بحثهاى مقدماتى درباره نژاد عرب  

قبل از ورود در داستان بعثت رسول خدا(ص)و تاریخ آن‏بعنوان مقدمه و مدخل براى این داستان تذکر یکى دو مطلب لازم‏بنظر رسید زیرا در تحلیلهاى تاریخى آینده و گروه‏بندیها وموضع‏گیریها اطلاع از این مطالب از نظر تاریخى ضرورى بود،وشاید لازم بود این تذکرات را در آغاز بحث تاریخ تحلیلى یادآورمیشدیم لکن موفق نشدیم:
1-وضع اجتماعى و سیاسى جزیرة العرب و بخصوص منطقه حجاز وشهر مکه قبل از اسلام...
عربهاى ساکن جزیرة العرب قبل از اسلام عمدتا به دو دسته‏تقسیم میشوند:
الف-عربهاى بومى و به اصطلاح اهل تاریخ عرب‏«مستعربه‏»که خود را از دودمان حضرت اسماعیل علیه السلام میدانند و به آنها«عدنانیون‏»گویند،و اینان عموما در همان‏منطقه حجاز و نجد و اطراف مکه و صحراهاى شمالى سکونت‏داشته‏اند...
ب-عرب یمن که همان قبائل‏«حمیر»هستند که به آنها عرب‏«عاربة‏»و عرب جنوبى هم میگفتند،و اینان نسبشان به‏«یعرب بن قحطان‏»و حضرت هود علیه السلام میرسد و به اینان‏نیز«قحطانیون‏»گویند،و بگفته برخى از اهل تاریخ قحطان ازفرزندان نوح علیه السلام بود که از بابل به یمن آمده و در آنجا به‏سلطنت رسیده و فرزندان وى،پس از او بسلطنت‏یمن برگزیده‏شده و حکومت‏حمیریان و سبائیان را در آنجا تشکیل دادند،که‏قرنها در یمن حکومت کردند و تمدنهائى بوجود آوردند که‏اجمالى از آنرا ذیلا خواهید خواند.
و علت اینکه آثار عرب یمن از نظر تمدن و تاریخ بیشتر ازعرب حجاز ثبت‏شده وضع جغرافیائى و آب و هواى عربستان‏بوده،زیرا منطقه یمن بخاطر آب و هواى مناسب و وجود آب ومرتع در قدیم محل سکونت و توقف مردم و موجب ایجاد شهرها وزندگى و ایجاد تمدن و آبادى بوده است،و ما نیز بحث‏خود را ازهمان قوم سبا که در قرآن کریم نامشان آمده شروع میکنیم:
قرآن کریم درباره قوم سبا-که بزرگترین حکومت را درجنوب شبه جزیره عربستان یعنى کشور یمن تشکیل دادند و حکومت آنان چنانچه نقل شده تا سال 115 قبل از میلاد امتدادیافت-چنین گوید:
/لقد کان لسبا فى مسکنهم آیة جنتان عن یمین و شمال کلوا من‏رزق ربکم و اشکروا له بلدة طیبة و رب غفور×فاعرضوا فارسلنا علیهم‏سیل العرم و بدلناهم بجنتیهم جنتین ذواتى اکل خمط و اثل و شى‏ءمن سدر قلیل ذلک جزیناهم بما کفروا و هل نجازى الا الکفور×وجعلنا بینهم و بین القرى التى بارکنا فیها قرى ظاهرة و قدرنا فیها السیرسیروا فیها لیالى و ایاما آمنین×فقالوا ربنا باعد بین اسفارنا و ظلمواانفسهم فجعلناهم احادیث و مزقناهم کل ممزق ان فى ذلک لآیات‏لکل صبار شکور/ (1) .
یعنى-مردم سبا را در جایگاهشان برهانى بود:دو باغستان از راست وچپ(بدانها گفته شد) بخورید از روزى پروردگارتان و سپاسگزارى وشکر وى را بجا آرید،که شهرى پاکیزه و پروردگارى آمرزنده دارید:
ولى آنها(از اطاعت‏حق و سپاسگزارى او)روى گرداندند و ما نیز سیلى‏سخت بر آنها فرستادیم، و دو باغستان(پر نعمت)آنها را بدو باغستان‏تبدیل کردیم که بار درختانش میوه تلخ و شوره گز و اندکى سدر بود،و این‏کیفر ما بدانجهت بود که کفران نعمت کردند،و آیا ما جز کفران پیشه راکیفر کنیم؟و میان آنها و دهکده‏هاى دیگرى که در آنها برکت دادیم دهکده‏هاى دیگرى قرار دادیم و در آنها مسیرهائى براى رفت و آمدشان‏معین کردیم و بدانها گفتیم:در آنها شبها و روزها با ایمنى راه بروید،وآنها گفتند:پروردگارا میان منزلگاههاى ما فاصله انداز و به خویشتن‏ستم کردند،و ما آنها را موضوع قصه‏ها(و عبرت دیگران)قرار دادیم و تار ومارشان کردیم،که در این داستان براى هر صبر پیشه و سپاسگزارى‏نشانه‏ها و عبرتهائى است.
