پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 11:03 AMقبل از ورود در داستان بعثت رسول خدا(ص)و تاریخ آنبعنوان مقدمه و مدخل براى این داستان تذکر یکى دو مطلب لازمبنظر رسید زیرا در تحلیلهاى تاریخى آینده و گروهبندیها وموضعگیریها اطلاع از این مطالب از نظر تاریخى ضرورى بود،وشاید لازم بود این تذکرات را در آغاز بحث تاریخ تحلیلى یادآورمیشدیم لکن موفق نشدیم:
1-وضع اجتماعى و سیاسى جزیرة العرب و بخصوص منطقه حجاز وشهر مکه قبل از اسلام...
عربهاى ساکن جزیرة العرب قبل از اسلام عمدتا به دو دستهتقسیم میشوند:
الف-عربهاى بومى و به اصطلاح اهل تاریخ عرب«مستعربه»که خود را از دودمان حضرت اسماعیل علیه السلام میدانند و به آنها«عدنانیون»گویند،و اینان عموما در همانمنطقه حجاز و نجد و اطراف مکه و صحراهاى شمالى سکونتداشتهاند...
ب-عرب یمن که همان قبائل«حمیر»هستند که به آنها عرب«عاربة»و عرب جنوبى هم میگفتند،و اینان نسبشان به«یعرب بن قحطان»و حضرت هود علیه السلام میرسد و به ایناننیز«قحطانیون»گویند،و بگفته برخى از اهل تاریخ قحطان ازفرزندان نوح علیه السلام بود که از بابل به یمن آمده و در آنجا بهسلطنت رسیده و فرزندان وى،پس از او بسلطنتیمن برگزیدهشده و حکومتحمیریان و سبائیان را در آنجا تشکیل دادند،کهقرنها در یمن حکومت کردند و تمدنهائى بوجود آوردند کهاجمالى از آنرا ذیلا خواهید خواند.
و علت اینکه آثار عرب یمن از نظر تمدن و تاریخ بیشتر ازعرب حجاز ثبتشده وضع جغرافیائى و آب و هواى عربستانبوده،زیرا منطقه یمن بخاطر آب و هواى مناسب و وجود آب ومرتع در قدیم محل سکونت و توقف مردم و موجب ایجاد شهرها وزندگى و ایجاد تمدن و آبادى بوده است،و ما نیز بحثخود را ازهمان قوم سبا که در قرآن کریم نامشان آمده شروع میکنیم:
قرآن کریم درباره قوم سبا-که بزرگترین حکومت را درجنوب شبه جزیره عربستان یعنى کشور یمن تشکیل دادند و حکومت آنان چنانچه نقل شده تا سال 115 قبل از میلاد امتدادیافت-چنین گوید:
/لقد کان لسبا فى مسکنهم آیة جنتان عن یمین و شمال کلوا منرزق ربکم و اشکروا له بلدة طیبة و رب غفور×فاعرضوا فارسلنا علیهمسیل العرم و بدلناهم بجنتیهم جنتین ذواتى اکل خمط و اثل و شىءمن سدر قلیل ذلک جزیناهم بما کفروا و هل نجازى الا الکفور×وجعلنا بینهم و بین القرى التى بارکنا فیها قرى ظاهرة و قدرنا فیها السیرسیروا فیها لیالى و ایاما آمنین×فقالوا ربنا باعد بین اسفارنا و ظلمواانفسهم فجعلناهم احادیث و مزقناهم کل ممزق ان فى ذلک لآیاتلکل صبار شکور/ (1) .
یعنى-مردم سبا را در جایگاهشان برهانى بود:دو باغستان از راست وچپ(بدانها گفته شد) بخورید از روزى پروردگارتان و سپاسگزارى وشکر وى را بجا آرید،که شهرى پاکیزه و پروردگارى آمرزنده دارید:
ولى آنها(از اطاعتحق و سپاسگزارى او)روى گرداندند و ما نیز سیلىسخت بر آنها فرستادیم، و دو باغستان(پر نعمت)آنها را بدو باغستانتبدیل کردیم که بار درختانش میوه تلخ و شوره گز و اندکى سدر بود،و اینکیفر ما بدانجهت بود که کفران نعمت کردند،و آیا ما جز کفران پیشه راکیفر کنیم؟و میان آنها و دهکدههاى دیگرى که در آنها برکت دادیم دهکدههاى دیگرى قرار دادیم و در آنها مسیرهائى براى رفت و آمدشانمعین کردیم و بدانها گفتیم:در آنها شبها و روزها با ایمنى راه بروید،وآنها گفتند:پروردگارا میان منزلگاههاى ما فاصله انداز و به خویشتنستم کردند،و ما آنها را موضوع قصهها(و عبرت دیگران)قرار دادیم و تار ومارشان کردیم،که در این داستان براى هر صبر پیشه و سپاسگزارىنشانهها و عبرتهائى است.
