عزيز مصر، يوسف را بخريد و خواص و اهلش را به خدمت وى مشغول گردانيد. اهلش را گفت : اكرمى مثواه ؛ حق تعالى تو را بخريد و ملايكه ملكوت را فرمود تا بعضى حافظان تو باشند كه : و ان عليكم لحافظين ؛ و بعضى دبيران تو باشند: و كراما كاتبين ؛ بعضى وكيل داران و عذر خواهان تو باشند: و يستغفرون لمن فى الارض .
زليخا، يوسف را بخريد و دل بدو داد و به منزلت كرامتش فرود آورد، آنگه در زندانش كرد. بعد از آن مملكت و پادشاهى به وى افتاد. حق تعالى تو را خريد و به اعزار و كرامت مخصوص گردانيد: و لقد كرمنا بنى آدم . آنگه در زندان دنيايت بازداشت كه : الدنيا سجن المؤمن و جنة الكافر . آنكه در زندان از سر ناز با تو راز آغاز نهاد كه : من دعانى اءجبتهو من ساءلنى اءعطيته و من اءطاعنى شكرته و من عصانى سترته و من اءحبنى اءحببته و من اءحببته قتلته و من قتلته على ديته و من على ديته فاءنا ديته .
هر كه مرا بخواند اجابتش كنم و هر كه طاعت من دارد، شكرش گويم و هر كه در من عاصى شود بازش پوشانم و هر كه مرا بشناسد، متحيرش ‍ گردانم و هر كه مرا دوست دارد، به بلايش مبتلا كنم . و هر كه را دوست دارم ، وى را بكشم و هر كه را بكشم ، وى را ديت دهم و هر كه وى را ديت كنم ، ديت او من باشم .

با درد بساز چون دواى تو منم
بر كس منگر كه آشناى تو منم
ور كشته شوى بر سر كوى عشقم
شكرانه بده كه خون بهاى تو منم