زبان وحی
دوشنبه 8 فروردین 1390 9:58 PM
زبان،آسان ترین وسیله انتقال مفاهیم ذهنی در انسان به شمار می رود وساده ترین ابزاری است که آدمی می تواند در حیات اجتماعی،معانی متصوره خویش را مورد تبادل و تفاهم قرار دهد.مساله خطیر تفهیم و تفهم که لازمه زندگی اجتماعی است تنها از همین راه است که سهل و ساده انجام می گیرد.لذا خداوندپس از نعمت آفرینش،آن را از بزرگ ترین نعمت ها یاد کرده است الرحمان. علم القرآن.خلق الانسان.علمه البیان ،پروردگاری که گستره رحمت او موجب گردید تاقرآن را به انسان بیاموزد،بزرگ ترین نعمتی را که پس از نعمت آفرینش به او ارزانی داشت،نعمت بیان بود. شرایع الهی که برای انسان ها آمده و با آنان سخن گفته،از همین شیوه معمولی ومتعارف بهره جسته است. و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم ،و هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر آن که با زبان مردم خویش سخن گوید،تا[بتواند پیام الهی را]برای آنان روشن سازد».از این رو زبان شریعت همان زبان مردم است و چون روی سخن با مردم است،باید با زبانی قابل فهم بر ایشان باشد. قرآن در میان قوم عرب نازل گردید و با زبان عربی رسا و آشکار بر آنان عرضه شده است. انا انزلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون ،ما، قرآن را به زبان عربی فرستادیم تابتوانید[خطاب به عرب]آن را درک کنید». انا جعلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون ،ماآن را قرآنی عربی قرار دادیم تا بتوانید[پیام]آن را دریافت دارید».علاوه خداوندزبان قرآن را زبان عربی آشکار معرفی کرده است: و هذا لسان عربی مبین «مبین »به معنای آشکار است. نزل به الروح الامین.علی قلبک لتکون من المنذرین بلسان عربی مبین ،روح الامین[ جبرئیل]آن را بر دلت نازل کرد تا[در نافرمانی ها]ازهشدار دهندگان باشی[و آن را]با زبان عربی آشکار[آورد]». «و لقد یسرنا القرآن للذکرفهل من مدکر» ،و قرآن را برای پند آموزی سهل و آسان کرده ایم،پس آیا پند گیرنده ای هست؟». فانما یسرناه بلسانک لعلهم یتذکرون ،در حقیقت[قرآن]را بر زبان تو سهل وآسان گردانیدیم،امید که پند گیرند». قرآنا عربیا غیر ذی عوج لعلهم یتقون ، قرآنی عربی بی هیچ پیچیدگی[رسا و روشن]،باشد که آنان راه تقوا پویند». لذا باید گفت:زبان وحی-یا زبان قرآن-همان زبان عرف عام است که موردخطاب قرار گرفته اند که سهل و آسان و بدون پیچیدگی در بیان بر آنان عرضه شده. البته هر یک بر وفق استعداد خود از آن بهره مند می شوند. «انزل من السماء ماء فسالت او دیة بقدرها» ،از آسمان،باران[رحمت]را فرو فرستاد و بستر رودها هر یک،به اندازه گنجایش خود روان شدند».خداوند این آیه را به عنوان «مثل »آورده است. باران رحمت کنایه از قرآن و شریعت،و بستر رودها کنایه از استعدادهای متفاوت انسان ها است تا هر یک بر حسب ظرفیت و اندازه پذیرایی خود از آن بهره گیرد.لذادر پایان می گوید: «کذلک یضرب الله الامثال » ،این گونه است که خداوند مثل هامی آورد»،یعنی با ضرب المثل(مثل زدن)واقعیت حال را روشن می سازد،زیراگفته اند«المثال یوضح المقال،مثال آوردن گفتار را روشن می سازد». آری قرآن،ظاهری دارد و باطنی ،که ظاهر آن برای همه آشکار است ولی عمق باطن آن به اندیشه و تدبر بیش تری نیاز دارد.