پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 11:38 AMروایتسوم
حافظ ابن مردویه بسندش از امیر المؤمنین علیه السلام روایتکرده که فرمود:
«لما نزلت هذه الآیة:و انذر عشیرتک الاقربین.دعا بنیعبد المطلب و صنع لهم طعاما لیس بالکثیر فقال:کلوا باسم الله منجوانبها فان البرکة تنزل من ذروتها.و وضع یده اولهم فاکلوا حتىشبعوا ثم دعا بقدح فشرب اولهم ثم سقاهم فشربوا حتى رووا،
فقال ابولهب:لقدما سحرکم.و قال:یا بنی عبد المطلب انی جئتکم بما لم یجىء به احد قط ادعوکم الی شهادة ان لا اله الا اللهو الى الله و الى کتابه.فنفروا و تفرقوا،
ثم دعاهم الثانیة على مثلها فقال ابو لهب کما قال المرة الاولى،فدعاهم ففعلوا مثل ذلک،ثم قال لهم و مد یده:من بایعنی على انیکون اخی و صاحبی و ولیکم من بعدی؟!فمددت یدی و قلت:اناابایعک،و انا یومئذ اصغر القوم عظیم البطن فبایعنى على ذلک قال: و ذلک الطعام انا صنعته» (1)
-هنگامى که آیه«و انذر عشیرتک الاقربین»نازل شد رسول خدافرزندان عبد المطلب را جمع کرد و براى ایشان غذاى کمى ترتیب داد وبآنها فرمود:بنام خدا از اطراف آن بخورید که برکت از بالاى آن نازلخواهد شد و خود آنحضرت نخستین آنها بود که دستبر غذا گذارد، پسهمگى خوردند تا سیر شدند آنگاه قدحى طلبید و نخستخود آشامید وسپس آنها را سیراب کرد و آنها آشامیدند تا سیراب شدند.
ابو لهب که چنان دید گفت:از قدیم او شما را جادو کرده؟آنگاهرسول خدا(ص)فرمود:من چیزى را براى شما آوردهام که احدى نیاوردهمن شما را به شهادت به یکتائى خدا و خدا و کتاب او دعوت مىکنم،آنها که این سخن را شنیدند دور شده و پراکنده شدند.براى بار دومهمانگونه ایشانرا دعوت کرد و ابو لهب دوباره همان سخنان را گفت،پس آنحضرت ایشان را دعوت کرد و آنها نیز همان گونه عمل کردند.
سپس آنحضرت در حالى که دستش را دراز کرده بود فرمود:کیستکه با من بیعت کند تا در نتیجه برادر من و مصاحب من و اختیار دار شماپس از من باشد؟
على علیه السلام گوید:من دستم را دراز کرده گفتم:من با تو بیعتمىکنم-و من در آنروز کوچکترین آنها بودم و شکمم پیش آمدگىداشت.
رسول خدا با همان شرائط(که فرموده بود)با من بیعت کرد.
على علیه السلام گوید:آن غذا را نیز من تهیه کرده بودم.
و البته روایات دیگرى هم باین مضمون از طریق اهل سنتبا اجمال و تفصیل نقل شده که مرحوم علامه امینى در کتابالغدیر روایت کرده (2) و ما بهمین چند حدیث اکتفا مىکنیم،و ازطریق شیعه نیز روایات زیادى در این باره نقل شده که مرحوممجلسى در بحار الانوار آورده است (3)
--------------------------
1- الغدیر ج 2 ص 281
2- الغدیر ج 2 ص 282-283.
3- بحار الانوار ط جدید ج 18.