اینوقت‏بمخالفت‏با او برخاسته و در دشمنى او همداستان شدند... (1) .
و چنانچه برخى از نویسندگان معاصر پس از نقل این قسمت‏گفته است:سخن این مورخان بسیار طبیعى مى‏نماید،زیرا سران‏قریش از دعوت مردم به خداى یکتا نگران نبودند زیرا آنان جز به‏کار تجارت یا رباخوارى یا سودى که از این کار مى‏بردندتوجهى نداشتند،دین براى آنان مفهوم معنوى نداشت دین یکى‏از صدها ابزار استیفاى منافع بود و تا این منفعت‏بخطر نیفتاده‏است ضرورتى ندارد که محمد و بنى هاشم را از خود برنجانند...
بارى گفتن ذکر«لا اله الا الله‏»تا جائى که بمنافع مادى‏آنان لطمه نمى‏زد و از گفتن آن احساس خطر نمى‏کردند براى آنها ایجاد مزاحمتى نمى‏کرد و داعى نداشتند خود را بزحمت وگرفتارى بیندازند اما وقتى مشاهده کردند که پیامبر گرامى‏اسلام و پیروان آنحضرت در صدد نفى بتها و عیب جوئى و دشنام‏آنها بر آمده و بى‏خاصیتى و پوچى آنها و بلکه مانع بودن آنها رابر سر راه کمال و ترقى و سعادت انسانها به مردم گوشزدمى‏کنند در صدد مبارزه و خنثى کردن تبلیغات آنان بر آمده وبعنوان طرفدارى از خدایان و دفاع از مقدسات دینى بجنگ حق وحق پرستان رفتند،و این شیوه عموم مال اندوزان و استعمارگران‏جهان بوده که از دین و مذهب چه حق و چه باطل آن بعنوان ابزارو وسیله‏اى براى رسیدن بهدف مادى خود یعنى بهره‏کشى ازمحرومان و در تحت تیول و استعمار قرار دادن آنان استفاده‏مى‏کردند و بهمین جهت تا این مرز و حد با دین و دینداران‏همراه بودند و چون میدیدند که آن هدف اصلى بخطر افتاده دین‏حق را نیز منکر مى‏شدند تا چه رسد به باطل آن...
و این سخن سرور آزادگان حضرت ابا عبد الله مشهور است که‏میفرمود:
«الناس عبید الدنیا و الدین لعق على السنتهم یحوطونه مادرت‏معایشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون‏» (2) .
یعنى مردم بندگان دنیایند و دین مزمزه‏اى است‏بر زبانشان که تازندگى آنها بچرخد آنرا نگاه داشته و حفظ مى‏کنند ولى هنگامى که دربوته آزمایش قرار گرفتند دینداران اندکند..
و تازه این سخن حکیمانه و گفتار واقع بینانه در مورد دین‏حق است و در مورد دینهاى باطل مطلب بدتر از این بوده..
زیرا امثال ولید بن مغیرة و ابو جهل و امیة بن خلف و دیگربزرگان قریش به این اندازه نادان و کودن و بى‏عقل نبودند که‏ندانند آن بتهاى چوبى و سنگى و یا فلزى که از زیر دست نجاران‏و سنگتراشان و یا چکش مسگران و طلا سازان بیرون آمده بودقدرتى و یا سود و زیانى براى آنها ندارد،و اصلا شعور و درکى‏ندارند تا بتوانند سود و زیان دیگران را درک کنند...
اما بت‏خانه‏ها و بتهاى چوبى و سنگى و فلزى و غیره براى‏آنها وسائل بى درد سر و بى سر و صدائى بود که براى سرگرم‏نگهداشتن مردم و دوشیدن و بار کشیدن از آنها وسیله‏اى بهتر ازآن نمى‏توانستند پیدا کنند،و چون جنبه دینى و قداست مذهبى‏هم به آنها و کارهاى مربوط به آنها داده بودند و پیرایه‏ها وخرافاتى هم به آنها بسته بودند از احترام خاصى نیز برخورداربودند و پر واضح است که خادمان این بتها و نگهبانان این‏بتکده‏ها نیز یا از خود آنها بودند و یا مزدوران و منصوبان از طرف‏ایشان...
و بهر صورت همه تشکیلات بتخانه و بتکده در مسیر منافع ودر آمد نامشروع و استعمارگرانه آنها بود،و روشن بود که هر آواى‏مخالف و نداى اعتراضى در برابر آنوضع با مخالفت‏سخت ایشان‏مواجه میشد و براى خفه کردن و خاموش کردن آن همه گونه‏تلاش و کوشش و خرجى را مى‏کردند تا مبادا مردم واقعیات رادرک کرده و به آن خدایان دروغین بدبین شده و آن زنجیرهاى‏اوهام را پاره کنند،و در فضائى آزاد زندگى کرده و بار و سوارى‏ندهند...
قرآن کریم شیوه‏هاى مخالفت آنها و تهمتهائى را که بمنظورجلوگیرى و خنثى کردن تبلیغات رسول خدا(ص)پس از اظهارحق و آشکار کردن دعوت از سوى آنحضرت وارد کردند اینگونه‏بیان فرموده:
«و عجبوا ان جائهم منذر منهم و قال الکافرون هذا ساحر کذاب،اجعل الآلهة الها واحدا ان هذا لشى‏ء عجاب،و انطلق الملا منهم ان‏امشوا و اصبروا على الهتکم ان هذا لشى‏ء یراد،ما سمعنا بهذافى الملة الآخرة ان هذا الا اختلاق،ءانزل علیه الذکر من بیننا...» (3)
-و تعجب کردند از اینکه بیم دهنده‏اى از خودشان براى ایشان آمد وکافران گفتند این ساحرى است دروغگو،آیا خدایان را یک خدا قرار دهد این چیزى است‏شگفت؟و بزرگان ایشان انجمن کردند که بروید ودر برابر او بر اعتقاد بخدایان خود پایدارى کنید که چنین چیزى مطلوب‏است،چنین مطلبى را از ملت دیگر نشنیده‏ایم و این آئین ساختگى‏است، چگونه از میان همه ما قرآن تنها بر او نازل گشته...؟
بارى ایشان براى آرام کردن و توجیه بت پرستان از تهمت‏«سحر»و دروغگو استفاده کردند،و این اسلحه زنگ زده و کهنه‏را بمیدان آوردند،در صورتى که سالها پیش از آن نیز فرعونیان و«ملا»و اشراف قوم فرعون نیز در برابر منطق رسا و حق طلبانه‏موسى و هارون از همین حربه کند و بى اثر استفاده کرده بودندکه خداى تعالى در سوره نمل پس از ذکر ماجراى آمدن موسى باآیات الهى بر سر فرعونیان مى‏فرماید:
«فلما جائتهم آیاتنا مبصرة قالوا هذا سحر مبین‏» (4) .
و بدنبال آن پرده از یک واقعیت‏بزرگى که گویاى باطن این دشمنان‏حق و حقیقت در همه ادوار تاریخ بوده بر میدارد و چنین گوید:
«و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلما و علوا فانظر کیف کان‏عاقبة المفسدین‏» (5) .
و منکر آن شدند در صورتى که دلهاشان بدان یقین داشت از روى‏ستم و سرکشى پس بنگر که سرانجام تبهکاران چگونه بود!
----------------------------------------------
1- سیره ابن هشام ج 1 ص 264.
2- حلیة الاولیاء ج 2 ص 539 تحف العقول ص 245.
3- سوره ص آیه 5-7.
4و 5-سوره نمل آیه 13-14.