در جای جای قرآن دستور تعمق و تدبردر آیات آن را داده است افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها ،آیا در قرآن نمی اندیشند، یا[مگر]بر دل های شان قفل هایی نهاده شده است؟!».هم چنین محکمی دارد و متشابهی .محکم آن دلالتی رسا و متشابه آن پیچیده است و دانش و بینش بیش تری لازم دارد تا غبار تشابه زدوده شود.ولی با این وصف هرگز راه رسیدن به حقایق نهفته و آشکار قرآن بر کسی بسته نیست و به ابزار فهم و وسایل رهیابی که در اختیار دارد بستگی دارد.این که در حدیث آمده:«العبارة للعوام و الاشارة للخواص » به همین حقیقت اشارت دارد،یعنی مفهوم ظاهری آن برای همگان است که نگرشی سطحی دارند.ولی عمق باطنی آن برای اهل تخصص است که با ابزار دانش و بینش،و اندیشیدن در نکته ها و ظرافت های قرآن،حقایق آن را به دست می آورند. آن چه گفته شد،بر وفق مقتضای حکمت الهی است تا سخنی را که برای مردم گفته،بر ایشان قابل فهم باشد.علاوه صفحه بلند تاریخ خود گواه است که مردم هرزمان،زبان پیام الهی را که بر دست پیامبرانشان بر آنان عرضه می شده فهمیده اند،وهیچ گاه در تاریخ ثبت نشده که پیروان پیامبری گفته باشند:زبان پیامی که آورده ای برای ما مفهوم نیست! ولی اخیرا شبهه ای مطرح شده که زبان وحی قابل فهم نیست،جز مفهوم ظاهری آن(در حد ترجمه)که راه رسیدن به حقیقت آن برای بشریت بسته و درک آن میسور نمی باشد. می گویند:وحی چون پیام الهی و سخن از ما ورای جهان طبیعت است،نمی تواند نمایان گر مفهوم حقیقی آن باشد.زیرا واژه های به کار رفته در لسان شریعت،برای مفاهیمی وضع شده است که با جهان حس و عالم شهود سنخیت(هم گونی)دارد و با آن چه در پس پرده غیب وجود دارد سنخیتی ندارد و این ناهم گونی میان این دو گونه مفاهیم،دلالت الفاظ و عبارات به کار رفته در زبان وحی را از کار می اندازد.می گویند:پر پیدا است که کار برد این گونه واژه ها بر پایه استعاره وتشبیه امور نامحسوس به اشیا محسوس نهاده شده است و هرگز نمی تواند لفظمستعار نمایان گر کامل مفهوم مستعار له باشد.برخی زبان وحی را زبان رمز دانسته که کشف آن برای هر کس میسور نیست.برخی فراتر رفته زبان وحی را تمثیلی و تخیلی محض گرفته اند که اصلا از واقعیتی حکایت ندارد،جز ترسیم مجرد ذهنی همانندکتاب «کلیله و دمنه »که مطالب اخلاقی و تربیتی را در قالب تصویر ذهنی درآورده است.در نتیجه نمی توان از ظاهر تعابیر کتب آسمانی،به حقیقتی ثابت پی برد،و با این شیوه خواسته اند تا برخی ناهنجاری ها(خلاف واقعیت ها که احیانا دراین کتب به چشم می خورد)توجیه کنند و برخی اشکالات وارد بر کتب عهدین رامرتفع سازند.دنباله روها گمان برده اند که می توان همین شیوه را درباره قرآن نیزبه کار برد!در جای خود مشروحا در این باره سخن خواهیم گفت.در این جا بحث مختصری می آوریم: زبان وحی به ویژه قرآن کریم،بر حسب موضوع سخن،مختلف است که می توان آن را اجمالا به چهار بخش تقسیم کرد: 1- احکام و تکالیف:که مرتبط به رفتار انسان ها و تنظیم حیات اجتماعی است. در این بخش کاملا صریح و رسا سخن گفته است،زیرا دستور العمل هایی است که باید انسان ها(مخاطبین اصلی کلام)به خوبی درک کنند تا بتوانند به درستی انجام دهند،مانند: یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم و الذین من قبلکم لعلکم تتقون هر که زبان عربی بداند،به خوبی می فهمد که روی سخن در این آیه،با همه مردم است تا تنها جدایی را پرستش کنند که آفریدگار جهانیان است،چه حال و چه گذشتگان.