پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 9:45 AMجنگهاى فجار و شرکت رسول خدا
فجار در لغت از مفاجره و فجور بمعناى فسق و عصیان گرفتهشده،و چنانچه گفتهاند در زمان جاهلیت جنگهاى چندى میانقبائل عرب اتفاق افتاده که چون در ماههاى حرام بوده و حرمتماه حرام را شکستند و یا بخاطر اینکه مشتمل بر خلافهاى دیگرىبوده است این جنگها را«فجار»نامیدهاند،و گویند:آنها چهارفجار بوده که در آخرین آنها-که در سن چهارده سالگى یاپانزده سالگى و یا هفده سالگى و یا بیستسالگى عمر رسولخدا(ص)اتفاق افتاده-آنحضرت نیز بهمراه عموهاى خویششرکت داشته است.
و این داستان در روایت ابن هشام این گونه آمده که گوید:
«چون رسول خدا به سن چهارده سالگى و یا پانزده سالگى رسیدچنانچه ابو عبیده نحوى از ابى عمرو بن علاء حدیث کرده استجنگ فجار میان قریش و کنانه از یکسو و قبیله قیس عیلان ازسوى دیگر در گرفت...و سپس انگیزه این درگیرى و جنگ راذکر کرده تا آنجا که گوید:
«....رسول خدا(ص)نیز در برخى از روزها در جنگ حاضرمىشد و عموهاى آنحضرت او را بهمراه خود میبردند،و خودآنحضرت فرموده:که من چوبههاى تیرى را که بطرف عموهایم پرتاب مىکردند بر مىگرداندم....»
و بالاخره در پایان حدیث از ابن اسحاق نقل کرده که گفتهاست:
«رسول خدا در آنروز بیستسال از عمر شریفش گذشته بود» (1)
و ابن سعد نیز در کتاب«الطبقات الکبرى»پس از آنکهبتفصیل داستان فجار را ذکر کرده در پایان از رسول خدا(ص)
روایت کرده که فرمود:
«...من نیز با عموهایم در آن جنگ حاضر شدم و تیرهائى نیززدم و دوست هم ندارم که نکرده باشم....»
و در پایان گوید:عمر آنحضرت در آنروز بیستسال بود.
و سپس از حکیم بن حزام روایت کرده که گوید:من رسولخدا را دیدم که در جنگ فجار شرکت کرده بود (2) و یعقوبى درتاریخ خود در اینباره بیش از دیگران مطلب نقل کرده ولىپراکنده و مختلف و تردید آمیز،زیرا در آغاز فصل گوید:
«و شهد رسول الله الفجار و له سبع عشرة سنة،و قیل عشرون سنة».
یعنى-رسول خدا در فجار حضور داشت و در آنوقت هفدهسال داشت و برخى گفتهاند یستسال داشته و سپس داستانجنگ فجار را نقل کرده و آنگاه گوید:
...«آنها در ماه رجب مقاتله و کارزار کردند و جنگ دراثناء آن ماه نزد آنها حرام بود که خونریزى نمىکردند و از اینجهت آنرا فجار نامیدند زیرا حرمت ماه حرام را شکستند و هرقبیلهاى را سرکردهاى بود و سر کرده بنى هاشم زبیر بنعبد المطلب بود....»
و بدنبال آن گوید:
«و در روایتى آمده که ابو طالب مانع شد از اینکه احدى ازبنى هاشم در این جنگ شرکت کنند و علت آنرا نیز اینگونه بیانکرده فرمود:
«هذا ظلم و عدوان و قطیعة و استحلال للشهر الحرام و لا احضرهو لا احد من اهلی فاخرج الزبیر بن عبد المطلب مستکرها..»
این ستمگرى و تجاوز و قطع رحم و شکستن حرمت ماه حراماست و نه من و نه هیچیک از خاندانم در آن حاضر نخواهیم شد،ولى بالاخره زبیر بن عبد المطلب را اجبارا و اکراها به جنگبردند.و علت این اجبار و اکراه را نیز اینگونه ذکر کرده کهگوید:
عبد الله بن جدعان تیمى و حرب بن امیه گفتند:کارى که بنى هاشم در آن حضور نداشته باشند ما هم حاضر نمىشویم وبدینجهت زبیر از روى ناچارى شرکت کرد...
و سپس قول دیگرى نقل مىکند که ابو طالب روزها درجنگ حاضر مىشد و رسول خدا نیز با وى حضور مىیافت،وهرگاه آنحضرت در جنگ حاضر مىشد قبیله کنانه بر قبیله قیسپیروز مىشد،و آنها دانستند که این پیروزى از برکتحضورآنحضرت است و از اینرو به آنحضرت گفتند:
«یابن مطعم الطیر و ساقی الحجیج لا تغب عنا فانا نرى معحضورک الظفر و الغلبة»
-اى پسر غذا دهنده پرندگان و سیرآب کننده حاجیان،مارا از حضور خود در جنگ محروم مکن که ما ببرکتحضور توشاهد پیروزى و ظفر بر دشمن خواهیم بود.
و رسول خدا در پاسخشان فرمود:
«فاجتنبوا الظلم و العدوان و القطیعة و البهتان فانی لا اغیبعنکم»
شما نیز از ستم و تجاوز و قطع رحم و بهتان خوددارى کنید تامن نیز در کنار شما باشم!
و آنها چنین قولى دادند،و رسول خدا پیوسته با ایشان بود تابر دشمن پیروز شدند یعقوبى گوید:و در روایت دیگرى از رسول خدا(ص)
روایتشده که فرمود:
«شهدت الفجار مع عمی ابی طالب و انا غلام»
من در جنگ فجار بهمراه عمویم ابو طالب حاضر شدم و درآنوقت پسرکى بودم و در پایان گوید:
«و روى بعضهم انه شهد الفجار و هو ابن عشرین سنة،و طعنابا براء ملاعب الاسنة فاراده عن فرسه و جاء الفتح من قبله»
و برخى روایت کردهاند که آنحضرت در فجار شرکت کرد ودر آنوقت بیستساله بود،و نیزهاى بر ابو براء«ملاعب الاسنه»
زد و او را از اسب بر زمین افکند،و همان سبب پیروزى ایشانگردید (3) .
------------------------------------
1-سیره ابن هشام ج 1 ص 184-186.
2-الطبقات الکبرى ج 1 ص 126-128.
3-تاریخ یعقوبى ج 2 ص 9-10.