و بشرحى که ما در تاریخ زندگانى پیمبران و انبیاء الهى‏نگاشته‏ایم (2) بگفته مورخان پادشاهان سبا حدود سال 850 قبل ازمیلاد دولتى در یمن تشکیل دادند که متجاوز از ششصد سال‏حکومتشان طول کشید.و از آثار و کشفیاتى که اخیرا بدست‏آمده و اکنون در موزه‏هاى اروپا نمونه‏هاى آن موجود است معلوم‏شده که مردم سبا از عالیترین تمدنها برخوردار بوده‏اند، و درساختن ظروف طلا و نقره و بناهاى مجلل،و آبادى و تزیین‏شهرها مهارتى کامل داشته‏اند.
از کارهاى مهم پادشاهان سبا که با نبودن وسائل امروزى‏انجام داده‏اند ساختن سد«مارب‏»است،و مارب نام شهرى‏بوده که سلاطین سبا آنجا را پایتخت‏خود قرار داده بودند.
این شهر در دامنه دره‏اى قرار داشته که بالاى آن دره را کوههائى بزرگ تشکیل میدهد و در میان آن دره تنگه‏اى‏کوهستانى وجود دارد و دو طرف آن تنگه دو کوه معروف بکوه‏«بلق‏»است که فاصله آنها ششصد قدم میباشد.
خاک یمن پهناور و حاصلخیز بود ولى مانند سایر نقاط‏عربستان آب در آنجا فراوان نبود و رودخانه‏هاى مهمى نیزنداشت،گاهگاهى در اثر بارانهاى فصلى سیلى برمیخاست و درمیان دشت پهناور بهدر میرفت،از اینرو مردم یمن بفکر ساختن‏سد افتادند تا آبهاى زیادى باران را در پشت آن سدها ذخیره‏کنند و در فصل تابستان از آنها استفاده نمایند.و روى این فکر-بگفته برخى-سدهاى بسیارى ساختند که مهمترین آنها سدمارب بود و سد مزبور را در میان فاصله دو کوه‏«بلق‏»زدند.وروى اصول هندسى در دو طرف آن دریچه‏هائى براى استفاده ازآب سد قرار دادند و در اوقات لازم میتوانستند بوسیله آن دریچه‏هاآب را کم و زیاد کنند.
طول این سد-بگفته مورخین-در حدود هشتصد قدم بوده،وعرض آن حدود پنجاه قدم.
در اثر بستن این سد دو طرف آن بیابان بشهرهاى سرسبزى‏که بگفته بعضى مجموعا سیزده شهر بود و مزارع و باغات پر میوه‏تبدیل شد،و آن ریگهاى سوزان بباغ جنان مبدل گشت،و درباره‏توصیف آن شهرها و فراوانى نعمت آنها سخنها گفته‏اند: بگفته برخى کسى که در آن باغها قدم میگذارد درختان‏میوه‏دار آن بحدى بود که تا ده روز راه،رنگ آفتاب را نمیدید،واین راه بسیار را در زیر سایه درختان خرم و پر میوه طى میکرد.
و برخى گفته‏اند:زنها زنبیلها را روى سر میگذاردند و چون‏چند قدم از زیر درختان میگذشتند زنبیلهاشان پر از میوه میشد. (3) بهر صورت در اثر بستن آن سدها از هواى لطیف و میوه‏هاى‏فراوان و آبهاى روان و سایر نعمتهاى بیحساب آنجا استفاده‏میکردند.
و البته سزاوار چنان بود که مردم سبا در برابر آنهمه نعمت‏بیکران که خدا به ایشان بخشیده بود سپاسگزارى او را انجام‏دهند،و خدائى را که از آن بیچارگى و گرسنگى نجاتشان داده‏بود شکر گویند،ولى تدریجا غفلت بر آنها چیره گشت وبسرکشى و خودپرستى دچار شدند.