باشد تا حالت تقوی(پروا)در آنان پدید آید.زیرا هر که خدا را پروا داشته باشد،در زندگی پروا دارد و به درستی رفتار می کند. فهم محتوایی این قبیل آیات،همانند آیه «احل الله البیع و حرم الربا» و غیره،برای عرب زبانان و عربی دانان کاملا سهل و ساده است و هرگز با دشواری مواجه نمی شوند،مگر برای شناخت کم و کیف انجام این گونه دستورات که با مراجعه به توضیحاتی که در سنت آمده است روشن می گردد. 2- امثال و حکم:که به منظور پند و اندرز و بیدار شدن ضمیر انسان ها در قرآن آمده است.این بر دو گونه است:گاه از واقعیت های حیات بهره گرفته و به انسان هاهشدار می دهد تا از گذشته عبرت بگیرند.زیبایی ها و زشتی های گذشته تاریخ انسان را،در جلوی چشم وی قرار می دهد تا از آن پند گیرد.خوبی ها را دنبال کند واز بدی ها دوری جوید و گذشته ناگوار خود را تکرار ننماید.سر گذشت بنی اسرائیل و اقوام مشابه که در قرآن بسیار از آن یاد شده و نکوهش گردیده به همین منظوراست.واقعیت هایی است که جوامع بشری باید از آن پند گیرند و دگر بار گذشته خود را تکرار ننمایند. درباره اهل کتاب که گذشته رسوای خود را تکرار می کردند،می فرماید: «یسالک اهل الکتاب ان تنزل علیهم کتابا من السماء،فقد سالوا موسی اکبر من ذلک فقالوا ارنا الله جهرة » ،اهل کتاب از تو می خواهند تا نوشته ای از آسمان بر آنان فرود آوری،البته ازموسی درخواستی بزرگ تر نمودند و گفتند:خدا را آشکارا به ما بنمای!». درباره اعراب مشرک می گوید: «و قال الذین لا یعلمون لو لا یکلمنا الله او تاتینا آیة،کذلک قال الذین من قبلهم مثل قولهم تشابهت قلوبهم » ،افراد نادان گفتند:چرا خدا با ماسخن نمی گوید؟یا برای ما نشانه ای نمی آید؟کسانی که پیش از اینان بودند[نیز]مانند همین گفته[بی جا]ایشان را می گفتند،[زیرا]دل ها[و اندیشه ها]شان به هم می ماند». درباره ویرانه های باقی مانده از قوم لوط که در معرض دید مشرکان بوده هشدارمی دهد: «و انکم لتمرون علیهم مصبحین و باللیل ا فلا تعقلون ،صبح گاهان و شام گاهان بر[آثار ویران شده]آنان می گذرید،آیا[عبرت نمی گیرید و]نمی اندیشید؟!». و درباره مقایسه مشرکان با آل فرعون که گم راهی را برای خویش انتخاب نمودندفرموده: ذلک بما قدمت ایدیکم و ان الله لیس بظلام للعبید.کداب آل فرعون و الذین من قبلهم کفروا بآیات الله فاخذهم الله بذنوبهم ان الله قوی شدید العقاب.ذلک بان الله لم یک مغیرا نعمة انعمها علی قوم حتی یغیروا ما بانفسهم و ان الله سمیع علیم.کداب آل فرعون و الذین من قبلهم کذبوا بآیات ربهم فاهلکناهم بذنوبهم » ،این[اشاره به کیفر الهی]دست آوردهای پیشین شماست،و[گرنه]خدا بر بندگان[خود]ستم کار نیست. همانند رفتار پیروان فرعون و پیشینیان آنان،به آیات خدا کفر ورزیدند،پس خدا به[سزای]گناهانشان گرفتارشان کرد.خدا نیرومند و سخت کیفر است.این[کیفر]بدان جهت است که خداوند نعمتی را که بر قومی ارزانی داشته تغییر نمی دهد،مگرآن که آنان آن چه را در دل دارند تغییر دهند[یعنی تغییر حالت و تغییر جهت دهند]و خدا شنوای دانا است.