گفت‌وگو با بهرام توكلي ، كارگردان فيلم پرسه در مه
زندگي فرضي يك آدم
جام جم آنلاين: بهرام توكلي با ساخت فيلم «پابرهنه در بهشت» نشان داد كه فيلمسازي آشنا به فن سينماست كه از نظر مضموني نيز حوزه‌هاي اجتماعي و روانشناختي آدم‌ها برايش مهم است.

در همين راستا، محور فيلم «پرسه در مه»، دومين اثر او نيز روانشناختي شخصيت‌هاست؛ آنجا كه به افكار پنهان آدميان دست مي‌يابيم و زندگي را از دور روايت غيبي و ذهني مي‌بينيم.

پريشان‌حالي يك آهنگساز جوان و روايت يك بحران فردي با تك‌گويي امين (با بازي شهاب حسيني) كه در حالت كما به سر مي‌برد، داستان پرسه در مه را آغاز مي‌كند و ادامه آن روايت تك‌گويي‌هاي شخصيت اصلي است. گفت‌وگو با او بيشتر پيرامون شباهت‌هاي شكلي و محتوايي فيلم‌هاي او دور مي‌زند.

اين شباهت ساختاري و مضموني را در فيلم‌هايم نمي‌بينم و هميشه سعي كرده‌ام از آن پرهيز كنم.

فكر مي‌كنم اگر شباهتي وجود دارد مربوط به بخش ناخودآگاه ذهن من باشد. اين كه چرا فيلم پابرهنه در بهشت، پرسه در مه و اينجا بدون من ساخته شد، شايد خيلي بي‌ارتباط با شرايط توليد فيلم سينمايي نباشد. من طرح‌هاي ديگري هم براي ساخت داشتم كه خب شرايط ساخت آنها فراهم نشد. اين شد كه من هم مثل خيلي فيلمسازان ديگر تابع شرايط توليد شدم.

خيلي از مباحثي كه در فيلم اول به آن پرداختم در پرسه در مه هم اشاره‌هايي به آن داشتم. البته اينجا سعي كردم با داستاني متعارف‌تر كار كنم و روايت غيرخطي آن خيلي دور از ذهن مخاطب نباشد. من با انتخاب يك داستان اجتماعي اين روال را به مفهوم طبيعي آن نزديك كردم. اينها مباحثي هستند كه در سينماي جهان بسيار به آن پرداخت شده و در تجربه جديد سينماي ما بدعت و تازگي دارد. پرسه در مه تجربه‌اي متفاوت در نوع پرداخت و كارگرداني آن است. شايد نكته‌اي كه در فيلم خيلي درشت‌نمايي مي‌كند، راوي‌هاي چندگانه‌اي است كه فرم ساختاري آن را از پابرهنه در بهشت متمايز مي‌سازد.

فيلم مبتني بر سير تحول ذهن شخصيت اصلي است كه به نوعي در قرنطينه ذهني‌اش اسير شده است. پرسه در مه، قصه يك بحران روحي است؛ نشان دادن پريشاني و سرگرداني امين و تأثير اين بحران به نوع روابط و كنش و واكنش ميان او و زندگي. اين بخش در تلفيق با عناصري چون پريشاني، تنهايي، ترس و بسياري از مقوله‌هاي روانشناختي ديگر به بيننده عرضه مي‌شود.

ما يك پيشفرض داريم. وقتي شخصيت اصلي قطعاتي ذهني در باور خود مي‌سازد تا يك زندگي فرضي براي خودش ايجاد كرده باشد، پس يك فرمول مشخص در بطن داستان داريم. براي همين بخش‌هايي از آن واقعي‌تر به نظر مي‌رسد و قسمت‌هايي از آن كه در ذهن پرسوناژ مي‌گذرد، غيرواقعي‌تر است.

از ابتدا با مشورت فيلمبردار، اين تضاد و كنتراست را براي 2 زمان گذشته و حال در نظر گرفتيم. اين اتفاق باعث شد كه مخاطب ارتباط بهتري با 2 بخش حاضر در فيلم داشته باشد و البته همه تلاشمان بر اين بود كه اين تضاد خيلي به چشم نيايد.

در سينماي ايران به واقع در ارتباط با مفهوم مخاطب بي‌انصافي شده است. به عقيده من اين‌گونه نيست كه اين نوع ساختار مخاطبي نداشته باشد. من نمي‌خواهم ادعاي خاصي در ارتباط با كارهايم داشته باشم، ولي فيلم‌هايي از اين دست آنقدر ساخته نشده كه بتوان در مورد ارتباطش با مخاطب اظهارنظر كرد.

در پابرهنه در بهشت، دغدغه‌ها كلي‌تر است، چون در برخورد با افراد ديگر معني پيدا مي‌كند. ولي در پرسه در مه شخصيتي داريم كه دچار يك بحران روحي است و داستان بر مبناي دغدغه‌هاي فكري او پيش مي‌رود. اين فيلم، داستان بحران فردي است و تأثيراتي كه اين بحران از دنياي ذهني و اجتماعي فرد مي‌گيرد.

شهاب حسيني را از زمان دانشجويي مي‌شناختم. آن موقع‌ با هم تئاتر كار كرده بوديم و مي‌دانستم گزينه خوبي براي اين نقش است و خب خوشبختانه خوب از پس آن برآمد. در ارتباط با ليلا حاتمي‌ هم خوشحالم كه اين همكاري به وجود آمد.