علماى اصول فقه در باب خبر واحد براى پذیرفتن و صحت‏خبرشرائطى ذکر کرده‏اند که از آنجمله است:بلوغ،عقل،عدالت،حفظ،و از آنجمله:اسلام و ایمان است‏یعنى اگر خبر و روایتى‏بخواهد مورد اعتماد قرار گیرد و براى دیگران ارزش داشته باشد بایدنویسنده و گوینده آن اضافه بر شرائط عمومى دیگر به آنچه مى‏گویدیا مى‏نویسد اعتقاد و ایمان داشته باشد،بنابر این نوشته و یا گفته یک‏نفر غیر مسلمان و یا غیر مؤمن(به معناى اصطلاحى آن) مى‏تواند براى‏ما بعنوان یک سند براى دشمنان و هم مسلکان راوى و گوینده‏ارزش داشته باشد و ما نیز بعنوان:«الفضل ما شهد به الاعداء» از آن در برابر دشمن استفاده کنیم،و به رخ آنها بکشیم،امانمى‏تواند براى ما سندیت و اعتبار داشته باشد که آنرا بعنوان یک‏عقیده و یک سند تاریخى به دیگران منتقل سازیم.
مثلا روایت‏یک نفر مسیحى و غیر مسلمان در مورد سیره پیامبرگرامى اسلام و رهبران دینى و ائمه معصومین علیهم السلام براى ماسندیت و اعتبار ندارد،اگر چه گاهى مى‏توان از آن بعنوان حربه‏اى‏براى خود مسیحیان و دشمنان اسلام استفاده کرد!
و علت آن نیز روشن است،زیرا یک نفر غیر مسلمان مثلا که به‏نبوت پیامبر اسلام عقیده ندارد نمى‏تواند پیامبر اسلام را بعنوان یک پیامبر الهى که با عالم غیب از طریق وحى ارتباط داشته بپذیرد وهمین معنى سبب مى‏شود تا اگر در نقلى هم دچار اشتباه نشود،دربرداشتها و محاسبات و استنباطات خود دچار اشتباه و انحراف گرددزیرا بالاترین عقیده‏اى را که مى‏تواند به پیامبر اسلام مثلا داشته‏باشد آنست که او را مردى فوق العاده و نابغه‏اى عظیم الشان در اموراجتماعى و رهبریهاى نظامى و سیاسى بداند اما آن حقیقتى را که بایدبدان اعتراف کند و آن سبب شده تا پیغمبر بزرگوار را از سایر همنوعانش‏جدا سازد،که همان ارتباط با عالم غیب و رسول بودن او از طرف خداى‏جهان باشد نمى‏کند،و همین سبب لغزش و اشتباه و تحت تاثیر قرارگرفتن او از طرف دشمنان اسلام و مغرضان خواهد شد،اگر خودمغرض نباشد و نخواهد سخنان دشمنان را بدیگران منتقل سازد!
در اینجا نیز براى نمونه به قسمتهاى زیر توجه کنید:
الف-چند سال پیش کتابى بنام‏«محمد پیامبرى که از نو بایدشناخت‏»بقلم یک نفر غیر مسلمان ترجمه و منتشر شد که در آغاز درمیان قشر عظیمى از جامعه ما جائى باز کرد و بعنوان یک اثر مهم و باارزش درباره زندگى پیغمبر اسلام پذیرفته شد و چند بار چاپ شد، بااینکه نویسنده دانسته یا ندانسته بهمان علت که گفتیم در بسیارى ازجاها مقام پیامبر اسلام را تا سر حد یک انسان معمولى و یا پائین‏تر تنزل‏داده،و حتى جائى که خواسته است از آنحضرت مدح و تعریف کندزیرکانه و یا جاهلانه منکر نبوت آنحضرت گردیده... اکنون براى نمونه فقط یک قسمت از آنرا براى شما نقل‏مى‏کنیم،و بقیه نیز بهمین منوال است:
وى در شرح حال رسولخدا-صلى الله علیه و آله-در دوران‏کودکى مى‏نویسد:
«...محمد بن عبد الله یک رنجبر بمعناى واقعى بود...
هیچکس را نمى‏توان یافت که باندازه پیغمبر اسلام در کودکى وجوانى رنج برده باشد،من تصور مى‏کنم یکى از علل اینکه در قرآن به‏دفعات توصیه شده نسبت به یتیمان و مساکین ترحم نمایند و از آنهادستگیرى کنند همین بوده که محمد بن عبد الله دوره کودکى را بایتیمى گذرانده...
و پس از یکى دو صفحه مى‏نویسد:
«...در دوره‏اى از عمر،که اطفال دیگر تمام اوقات خود راصرف بازى مى‏کنند،محمد خردسال مجبور شد که تمام اوقات خودرا صرف کار براى تحصیل معاش نماید آنهم یکى از سخت‏ترین‏کارها یعنى نگاهدارى گله‏».
حالا شما به بینید این نویسنده غیر مسلمان و غربى قسمتى ازتاریخ را با اجتهاد و استنباط شخصى خود مخلوط کرده و چه‏نتیجه گیرى نادرستى مى‏کند.