خداى تعالى براى ارشاد و هدایتشان پیمبرانى فرستاد (4) ولى‏آنمردم بجاى اینکه سخنان پیمبران الهى را بشنوند و به موعظه‏ها و نصیحتهاشان گوش دل فرا دهند،به تکذیب آنها پرداخته و درعیاشى و شهوترانى مستغرق گشتند،و شاید مانند سایر ملتهاى‏سرکش و شهوتران که انبیاء را سد راه لذت و شهوت خودمیدیدند،به آزار آنها نیز کوشیدند،و بدین ترتیب مستحق عذاب‏الهى گشتند.
خداى تعالى سیل‏«عرم‏»را بر آن سد عظیم گماشت تا آنراویران ساخت،و آب،تمام دشت و باغات و خانه‏ها را بگرفت وهمه را ویران کرد و،پس از چندى آن وادى خرم را بصحرائى‏خشک و سوزان مبدل ساخت و بجاى آنهمه درختان میوه‏دار وباغات سرسبز چند درخت اراک و درخت‏شوره گز و اندکى‏درخت‏سدر بجاى ماند،و آن بلبلان خوش الحان جاى خود رابفغان بومان سپردند.
از رهروان عشق جز افسانه‏اى نماند آشفته را ز سیل بلا خانه‏اى نماند بلبل ز دستبرد خزان خامشى گرفت الا فغان بوم بویرانه‏اى نماند
پراکنده شدن بسیارى از قبائل عرب یمن در نقاط مختلف جزیرة العرب
بارى با ویران شدن سد مارب و خشک شدن آن شهرها ومزارع خرم و سرسبز بسیارى از قبائل عرب یمن به نقاط مرکزى وشمالى جزیرة العرب کوچ کردند که از آنجمله قبیله خزاعه بود که به حجاز کوچ کرده و در آنجا سکنى گزیدند،و از آنجمله‏قبائل غسان و نحم و تغلب و دیگران که نام دیگرشان قبائل‏«آل‏جفته‏»است بودند که به شامات رفته و در آنجا سکونت اختیارکرده و همان قبیله غسان بودند که بعدها حکومت غسانیان را درسرحدات شام تشکیل داده و با حمایتى که دولت روم از ایشان‏میکرد به قدرت زیادى رسیدند و حارث بن جبلة یکى از امیران‏ایشان را تا سر حد پادشاهى قدرت دادند،و در برابر ایشان‏لخمیان بودند که تحت الحمایه پادشاهان ساسانى ایران بوده و ازایشان طرفدارى میکردند...و این دو دسته تا زمان ظهور اسلام‏نیز در آنجا حکومت داشته و سپس منقرض گشتند...
و قبائل اوس و خزرج نیز که در یثرب سکونت گزیدند ازهمین مهاجران یمن و عربهاى قحطان هستند،جز اینکه برخى‏چون ابن اسحاق هجرت آنها را به سرزمین حجاز به زمان قبل ازویران شدن سد مارب نسبت داده‏اند،اگر چه اصل هجرت دررابطه با ویرانى همان سد بود...
بدین شرح که گفته‏اند:قبائل مزبور یعنى قبائل خزاعه و آل‏جفته و اوس و خزرج همین که آثار ویرانى سد را مشاهده‏کردند،و دانستند که بزودى سد مزبور ویران خواهد شد بهمراه‏عمرو بن عامر لخمى که بزرگ آنها بود از یمن کوچ کرده وبسرزمین حجاز و نقاط شمالى جزیرة العرب رفتند،و بهمانگونه که گفته شد قبیله خزاعة در حجاز و نزدیکى مکه،و آل جفته درسرحدات شام،و اوس و خزرج در یثرب سکونت اختیارکردند...
