نکته‏هائى در این روایات  

از رویهمرفته این روایات که ما براى نمونه بذکر سه روایت از آنها اکتفا کردیم تذکر چند مطلب بنظر میرسد:
1- علت و یا حکمت اینکه رسول خدا(ص)در آغاز کار خودمامور میشود تا خویشاوندان نزدیک خود را«انذار»کند و آنها رابه دین خدا دعوت نماید شاید جهات زیر بوده:
الف- هر مصلحى که بخواهد به اصلاح اجتماعى که در آن‏زندگى میکند دست‏بزند و آنها را از آلودگى بر حذر داشته و ازعذاب الهى بیم دهد باید از خود و نزدیکان خود شروع کند تادیگران سخنش را پذیرا گشته و از اتهام مبرا باشد!
ب- از آنجا که اساس زندگى عربهاى آنزمان،و بافت‏اجتماعى آنان،بر زندگى قومى و قبیله‏گى بنا شده بود،و هر کس‏میخواست‏به کارى اجتماعى و عمومى و بخصوص کارهاى‏اصلاحى اقدام کند ناچار بود تا کمک کارانى مخلص و متعهدداشته باشد،و بهترین راه را براى دست‏یابى به چنین‏کمک کارانى استمداد از خویشان نزدیک بود که روى ارتباطمحکم قبیله‏گى خود را موظف به دفاع از افراد قبیله در برابردشمنان میدانستند،و از اینرو آنحضرت نیز مامور شد تا در آغازدعوت خود را از آنها شروع کند و براى کمک کارى و معاونت ازایشان کسى را انتخاب نماید.
ج- شریعت مقدس اسلام مائده‏اى الهى و یا به تعبیر خودآنحضرت خیر دنیا و آخرت بود که رسول خدا(ص)میخواست‏بر جهان آنروز عرضه کند،و این یک منتى بود که خداى تعالى‏بر خویشان نزدیک آنحضرت گذارده که آنها را به استفاده از این‏مائده آغاز فرمود،و بدنباله آن رهبرى این آئین مقدس را نیز درآینده بعهده آنها نهاد،و این افتخار را نصیب آنها فرمود که‏هر کدام بخواهند آنرا نصیب خویش سازند...
2- از اینکه در پایان روایت آمده است که چون حاضران درآنمجلس برخاستند با تمسخر و ریشخند به ابو طالب مى‏گفتند:
-«بتو دستور داد تا از پسرت شنوائى داشته و از او پیروى‏کنى‏»
معلوم میشود معناى کلام رسول خدا(ص)که فرمود:
«...ان هذا اخى و وصیی و خلیفتى فیکم فاسمعوا له و اطیعوا» همان خلافت الهیه و رهبرى دینى است و همان اولى بودن رهبربه اموال و انفس است که مدعاى ما است،و از اینرو حاضران درآنمجلس نیز همین معنا را از حدیث فهمیدند،و از اینرو برخى ازاهل حدیث که براى تردید در این حدیث در این معنى وسوسه وتردید کرده‏اند بیجا و بى‏مورد است که ما با همین مقدار تذکر واشاره از آن میگذریم.
3- از آنجا که این احادیث همانگونه که گفته شد بهترین‏سند براى عقاید شیعه در باب امامت و خلافت‏بلا فصل على بن‏ابیطالب علیه السلام میباشد برخى از متعصبان و مخالفان و احیانا معاندان در صدد رد این احادیث و خدشه‏دار کردن سند و یادلالت آنها بر آمده و سخنانى گفته‏اند که بیشتر جنبه فنى وتخصصى دارد و از بحث تاریخى خارج است و از اینرو ما بهتردیدیم که وقت‏خود و شما را نگیریم بخصوص که دانشمندان‏بزرگوار ما همانند مرحوم علامه امینى و مظفر و محمد جواد مغنیه وعلامه شرف الدین و دیگران بخوبى پاسخ آنها را داده‏اند و هر که‏خواهد میتواند براى تحقیق بیشتر به کتابهاى الغدیر ودلائل الصدق و تفسیر مغنیه و اعیان الشیعه و الصحیح من السیره‏و سیرة المصطفى و غیره مراجعه کند و ایرادها و پاسخها را ببیندولى براى نمونه ماجراى زیر را براى شما نقل میکنیم و از این‏بحث میگذریم