پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 11:03 AMو اما در مورد عرب حجاز
عربهاى حجاز که نسبشان بحضرت اسماعیل علیه السلاممیرسد همانها هستند که پس از آنحضرت در آن سرزمین نشو ونما یافته و تدریجا نسل آنها زیاد شد،و قبائلى را تشکیل میدادندهمانگونه که اهل تاریخ نوشتهاند:پس از توقف هاجر همسر گرامى ابراهیم خلیل و فرزندش اسماعیل علیهما السلام درمکه،قبیلهاى بنام«جرهم»که از بادیه نشینان بیابانهاىاطراف بودند،با اطلاع از جوشیدن و پیدا شدن آب در آن منطقهبنزد هاجر و اسماعیل آمدند و با اجازه هاجر در آن سرزمینتوقف و سکنى کردند.
ابراهیم خلیل علیه السلام گاهگاهى بدیدن هاجر و اسماعیلمیآمد و با بزرگ شدن اسماعیل مامور به ذبح او و بناى خانه کعبهگردید بشرحى که در تواریخ مذکور است.
پس از اینکه اسماعیل دوران بلوغ را پشتسر گذارد بفکر ازدواجافتاد و از همان قبیله جرهم دخترى را به زنى گرفت و پس ازمدتى بدستور ابراهیم او را طلاق داده و زن دیگرى از ایشانبگرفت و این زن دختر مضاض بن عمرو جرهمى بود که بگفتهاهل تاریخ خداوند دوازده پسر و یک دختر از آن زن به اسماعیلعنایت فرمود که یکى از آنها«نابت بن اسماعیل»بود.
پس از وفات اسماعیل ریاست مکه را فرزندش«نابت»
بعهده گرفت،و پس از او قبیله جرهم،ریاستشهر مکه و تولیتخانه کعبه را بخود اختصاص داده،و فرزندان اسماعیل را از اینمنصبها بىبهره ساختند.
اینان سالها بر مکه فرمانروائى کردند و تدریجا به ستمکارى وفساد در آن مکان مقدس دست زدند تا جائیکه گویند:مردى از آنها بنام«اساف»بن بغى،با زنى به نام«تائلة»دختر وائل درخانه کعبه زنا کرد و خداوند آندو را به جرم این بىاحترامى وگناه بصورت دو قطعه سنگ مسخ فرمود،و مردم مکه براى عبرتدیگران آن دو صورت سنگى را در نزدیکى کعبه گذارده بودند، ومردم آندو را تماشا میکردند...
و در اثر طول زمان و گذشت روزگار تدریجا آن دو صورتبهمان نامهاى«اساف»و«تائله»مورد پرستش گروههائى ازقبائل خزاعه درآمدند،بشرحى که در تاریخ مذکور است.
بارى وضع ستمکارى و فساد بوسیله قبیله جرهم در مکهگسترش یافت تا اینکه قبیله خزاعة-که از همان قبائل مهاجریمن بودند و پس از مهاجرت از یمن در همان نزدیکى مکه درجائى که اکنون بنام«مر الظهران»استسکنى گزیده بودند،آماده جنگ با قبیله جرهم و نجات مردم و تطهیر آن شهر از ظلمو فساد آنها شدند،و پس از جنگى که میان آنها واقع شد قبیلهخزاعه،جرهمیان را شکست داده و از آن شهر بیرون کردند...
و بشرحى که پیش از این در داستان ذبح عبد الله و نذرعبد المطلب بیان داشتیم آخرین کسى که از قبیله جرهم در مکهحکومت داشت و در جنگ با خزاعه شکستخورد«عمرو بنحارث بن مضاض جرهمى»بود که چون دید نمىتواند در برابرخزاعه مقاومت کند بمنظور حفظ اموال کعبه بدرون خانه کعبه رفت و جواهرات و هدایاى نفیسى را که براى کعبه آورده بودند واز آنجمله دو آهوى طلائى و مقدارى شمشیر و زره و غیره بودهمه را بیرون آورده و در چاه زمزم ریخت،و آن چاه را پر کرده و باخاک یکسان نمود،و بگفته برخى حجر الاسود را نیز از جاى خودکنده و بهمراه آن جواهرات در چاه زمزم انداخت،و سپس قبیلهخود را برداشته و به یمن رفت و بقیه عمر خود را با تاسف بسیاردر یمن سپرى کرد...
و از اشعار همین عمرو بن حارث جرهمى است که در تاسفخود نسبت به گذشته و نعمت از دست رفتهاش گوید:
و کنا ولاة البیت من بعد نابت نطوف بذاک البیت و الخیر ظاهر و نحن ولینا البیت من بعد نابت بعز فما یحظى لدینا المکاثر
تا آنکه گوید:
و صرنا احادیثا و کنا بغبطة بذلک عفتنا السنون الغوابر فسحت دموع العین تبکى لبلدة بها حرم امن و فیها المشاعر و تبکى لبیت لیس یؤذى حمامه یظل به امنا و فیه العصافر
و اشعار زیر هم از او است که قبیله خزاعه را مخاطب ساختهگوید:
یا ایها الناس سیروا ان قصرکم ان تصبحوا ذات یوم لا تسیرونا حثوا المطى و ارخوا من ازمتها قبل الممات و قضوا ما تقضونا کنا اناسا کما کنتم فغیرنا دهر فانتم کما صرنا تصیرونا قد مال دهر علینا ثم اهلکنا بالبغى فیه و بز الناس ناسونا کنا زمانا ملوک الناس قبلکم بمسکن فی حرام الله مسکونا
و همانگونه که در آنجا گفتیم سالها بر این منوال گذشت وکسى از جاى آن هدایا و آهوان طلائى و چاه زمزم خبر نداشت،وافراد زیادى از بزرگان قریش در صدد پیدا کردن زمزم و حفر آنبرآمدند ولى موفق نشدند تا اینکه این افتخار نصیب عبد المطلبگردید...بشرحى که گذشت...