و بشرحى که ما در تاریخ زندگانى پیمبران و انبیاء الهىنگاشتهایم (2) بگفته مورخان پادشاهان سبا حدود سال 850 قبل ازمیلاد دولتى در یمن تشکیل دادند که متجاوز از ششصد سالحکومتشان طول کشید.و از آثار و کشفیاتى که اخیرا بدستآمده و اکنون در موزههاى اروپا نمونههاى آن موجود است معلومشده که مردم سبا از عالیترین تمدنها برخوردار بودهاند، و درساختن ظروف طلا و نقره و بناهاى مجلل،و آبادى و تزیینشهرها مهارتى کامل داشتهاند.
از کارهاى مهم پادشاهان سبا که با نبودن وسائل امروزىانجام دادهاند ساختن سد«مارب»است،و مارب نام شهرىبوده که سلاطین سبا آنجا را پایتختخود قرار داده بودند.
این شهر در دامنه درهاى قرار داشته که بالاى آن دره را کوههائى بزرگ تشکیل میدهد و در میان آن دره تنگهاىکوهستانى وجود دارد و دو طرف آن تنگه دو کوه معروف بکوه«بلق»است که فاصله آنها ششصد قدم میباشد.
خاک یمن پهناور و حاصلخیز بود ولى مانند سایر نقاطعربستان آب در آنجا فراوان نبود و رودخانههاى مهمى نیزنداشت،گاهگاهى در اثر بارانهاى فصلى سیلى برمیخاست و درمیان دشت پهناور بهدر میرفت،از اینرو مردم یمن بفکر ساختنسد افتادند تا آبهاى زیادى باران را در پشت آن سدها ذخیرهکنند و در فصل تابستان از آنها استفاده نمایند.و روى این فکر-بگفته برخى-سدهاى بسیارى ساختند که مهمترین آنها سدمارب بود و سد مزبور را در میان فاصله دو کوه«بلق»زدند.وروى اصول هندسى در دو طرف آن دریچههائى براى استفاده ازآب سد قرار دادند و در اوقات لازم میتوانستند بوسیله آن دریچههاآب را کم و زیاد کنند.
طول این سد-بگفته مورخین-در حدود هشتصد قدم بوده،وعرض آن حدود پنجاه قدم.
در اثر بستن این سد دو طرف آن بیابان بشهرهاى سرسبزىکه بگفته بعضى مجموعا سیزده شهر بود و مزارع و باغات پر میوهتبدیل شد،و آن ریگهاى سوزان بباغ جنان مبدل گشت،و دربارهتوصیف آن شهرها و فراوانى نعمت آنها سخنها گفتهاند: بگفته برخى کسى که در آن باغها قدم میگذارد درختانمیوهدار آن بحدى بود که تا ده روز راه،رنگ آفتاب را نمیدید،واین راه بسیار را در زیر سایه درختان خرم و پر میوه طى میکرد.
و برخى گفتهاند:زنها زنبیلها را روى سر میگذاردند و چونچند قدم از زیر درختان میگذشتند زنبیلهاشان پر از میوه میشد. (3) بهر صورت در اثر بستن آن سدها از هواى لطیف و میوههاىفراوان و آبهاى روان و سایر نعمتهاى بیحساب آنجا استفادهمیکردند.
و البته سزاوار چنان بود که مردم سبا در برابر آنهمه نعمتبیکران که خدا به ایشان بخشیده بود سپاسگزارى او را انجامدهند،و خدائى را که از آن بیچارگى و گرسنگى نجاتشان دادهبود شکر گویند،ولى تدریجا غفلت بر آنها چیره گشت وبسرکشى و خودپرستى دچار شدند.
