عطار و شعر عارفان شاعر/1
شاعرم مشمار؛ كه من راضي نيم

خبرگزاري فارس: شعر تعليمي صوفيه قبل از آنكه در نزد مولانا به كمال واقعي برسد؛ در كلام عطار، سوز و شور تازه‌اي به دست آورد.


گزارش تصويري مرتبط
-------------------------------

به گزارش خبرگزاري فارس، شعر عارفان شاعر قبل از آنكه در نزد مولانا به كمال واقعي برسد؛ در كلام عطار، سوز و شور تازه‌اي به دست آورد كه البته در سخن سنايي نبود؛ شعر تعليمي صوفيه در نزد عطار؛ هم از لحاظ قالب‌هاي تمثيلي، تنوع قابل ملاحظه‌اي يافت و هم از قالب‌هاي غنايي- غزل و رباعي نيز در بيان افكار و تعاليم صوفيانه بهره يافت؛ چنانكه پاره‌اي از رباعيات «مختارنامه»‌ي شيخ و همچنين تعدادي از غزليات ديوانش، در عين اشتمال بر معاني غنايي؛ تنوع جويي او را در طرز بيان تعاليم صوفيانه نيز نشان مي‌دهد. البته همين تنوع جويي وي بود كه تا حدي نيز سبب شد، بعدها بعضي آثار ديگر به وي منسوب شود، كه قطعا ارتباطي با او نداشت.

معهذا؛ اين شعر عارفان شاعر عطار بر خلاف شعر سنايي سخني بود ساده و بي‌تكلف، كه به هيچ وجه اشارات و تلميحات علمي و حكمي «حديقه الحقيقه» را هم نداشت؛ اما همين عاري‌بودن از تكلف و صنعت شاعرانه كه به سبب آن برخي از صاحب‌نظران عصر ما گه‌گاه عطار را ملامت هم كرده‌اند درست همان هنري است كه با آن عطار نيشابور نه تنها توانسته است افق تازه‌اي فقط براي شعر صوفيانه بگشايد؛ بلكه حتي براي ادبيات ايران دنياي ناشناخته‌اي فتح كند‌.

در حقيقت به وسيله عطار بود كه شعر ايران از دنياي محدود ادبيات اهل دربار و اهل مدرسه بيرون آمد و در فراخناي زندگي عاميانه عقايد و احساسات مردم؛ قدم نهاد. درست است كه نظم قصه‌هاي عاميانه قبل از عطار شروع شده بود و حتي «عنصري» و «نظامي» پيش از او افسانه‌هاي رايج در نزد عوام را به شعر درآورده بودند؛ اما نه فقط صنعت آن‌ها قصه‌هاي عاميانه را در واقع از محيط زندگي مردم به محيط درگاه و اهل مدرسه برده بود؛ بلكه آن‌ها هرگز نتوانسته بودند آلام و احساسات واقعي عامه را – كه آنگونه داستان به آن‌ها تعلق داشت- در طي داستان‌هاي خويش منعكس كنند.

اين كاري بود كه به وسيله عطار انجام شد و او بود كه قهرمان قصه‌هاي صوفيانه خويش را از ميان شاهان و خليفه زادگان نگزيد؛ بلكه انسان‌هاي ساده پيشروان گدايان و حتي ديوانگان نيز كه هرگز در اشعار و آثار شاعران ديگر اجازه وجود نيافته بودند؛ در داستان‌هاي وي مجال خود نمايي يافتند؛ وقتي هم قصه‌هاي ساده و سرگذشت مردم عادي؛ موضوع شعر واقع شد؛ زبان قصه‌ها نيز بر خلاف زبان امثال «عنصري» و «نظامي» بي پيرايه شد و عاري از صنعت و حتي عاري از سادگي و بي‌تكلفي‌هاي مصنوع شاعراني مثل «فرخي» كه سادگي شان خود نوعي تقليد بود و تصنع. (زرين‌كوب، عبدالحسين(1367)؛ جستجو در تصوف؛ تهران. اميركبير)

درباره شعر عطار كه سادگي بيانش موجب انتقادات اديبانه بر وي شده است؛ مي‌توان گفت شعري است وراي طور شاعرانه؛ در واقع خود عطار با وجود قريحه و ذوق ساده و لطيف شاعري را براي خود نه صنعت مي‌دانست و نه مايه اعتبار‌.
او در مقدمه «مصيبت‌نامه» تاكيد مي‌كند كه قصدش «بيان حالي است و اگر وزن و قافيه آن با آنچه نزد شاعران معمول است فرق دارد باك نيست»؛ وي در همين آغاز «مصيبت‌نامه» خاطر نشان مي‌كند كه «شاعرم مشمار؛ كه من راضي نيم»؛ با اين همه ظاهرا بي‌آنكه قصد تكلف داشته باشد؛ گه‌گاه در اشعارش سنت‌هاي پايدار شعر فارسي مثل تناسب و تضاد رعايت شده است.

اما در اين اشعار چيز‌ي‌كه اهميت دارد صنعت تضاد و تناسب آن‌ها نيست؛ احوال و دريافت‌هاي عرفاني است كه گرم و جوشان و تپنده در آن حفظ و منعكس شده است؛ بدون پيرايه و صنعت مضامين غزل در نزد وي گوناگون است؛ اما آنچه شكل و قالبي خاص به ديوان عطار مي‌دهد؛ مخصوصا «قلندريان» اوست‌. اقتنام فرصت و انديشه‌ي مرگ در بعضي از اين غزل‌ها ياد «خيام» را زنده مي‌كند. به تنهايي و دوري از ياران و همنفسان؛ در پاره‌اي ديگر حاكي از احساس آن است كه شاعر اسراري دارد كه او را از نامحرمان دور مي‌دارد اين طرزي كه عطار در بيان حوال عشق و عاشقي دارد به نظر مي‌آيد كه نوعي تسليم است به سنت‌هاي عشق شاعران حتي مث