قبائل خزاعة که بر مکه استیلا یافتند دو تیره بودند،یکى«غبشان»و دیگر«بنى بکر بن عبد مناة».
تیره غبشان تدریجا قدرت را از دست بنى بکر بن عبد مناةگرفت و حکومت مکه را خود بدست گرفتند و سالها در آن شهرحکومت کردند (1) که برخى مدت حکومت آنها را سیصد سال وبرخى پانصد سال ذکر کردهاند،و چنانچه گفتهاند:دورانحکومت ایشان در مکه دوران میشومى بود،زیرا رسم میشومبتپرستى در زمان ایشان در مکه آغاز شد و بجاهاى دیگر نیز سرایتیافت،و«عمرو بن لحى»که نخستین بتیعنى بت«هبل»را بصورت سوغات از شام بمکه آورد،و مردم را بهپرستش آن وادار کرد،و در اثر ثروت بسیار و نفوذى که در مکه ومردم آن سرزمین داشت جمع زیادى از مردم پرستش بت هبل راپذیرفتند...از همین خانواده و بلکه رئیس آنها در مکه بوده استکه بدنبال او بتهاى دیگرى بمکه آوردند و تدریجا بتپرستى درمیان طوائف مختلف عرب رواج یافت بشرحى که پس از اینخواهد آمد ریاست قبیله خزاعة تا زمان قصى بن کلاب(جد ششمرسول خدا(ص))ادامه داشت،و در آنزمان قصى بن کلاب-کهاز تیره قریش و فرزندان اسماعیل بود،و در ماجراى جنگ میاندو قبیله جرهم و خزاعه از هر دو کناره گرفته و در قسمت جنوبىشهر مکه مسکن داشتند-و در میان قبیله قریش و بنى کنانةاحترام و قدرتى پیدا کرده بود،بنزد رئیس خزاعة که نامش حلیلبن حبشیة بود-ریاستشهر مکه را نیز بعهده داشت-رفته ودخترش«حبى»را براى خود خواستگارى کرد،و حلیل بنحبشیة نیز پذیرفت و دخترش را بهمسرى قصى بن کلاب درآورد.
قصى بن کلاب از همسرش«حبى»چهار پسر پیدا کردبنامهاى:عبد مناف،و عبد الدار،عبد العزى و عبد،و بدنبال آنفرزندان دیگرى پیدا کرد و تدریجا قدرت و سیادت او در میانقبائل قریش و بنى کنانة فزونى گرفت،و بفکر بازپس گرفتن حکومت مکه و ریاستشهر و منصبهاى آنجا از قبیله خزاعهافتاد،و چون با بزرگان قریش و بنى کنانة مشورت کرد آنها را نیزبا خود هم عقیده و همراه دید و پس از جنگى که با آنها کردخزاعه را شکست داده و از مکه بیرون کرد و قبائل قریش را کهدر اطراف مکه پراکنده شده بودند گرد آورده و در مکه جاى داد،و براى هر گروه محلهاى و جایگاهى قرار داد،و همانگونه که درمقاله پیشین گفته شد خانه کعبه را از نو بنا کرده و در کنار آن نیزخانهاى براى مشورت و تصمیمگیرى بزرگان قریش بنا کرد ونامش را«دار الندوة»گذارد و تمام منصبهاى مکه،مانند منصبکلید دارى کعبه،و قایتحاجیان،و پرچمدارى قریش،وپردهدارى کعبه و منصبهاى دیگر به او واگذار شد،و تدریجابزرگترین قدرتها و سیادتها را در میان قبائل قریش و سرزمین حجازپیدا کرد،و فرامین و دستورات او سالها بصورت قانون در میانقریش لازم الاجراء بود..-بشرحى که در تاریخ زندگانى رسولخدا(ص)در کتاب جداگانهاى نوشتهایم (2) .
و این منصبها پس از او بفرزندش عبد الدار و پس از وىبفرزندان او و دیگران رسید و طبق مصالحهاى که میان آنها برقرارشد منصب پرچمدارى قریش و پردهدارى کعبه و سرپرستى دار الندوة به فرزندان عبد الدار،و منصب میهمان دارى و سقایتحاجیان بفرزندان عبد مناف واگذار شد،و تا زمان بعثت رسولخدا و ظهور اسلام نیز بهمین منوال بود،بشرحى کهانشاء الله تعالى در جاى خود مذکور خواهد شد.
----------------------------------------------
1- میان خزاعه و بنى بکر نیز بعدها اختلاف پدید آمد و در ماجراى صلح حدیبیه وفتح مکه همان اختلاف ایشان نقش مهمى داشت بشرحى که در جاى خود خواهدآمد.
2- تاریخ زندگانى رسول خدا(ص)بخش اول.