این نویسنده خوانده است که محمد(ص)یتیم بود،و چند سالى‏در صحراى مکه گوسفندانى را چرانیده،آنوقت این دو مطلب تاریخى را گرفته و چون به نبوت رسولخدا(ص)و آسمانى بودن قرآن کریم‏عقیده نداشته یک اجتهادى هم از پیش خود کرده که لا بد این‏گوسفند چرانى هم براى تحصیل معاش بوده،آن هم تمام اوقات خودرا،و آن هم یکى از سخت‏ترین کارها یعنى گله‏دارى...
آنوقت از این قسمت تاریخ و افزودن و ضمیمه کردن یک قسمت‏اجتهاد شخصى نتیجه‏گیرى کرده که بنابراین علت اینکه در قرآن‏نسبت به یتیمان و مساکین دستور ترحم و دستگیرى داده شده همین‏عقده‏هائى بوده که آنحضرت از دوران کودکى در دل داشته...!
و این بدان مثل مى‏ماند که گویند:شخصى بدیگرى گفته بود:
«حضرت امام زاده یعقوب را در شهر مصر بالاى مناره شیردرید!»
شخصى که اینرا شنید بگوینده گفت:
اولا-امام زاده نبود،و پیغمبر زاده بود!
ثانیا-یعقوب نبود،و یوسف بود!
ثالثا و رابعا-در شهر مصر نبود،و قریه کنعان بود!
خامسا-بالاى مناره نبود،و ته چاه بود!
سادسا-شیر نبود و گرگ بود!
سابعا-اصل قضیه هم دروغ بود!
در اینجا نیز باید گفت:درست است که رسولخدا(ص)یتیم بود،اما به شهادت تاریخ تا جدش عبد المطلب زنده بود،و پس از او نیزابو طالب آنقدر به او محبت مى‏کردند که هیچگاه احساس یتیمى درزندگى نکرد،تا چه رسد به اینکه از این بابت عقده پیدا کند!و این‏مطلب را ما در تاریخ زندگانى رسول خدا مشروحا نوشته‏ایم،و ثانیابر فرض که رسولخدا مدتى گوسفندانى را مى‏چرانید،اما آن گوسفندان‏معدود از کسى نبود،که آنحضرت اجیر شده باشد تا گوسفندان مردم‏را بچراند،زیرا ظاهرا مسلم است که آنحضرت اجیر کسى نشد...
چنانچه پس از این خواهیم گفت،و آن گوسفندان از خود آن‏حضرت و چند عدد هم از عمویش ابو طالب بود،گذشته از اینکه‏بگفته نویسندگان:گوسفند چرانى در زندگى بدوى یکى از رسوم‏معمولى مرد و زن خانه و از کارهاى تفریحى کودکان قبیله بوده است...
و بلکه در مورد پیغمبر اسلام و پیغمبران الهى دیگرى همچون‏حضرت موسى علیه السلام-و شاید همه پیمبران که در حدیثى آمده‏است که فرمود:پیغمبرى نیامده جز اینکه در آغاز، مدتى از عمر خودرا بچوپانى گذرانده.مسئله چوپانى یک نوع آمادگى براى آینده‏نبوت آنها بوده-بدانگونه که در جاى خود ذکر شده...
و از اینرو گوسفند چرانى آنحضرت براى تحصیل معاش نبوده!
و سخت‏ترین کارها هم براى آنها نبوده!
و آن هم در دوران کودکى که بچه‏هاى دیگر اوقاتشان را صرف‏بازى مى‏کردند نبوده!و از همه اینها که بگذریم چه ارتباطى است میان‏یتیمى و رنجبرى و فقر و سختى معیشت رسولخدا(ص)و دستور قرآن به ترحم فقرا و مساکین...
و تازه اصل این مطلب،یعنى مسئله گوسفند چرانى آنحضرت‏نیز مورد بحث و تردید است چنانچه در جاى خود ذکر خواهد شد.
جز اینکه نویسنده مزبور مى‏خواهد دانسته و یا ندانسته،زیرکانه‏و یا جاهلانه،مغرضانه و یا بیطرفانه بگوید:که قرآن ساخته وپرداخته و گفتار پیامبر اسلام است...یعنى همان نسبت باطل وناروائى را که مسیحیان مى‏دهند!و همان که قرآن کریم هم درصدر اسلام از قول مشرکان نقل مى‏کند:ام یقولون تقوله بل لایؤمنون.
ب-نمونه دیگر کتاب تاریخ تمدن گوستاولوبون است که باتمام اهمیتى که این کتاب از نظر تاریخى و موضوعات دیگر دارد،اما همین اشکال در آن نیز هست که ما بعنوان شاهد بذکر چند نمونه‏در اشتباهات آن بطور فهرست‏وار اکتفا مى‏کنیم:
وى درباره پیغمبر اسلام مى‏گوید:
«گویند:پیغمبر درس نخوانده بود،و ما نیز این سخن رامى‏پذیریم،زیرا اگر درس خواند بود، ترتیب بهترى در قرآن ملحوظداشته بود...» (1) که باز همان معنى را تداعى مى‏کند،و دانسته یا ندانسته ترتیب‏و تنظیم قرآن را برسولخدا(ص)نسبت داده!
و یا اینکه جمع آورى قرآن را روى ترتیب نزول پنداشته،و یا درمورد تعدد زوجات رسولخدا زیرکانه مطالب خلاف واقعى را به آن‏بزرگوار نسبت داده...و امثال آن.
--------------------------
1-تاریخ تمدن-ترجمه سید هاشم حسینى ص 114.