و قبائل دیگر«حمیر»و«سبا»مانند قبائل‏«مذحج‏»و«کندة‏»و«انمار»و اشعریان در یمن ماندند،و پادشاهان‏«تبع‏» (5) در همین قبائل پادشاهى کرده و داستان‏«ربیعة بن‏نصر»که یکى از همین پادشاهان‏«تبع‏»بوده و خواب‏وحشتناکى که دیده بود و«شق‏»و«سطیح‏»را براى تعبیر آن‏خواست از همین پادشاهان یمن بود (6) چنانچه‏«تبان اسعد»نیزکه به یثرب حمله کرد،و مدتها با آنها جنگید و بالاخره نیزنتوانست کارى از پیش ببرد (7) و پس از آنکه دو تن از عالمان یهود آن شهر را با خود برد از تصرف آن شهر منصرف شده و به یمن‏بازگشت و در مراجعت‏سر راه خود بمکه آمده و جامه‏اى بر خانه‏کعبه پوشانید از همین پادشاهان‏«تبع‏»-و به اصطلاح از«تبابعة‏»بوده است (8) آخرین پادشاه این خاندان که سلطنت او در یمن بدست‏لشگر حبشه برچیده شد و خود او نیز در جنگ با آنان کشته شد«ذونواس‏»بود،که در قرآن کریم در سوره بروج و داستان‏اصحاب اخدود به سرگذشت او اشاره شده،و هم او بود که آن‏حفره‏هاى آتش را که بصورت کانالهائى درآورده بود حفر کرده‏و مردم نجران را که حاضر نشدند از آئین مسیح دست بردارند باآن طرز دلخراش سوزاند.
سرکرده لشگر حبشه که توانسته بود ذونواس و لشکریان اورا شکست داده و به فرمانروائى پادشاهان‏«تبع‏»در یمن خاتمه‏دهد و بر آنجا مسلط شود طبق بسیارى از روایات همان‏«ابرهة‏»
بود که بعدها در یمن کلیسا و معبدى ساخت و در صدد برآمد تابشهر مکه حمله کند و خانه کعبه را ویران سازد و خداوند او و لشکریانش را بوسیله پرندگان‏«ابابیل‏»نابود ساخت.
همانگونه که در سوره فیل در قرآن کریم آمده،و ما نیز درمقالات گذشته در احوالات اجداد رسول خدا(ص)داستان آنرابتفصیل نقل کرده‏ایم.
کشور یمن سالها در دست همین لشکریان حبشه و دست‏نشاندگان نجاشى اداره میشد که طبق نقل برخى این مدت‏هفتاد و دو سال بوده که به این ترتیب پس از ابرهه،فرزندش‏یکسوم بن ابرهة،و پس از او برادرش مسروق بن ابرهة،در آنجافرمانروائى کردند تا اینکه‏«سیف بن ذى یزن‏»یکى ازبازماندگان همان قبائل حمیر با اشاره نعمان بن منذر و کمک‏پادشاهان ساسانى ایران و یارى آنها توانست‏حکومت از دست‏رفته خود را در یمن باز یابد و پس از جنگ سختى که با آنها کردبکمک سربازان ایرانى حبشیان را از سرزمین یمن بیرون رانده،وچنانچه گفته شد پس از گذشت هفتاد و دو سال حکومت‏حبشیان دوباره بر آن سرزمین حاکم شدند.
-------------------------------------
1- سوره سبا آیه 15-19.
2- جلد دوم تاریخ انبیاء تالیف نگارنده ص 260.
3- سیرة النبویة ابن کثیر ج 1 ص 10.
4- از وهب بن منبه نقل شده که گفته است:خداى تعالى سیزده پیغمبر،و از سدى‏روایت‏شده که گفته است:دوازده هزار پیامبر براى ایشان فرستاد(سیرة‏النبویة ابن کثیر ج 1 ص 10).
5- «تبع‏»لقب پادشاهان یمن بوده،چنانچه‏«کسرى‏»لقب پادشاهان ایران و«قیصر»لقب پادشاهان روم و«نجاشى‏»لقب پادشاهان حبشه،و«فرعون‏»لقب‏پادشاهان مصر بوده.
6- داستان مزبور را ابن هشام در سیره نقل کرده و ما نیز ترجمه آنرا در تاریخ‏زندگانى رسول خدا برشته تحریر در آورده‏ایم.
7- و برخى گفته‏اند«تبان‏»در این سفر بیارى عموزادگان خود-یعنى همان قبائل‏اوس و خزرج که از یمن بدانجا آمده بودند-آمده بود که آنها را در برابر یهودیانى‏که پس از مهاجرت اوس و خزرج بدانجا آمده و سکونت کرده بودند و به ساکنان‏قبلى آنجا زور میگفتند یارى دهد...و الله العالم.
8- شرح این ماجرا را نیز ابن هشام در کتاب سیره بتفصیل نقل کرده و نگارنده آنرادر سال 47 شمسى ترجمه نموده و کتابفروشى اسلامیه آنرا بچاپ رسانده که میتوانیدبدانجا مراجعه نمائید.