[رفتاری]چون رفتار فرعونیان و پیشینیان آنان که آیات پروردگارشان را تکذیب کردند،پس ما آنان را به[سزای]گناهانشان هلاک کردیم ». گونه دیگر«ضرب المثل،مثل زدن »است و عبارت است از ترسیم حالت ووضعیتی خاص که گوینده،آن را به تصویر می کشد و پیام خود را در قالب آن بیان می دارد.قرآن در توانایی ترسیم هنری و گویا نمودن ضرب المثل ها تا سر حد اعجازپیش رفته است.ضرب المثل،گرچه جنبه تخیلی دارد،ولی خود یک نوع پیام رسانی است که در قالب هنر،این رسالت را ایفا می کند.در واقع ابزاری است که پیام رسان از آن استفاده می کند.قرآن به نحو احسن از این ابزار توانا بهره گرفته و درترسیم حالات اشخاص یا گروه ها با بهترین وجهی هنر تصویر را به کار برده است . قرآن در آیه های 16 تا 20 سوره بقره،به دو گونه حالت منافقین را به تصویرکشیده است.دو حالت درونی و برونی نگران کننده که منافق را فرا گرفته،با کیفیتی شیوا و رسا ترسیم شده است. در سوره ابراهیم،بیهوده بودن کارهای کافران را با ضرب المثل،حالت تجسمی بخشیده مثل الذین کفروا بربهم،اعمالهم کرماد اشتدت به الریح فی یوم عاصف لا یقدرون مما کسبوا علی شی ء ذلک هو الضلال البعید ،مثل کسانی که به پروردگارشان کافر شدند،کردارهای شان به خاکستری می ماند که بادی تند در روزی طوفانی بر آن بوزد.ازآن چه به دست آورده اند هیچ[بهره ای] نمی توانند برد.این است همان گمراهی دورو دراز».جالب آن که از همان نخست،اعمال آنان را به خاکستر تشبیه کرده است که حالت فنایی آتش سوخته را می رساند!در سوره بقره،کمک رسانی به بینوایان را که توام با منت گذاری و آزردن خاطر آنان انجام گیرد،به بخشش های ریاکارانه(خود نمایی)تشبیه نموده،آن گاه در قالب هنری ترسیم،بیهوده بودن آن را تجسم بخشیده است: «فمثله کمثل صفوان علیه تراب فاصابه وابل فترکه صلدا لا یقدرون علی شی ء مما کسبوا و الله لا یهدی القوم الکافرین » ،پس مثل او هم چون مثل سنگ خارایی است که بر روی آن،غبار خاکی[نشسته]است،و رگباری به آن رسیده و آن[سنگ]را شفاف و صاف بر جای گذارده است.آنان[ ریاکاران]نیز از آن چه به دست آورده اند بهره ای نمی برند،و خداوند،کافران را هدایت نمی کند». این گونه ضرب المثل های ترسیمی در قرآن فراوان است و لقد ضربنا للناس فی هذا القرآن من کل مثل لعلهم یتذکرون .در جای دیگر می گوید: و لقد صرفنا للناس فی هذا القرآن من کل مثل ،یعنی مثل های گوناگونی آورده ایم،باشد تا ضمیر خفته انسان ها را بیدار سازیم. این دو بخش از آیات قرآنی(بخش بیان احکام و تکالیف و بخش حکم ومواعظ)کاملا برای مردم آن روز-که مخاطبین قرآن بودند-و نیز برای همگان تاابدیت روشن و آشکار است و آیه بلسان عربی مبین ،به زبان عربی رسا و آشکار»برای همیشه جریان دارد. این دو بخش از گفتار قرآن،اکثریت قاطع آیات قرآن را فرا می گیرد و هر گونه ابهام و دشواری در فهم آن برای هیچ کس وجود ندارد.تنها آشنایی با لغت عرب یاترجمه قرآن به زبان خواننده،برای بهره مند شدن از آن،کافی است. می ماند دو بخش دیگر(بخش سخن از جهان غیب و بخش معارف)که بیش تراز ابزار استعاره و تشبیه و کنایه استفاده شده است. ولی شیوه های به کار رفته همان شیوه های متعارف و شناخته شده نزد عرب بوده است که ظاهری آشکار و باطنی ژرف دارند،و هر کس به اندازه ظرفیت خود از آن بهره مند می گردد.در زیرنمونه هایی از آن را می آوریم: 3- سخن از سرای غیب:قرآن و هر کتاب آسمانی چون از جهان غیب پیام آورده اند،ناگزیر از آن جهان شمه ای بازگو کرده اند.