خداى تعالى براى ارشاد و هدایتشان پیمبرانى فرستاد (4) ولىآنمردم بجاى اینکه سخنان پیمبران الهى را بشنوند و به موعظهها و نصیحتهاشان گوش دل فرا دهند،به تکذیب آنها پرداخته و درعیاشى و شهوترانى مستغرق گشتند،و شاید مانند سایر ملتهاىسرکش و شهوتران که انبیاء را سد راه لذت و شهوت خودمیدیدند،به آزار آنها نیز کوشیدند،و بدین ترتیب مستحق عذابالهى گشتند.
خداى تعالى سیل«عرم»را بر آن سد عظیم گماشت تا آنراویران ساخت،و آب،تمام دشت و باغات و خانهها را بگرفت وهمه را ویران کرد و،پس از چندى آن وادى خرم را بصحرائىخشک و سوزان مبدل ساخت و بجاى آنهمه درختان میوهدار وباغات سرسبز چند درخت اراک و درختشوره گز و اندکىدرختسدر بجاى ماند،و آن بلبلان خوش الحان جاى خود رابفغان بومان سپردند.
از رهروان عشق جز افسانهاى نماند آشفته را ز سیل بلا خانهاى نماند بلبل ز دستبرد خزان خامشى گرفت الا فغان بوم بویرانهاى نماند
پراکنده شدن بسیارى از قبائل عرب یمن در نقاط مختلف جزیرة العرب
بارى با ویران شدن سد مارب و خشک شدن آن شهرها ومزارع خرم و سرسبز بسیارى از قبائل عرب یمن به نقاط مرکزى وشمالى جزیرة العرب کوچ کردند که از آنجمله قبیله خزاعه بود که به حجاز کوچ کرده و در آنجا سکنى گزیدند،و از آنجملهقبائل غسان و نحم و تغلب و دیگران که نام دیگرشان قبائل«آلجفته»است بودند که به شامات رفته و در آنجا سکونت اختیارکرده و همان قبیله غسان بودند که بعدها حکومت غسانیان را درسرحدات شام تشکیل داده و با حمایتى که دولت روم از ایشانمیکرد به قدرت زیادى رسیدند و حارث بن جبلة یکى از امیرانایشان را تا سر حد پادشاهى قدرت دادند،و در برابر ایشانلخمیان بودند که تحت الحمایه پادشاهان ساسانى ایران بوده و ازایشان طرفدارى میکردند...و این دو دسته تا زمان ظهور اسلامنیز در آنجا حکومت داشته و سپس منقرض گشتند...
و قبائل اوس و خزرج نیز که در یثرب سکونت گزیدند ازهمین مهاجران یمن و عربهاى قحطان هستند،جز اینکه برخىچون ابن اسحاق هجرت آنها را به سرزمین حجاز به زمان قبل ازویران شدن سد مارب نسبت دادهاند،اگر چه اصل هجرت دررابطه با ویرانى همان سد بود...
بدین شرح که گفتهاند:قبائل مزبور یعنى قبائل خزاعه و آلجفته و اوس و خزرج همین که آثار ویرانى سد را مشاهدهکردند،و دانستند که بزودى سد مزبور ویران خواهد شد بهمراهعمرو بن عامر لخمى که بزرگ آنها بود از یمن کوچ کرده وبسرزمین حجاز و نقاط شمالى جزیرة العرب رفتند،و بهمانگونه که گفته شد قبیله خزاعة در حجاز و نزدیکى مکه،و آل جفته درسرحدات شام،و اوس و خزرج در یثرب سکونت اختیارکردند...
