جنگهاى فجار و شرکت رسول خدا  

فجار در لغت از مفاجره و فجور بمعناى فسق و عصیان گرفته‏شده،و چنانچه گفته‏اند در زمان جاهلیت جنگهاى چندى میان‏قبائل عرب اتفاق افتاده که چون در ماههاى حرام بوده و حرمت‏ماه حرام را شکستند و یا بخاطر اینکه مشتمل بر خلافهاى دیگرى‏بوده است این جنگها را«فجار»نامیده‏اند،و گویند:آنها چهارفجار بوده که در آخرین آنها-که در سن چهارده سالگى یاپانزده سالگى و یا هفده سالگى و یا بیست‏سالگى عمر رسول‏خدا(ص)اتفاق افتاده-آنحضرت نیز بهمراه عموهاى خویش‏شرکت داشته است.
و این داستان در روایت ابن هشام این گونه آمده که گوید:
«چون رسول خدا به سن چهارده سالگى و یا پانزده سالگى رسیدچنانچه ابو عبیده نحوى از ابى عمرو بن علاء حدیث کرده است‏جنگ فجار میان قریش و کنانه از یکسو و قبیله قیس عیلان ازسوى دیگر در گرفت...و سپس انگیزه این درگیرى و جنگ راذکر کرده تا آنجا که گوید:
«....رسول خدا(ص)نیز در برخى از روزها در جنگ حاضرمى‏شد و عموهاى آنحضرت او را بهمراه خود میبردند،و خودآنحضرت فرموده:که من چوبه‏هاى تیرى را که بطرف عموهایم پرتاب مى‏کردند بر مى‏گرداندم....»
و بالاخره در پایان حدیث از ابن اسحاق نقل کرده که گفته‏است:
«رسول خدا در آنروز بیست‏سال از عمر شریفش گذشته بود» (1)
و ابن سعد نیز در کتاب‏«الطبقات الکبرى‏»پس از آنکه‏بتفصیل داستان فجار را ذکر کرده در پایان از رسول خدا(ص)
روایت کرده که فرمود:
«...من نیز با عموهایم در آن جنگ حاضر شدم و تیرهائى نیززدم و دوست هم ندارم که نکرده باشم....»
و در پایان گوید:عمر آنحضرت در آنروز بیست‏سال بود.
و سپس از حکیم بن حزام روایت کرده که گوید:من رسول‏خدا را دیدم که در جنگ فجار شرکت کرده بود (2) و یعقوبى درتاریخ خود در اینباره بیش از دیگران مطلب نقل کرده ولى‏پراکنده و مختلف و تردید آمیز،زیرا در آغاز فصل گوید:
«و شهد رسول الله الفجار و له سبع عشرة سنة،و قیل عشرون سنة‏».
یعنى-رسول خدا در فجار حضور داشت و در آنوقت هفده‏سال داشت و برخى گفته‏اند یست‏سال داشته و سپس داستان‏جنگ فجار را نقل کرده و آنگاه گوید:
...«آنها در ماه رجب مقاتله و کارزار کردند و جنگ دراثناء آن ماه نزد آنها حرام بود که خونریزى نمى‏کردند و از این‏جهت آنرا فجار نامیدند زیرا حرمت ماه حرام را شکستند و هرقبیله‏اى را سرکرده‏اى بود و سر کرده بنى هاشم زبیر بن‏عبد المطلب بود....»
و بدنبال آن گوید:
«و در روایتى آمده که ابو طالب مانع شد از اینکه احدى ازبنى هاشم در این جنگ شرکت کنند و علت آنرا نیز اینگونه بیان‏کرده فرمود:
«هذا ظلم و عدوان و قطیعة و استحلال للشهر الحرام و لا احضره‏و لا احد من اهلی فاخرج الزبیر بن عبد المطلب مستکرها..»
این ستمگرى و تجاوز و قطع رحم و شکستن حرمت ماه حرام‏است و نه من و نه هیچیک از خاندانم در آن حاضر نخواهیم شد،ولى بالاخره زبیر بن عبد المطلب را اجبارا و اکراها به جنگ‏بردند.و علت این اجبار و اکراه را نیز اینگونه ذکر کرده که‏گوید:
عبد الله بن جدعان تیمى و حرب بن امیه گفتند:کارى که بنى هاشم در آن حضور نداشته باشند ما هم حاضر نمى‏شویم وبدینجهت زبیر از روى ناچارى شرکت کرد...
و سپس قول دیگرى نقل مى‏کند که ابو طالب روزها درجنگ حاضر مى‏شد و رسول خدا نیز با وى حضور مى‏یافت،وهرگاه آنحضرت در جنگ حاضر مى‏شد قبیله کنانه بر قبیله قیس‏پیروز مى‏شد،و آنها دانستند که این پیروزى از برکت‏حضورآنحضرت است و از اینرو به آنحضرت گفتند:
«یابن مطعم الطیر و ساقی الحجیج لا تغب عنا فانا نرى مع‏حضورک الظفر و الغلبة‏»
-اى پسر غذا دهنده پرندگان و سیرآب کننده حاجیان،مارا از حضور خود در جنگ محروم مکن که ما ببرکت‏حضور توشاهد پیروزى و ظفر بر دشمن خواهیم بود.
و رسول خدا در پاسخشان فرمود:
«فاجتنبوا الظلم و العدوان و القطیعة و البهتان فانی لا اغیب‏عنکم‏»
شما نیز از ستم و تجاوز و قطع رحم و بهتان خوددارى کنید تامن نیز در کنار شما باشم!
و آنها چنین قولى دادند،و رسول خدا پیوسته با ایشان بود تابر دشمن پیروز شدند یعقوبى گوید:و در روایت دیگرى از رسول خدا(ص)
روایت‏شده که فرمود:
«شهدت الفجار مع عمی ابی طالب و انا غلام‏»
من در جنگ فجار بهمراه عمویم ابو طالب حاضر شدم و درآنوقت پسرکى بودم و در پایان گوید:
«و روى بعضهم انه شهد الفجار و هو ابن عشرین سنة،و طعن‏ابا براء ملاعب الاسنة فاراده عن فرسه و جاء الفتح من قبله‏»
و برخى روایت کرده‏اند که آنحضرت در فجار شرکت کرد ودر آنوقت بیست‏ساله بود،و نیزه‏اى بر ابو براء«ملاعب الاسنه‏»
زد و او را از اسب بر زمین افکند،و همان سبب پیروزى ایشان‏گردید (3) .
------------------------------------
1-سیره ابن هشام ج 1 ص 184-186.
2-الطبقات الکبرى ج 1 ص 126-128.
3-تاریخ یعقوبى ج 2 ص 9-10.