البته این واژه ها و الفاظی که برای توصیف جهان غیب به کار رفته،برای مفاهیمی وضع شده اند که متناسب با عالم حس و شهود است و نمی توانند کاملا بازگو کننده مفاهیمی باشند که در سرای غیب جریان دارد.علاوه ابزار درک ساکنین این جهان،چه ظاهری (حواس خمس) و چه باطنی(عقل و اندیشه)برای درک و دریافت مفاهیم عالم شهود و متناسب باآن ساخته شده و از درک کامل مفاهیمی از سنخ دیگر ناتوانند.از این رو است که درگزاره های کتب آسمانی درباره مفاهیم غیبی،از استعاره و تشبیه و به کار بردن مجاز وکنایه استفاده شده تا به گونه ای تقریبی و از باب تشبیه نامحسوس به محسوس گزارش کنند.این شیوه متعارفی است که در این گونه تشبیه ها،به تقریب بسنده می شود و بیان یا درک تحقیقی-با این وصف-امکان پذیر نیست. )قراردارد،به «اجنحه ،بالها»تعبیر شده است،زیرا بال وسیله پرواز است و کار برد آن درنیروهایی که امکانات کار را فراهم می کنند،متعارف می باشد.بال و بازو هر دو دراین مفهوم کار برد دارند و مفهوم حقیقی هیچ یک مقصود نیست. هم چنین است موقعی که از حور و قصور و اشجار و انهار یا شعله های آتش دوزخ سخن به میان می آید.نمی توان عینا همین مفاهیمی را که در این سرا جریان دارد داشته باشد،بلکه متناسب با سرای دیگر خواهد بود و اگر حقیقت آن برای ماآشکار نیست، این از کوتاهی فهم ما است،نه از قصور بیان قرآن.البته در این باره سخن بیش تری باید گفت تا برخی سوء تفاهم ها مرتفع گردد که با توفیق الهی در جای خود می آوریم . 4- معارف و اصول شناخت:قرآن در رابطه با معارف و اصول شناخت مسائلی مطرح کرده که فراتر از بینش بشریت تا آن روز بوده و تا کنون نیز اگر رهنمود وحی نبود،معلوم نبود که بینش بشری بدان راه می یافت و شاید برای همیشه چنین باشد. کنه ذات احدیت هرگز قابل شناخت نیست و جز از راه صفات جمال و جلال وجامعیت صفات کمال،که همگی توقیفی است و عقل با کمک وحی بدان راه یافته،به طوری که تا 99 اسم برای پروردگار شناخته شده است .عمده صفات جمال درآخر سوره حشر آمده است: «هو الله الذی لا الا هو عالم الغیب و الشهادة هو الرحمان الرحیم.هو الله الذی لا اله الا هو الملک القدوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبارالمتکبر.سبحان الله عما یشرکون.هو الله الخالق الباری ء المصور له الاسماء الحسنی،یسبح له ما فی السماوات و الارض و هو العزیز الحکیم » ،او خداوندی است که جز او خدایی نیست.به آن چه پنهان و آشکار است آگاه می باشد. رحمت او شامل و عنایت خاص او کامل است...او فرمان روا و صاحب اختیاری است که درگاه او تا سر حدقداست پاکیزه است. سلامت و امنیت را بر جهانیان بر افراشته است.عزت و قدرت و جبروت و کبریایی او بر جهان سایه افکنده است.از آن چه مشرکان می پندارند به دور است.او است خدای آفریننده و سازنده و صورت بخش همه موجودات. تمامی نشانه های نیکی و نیک خواهی در او فراهم است.آن چه در آسمان ها و زمین است[جمله]تسبیح او می گویند[او را ستایش می کند]او[بر هر چه اراده کند]پیروز و حکمت اندیش است ». راز آفرینش را در آفرینش انسان می توان یافت.انسان آفریده ای است خدا گونه که مظهر تام صفات جمال و جلال الهی است انی جاعل فی الارض خلیفة .