و قبائل دیگر«حمیر»و«سبا»مانند قبائل«مذحج»و«کندة»و«انمار»و اشعریان در یمن ماندند،و پادشاهان«تبع» (5) در همین قبائل پادشاهى کرده و داستان«ربیعة بننصر»که یکى از همین پادشاهان«تبع»بوده و خوابوحشتناکى که دیده بود و«شق»و«سطیح»را براى تعبیر آنخواست از همین پادشاهان یمن بود (6) چنانچه«تبان اسعد»نیزکه به یثرب حمله کرد،و مدتها با آنها جنگید و بالاخره نیزنتوانست کارى از پیش ببرد (7) و پس از آنکه دو تن از عالمان یهود آن شهر را با خود برد از تصرف آن شهر منصرف شده و به یمنبازگشت و در مراجعتسر راه خود بمکه آمده و جامهاى بر خانهکعبه پوشانید از همین پادشاهان«تبع»-و به اصطلاح از«تبابعة»بوده است (8) آخرین پادشاه این خاندان که سلطنت او در یمن بدستلشگر حبشه برچیده شد و خود او نیز در جنگ با آنان کشته شد«ذونواس»بود،که در قرآن کریم در سوره بروج و داستاناصحاب اخدود به سرگذشت او اشاره شده،و هم او بود که آنحفرههاى آتش را که بصورت کانالهائى درآورده بود حفر کردهو مردم نجران را که حاضر نشدند از آئین مسیح دست بردارند باآن طرز دلخراش سوزاند.
سرکرده لشگر حبشه که توانسته بود ذونواس و لشکریان اورا شکست داده و به فرمانروائى پادشاهان«تبع»در یمن خاتمهدهد و بر آنجا مسلط شود طبق بسیارى از روایات همان«ابرهة»
بود که بعدها در یمن کلیسا و معبدى ساخت و در صدد برآمد تابشهر مکه حمله کند و خانه کعبه را ویران سازد و خداوند او و لشکریانش را بوسیله پرندگان«ابابیل»نابود ساخت.
همانگونه که در سوره فیل در قرآن کریم آمده،و ما نیز درمقالات گذشته در احوالات اجداد رسول خدا(ص)داستان آنرابتفصیل نقل کردهایم.
کشور یمن سالها در دست همین لشکریان حبشه و دستنشاندگان نجاشى اداره میشد که طبق نقل برخى این مدتهفتاد و دو سال بوده که به این ترتیب پس از ابرهه،فرزندشیکسوم بن ابرهة،و پس از او برادرش مسروق بن ابرهة،در آنجافرمانروائى کردند تا اینکه«سیف بن ذى یزن»یکى ازبازماندگان همان قبائل حمیر با اشاره نعمان بن منذر و کمکپادشاهان ساسانى ایران و یارى آنها توانستحکومت از دسترفته خود را در یمن باز یابد و پس از جنگ سختى که با آنها کردبکمک سربازان ایرانى حبشیان را از سرزمین یمن بیرون رانده،وچنانچه گفته شد پس از گذشت هفتاد و دو سال حکومتحبشیان دوباره بر آن سرزمین حاکم شدند.
-------------------------------------
1- سوره سبا آیه 15-19.
2- جلد دوم تاریخ انبیاء تالیف نگارنده ص 260.
3- سیرة النبویة ابن کثیر ج 1 ص 10.
4- از وهب بن منبه نقل شده که گفته است:خداى تعالى سیزده پیغمبر،و از سدىروایتشده که گفته است:دوازده هزار پیامبر براى ایشان فرستاد(سیرةالنبویة ابن کثیر ج 1 ص 10).
5- «تبع»لقب پادشاهان یمن بوده،چنانچه«کسرى»لقب پادشاهان ایران و«قیصر»لقب پادشاهان روم و«نجاشى»لقب پادشاهان حبشه،و«فرعون»لقبپادشاهان مصر بوده.
6- داستان مزبور را ابن هشام در سیره نقل کرده و ما نیز ترجمه آنرا در تاریخزندگانى رسول خدا برشته تحریر در آوردهایم.
7- و برخى گفتهاند«تبان»در این سفر بیارى عموزادگان خود-یعنى همان قبائلاوس و خزرج که از یمن بدانجا آمده بودند-آمده بود که آنها را در برابر یهودیانىکه پس از مهاجرت اوس و خزرج بدانجا آمده و سکونت کرده بودند و به ساکنانقبلى آنجا زور میگفتند یارى دهد...و الله العالم.
8- شرح این ماجرا را نیز ابن هشام در کتاب سیره بتفصیل نقل کرده و نگارنده آنرادر سال 47 شمسى ترجمه نموده و کتابفروشى اسلامیه آنرا بچاپ رسانده که میتوانیدبدانجا مراجعه نمائید.