و دایع الهی بدو سپرده شده است: انا عرضنا الامانة علی السماوات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان .انسان را تنها شایسته یافتیم تا ودایع خودرا بدو بسپاریم.لذا تعلیم «اسماء»(پی بردن به حقایق هستی)بدو اختصاص یافت و علم آدم الاسماء کلها ،و خداوند او را گرامی داشت و لقد کرمنا بنی آدم .و چون او را منتسب به خود دانست او را مسجود ملایک قرار داد فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین .بدین سبب تمامی نیروهای جهان هستی،چه در بالا و چه در پایین،در اختیار کامل او قرار گرفت و سخر لکم ما فی السماوات و ما فی الارض جمیعا منه .از این رو تمامی اشیا برای انسان آفریده شده است یعنی در انسان نیرویی آفریده شده تا تمامی نیروها را در اختیار گیرد تا وجود خویش را تجلی گاه حضرت حق قرار دهد،و تمامی صفات جمال و جلال کبریایی حق در وجود اوجلوه گر شود.«خلقت الاشیاء لاجلک و خلقتک لاجلی،همه چیز را برای توخطاب به انسان کامل-آفریدیم،و تو را برای خود» ،زیرا آفریده ای که بتوان چنان جلوه گاه حضرت حق قرار گیرد،جز انسان این شایستگی را نداشت،لذا است که درآفرینش او به خود تبریک گفت: «فتبارک الله احسن الخالقین » . انسان این چنین در قرآن توصیف شده که در جای دیگر چنین توصیفی از انسان ارائه نشده است،و مسیر حرکت انسان در بستر تاریخ،خود نشان گر صحت و شاهدصدق همین حقیقت است که قرآن توصیف نموده. پی نوشتها: 1- الرحمان 55:4-1. 2- ابراهیم 14:4. 3- یوسف 12:2. 4- زخرف 43:3. 5- نحل 16:103. 6- شعراء 26:195-193. 7- قمر 54:17 و 22 و 32 و 40. 8- دخان 44:58. 9- زمر 39:28. 10- یعنی.زبان متعارف که برای همگان قابل فهم باشد،با این تفاوت که اختلاف استعدادها در عمق درک مطالب مؤثر است. 11- رعد 13:17. ظاهری آن(در حد ترجمه)که راه رسیدن به حقیقت آن برای بشریت بسته و درک 12- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:فرموده: «للقرآن ظهر و بطن ».(تفسیر عیاشی،ج 1،ص 11). 13- محمد 47:24. 14- «هو الذی انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات و اخر متشابهات » (آل عمران 3:7). 15- بحار الانوار،چاپ بیروت،ج 75،ص 278. 16- التمهید،ج 7. 17- بقره 2:21. 18- بقره 2:275. 19- نساء 4:153. 20- بقره 2:118. 21- صافات 37:138-137. 22- انفال 8:54-51. 23- ر.ک:سید قطب،التصویر الفنی فی القرآن. 24- ابراهیم 14:18. 25- بقره 2:264. 26- زمر 39:27. 27- اسراء 17:89. 28- شعراء 26:195. 29- «فالمدبرات امرا» (نازعات 79:5)،یعنی نیروهای عاقل و فعال که تدبیر جهان هستی با دست آنان انجام می گیرد. 30- «جاعل الملائکة اولی اجنحة مثنی و ثلاث و رباع » (فاطر 35:1). 31- ج 7 التمهید که مخصوص دفع شبهات است.علامه به این جهت در مقدمه تفسیر المیزان(ج 1،ص 9-6) اشارتی دارد. 32- صدوق در کتاب توحید(ص 220-194)اسماء حسنای الهی را مشروحا بیان داشته است:هم چنین رجوع شود به فیض کاشانی، علم الیقین،ج 1،ص 150-97.سبزواری،شرح الاسماء الحسنی،مصباح کفعمی. ص 347-312 ابن فهد حلی،خاتمه کتاب عدة الداعی، ص 312-298،شرح اسماء حسنای فخر رازی ص 353-152. 33- حشر 59:24-22. 34- بقره 2:30. 35- احزاب 33:72. 36- بقره 2:31. 37- اسراء 17:70. 38- حجر 15:29. 39- جاثیه 45:13. 40- فیض کاشانی،علم الیقین،ج 1،ص 381،به نقل از مشارق انوار الیقین،ص 67. 41- مؤمنون 23:14.